زخمی درآیینه

زخمی درآیینه

 

سرزمین من تابوتی بیش نیست                                 و هنگامی که ده هزار انسان حلبجه ای

که به خاکش توان سپرد                                          با گاز خفه شدند

زیر فشار چکمه ی زنگاری زمان                             صدها هزار کودک در خشم زاده شدند

سرزمین من بمب ها ست

که روزی منفجر خواهد شد

تا آفتا ب رشته رشته                                               

تقسیم شود میان خانه ها                                        

آی حلبجه برای تو٬توی نا پیدا ‼توی در                       

خاک هنوز سبز ‼زیبا ترین سرودهارا در

تو را به خاک سپرده ام و نام کوچک خود را          

بر پیشخوان خاطرات از یاد برده ام۰آری ‼      

کتاب " زخمی در آینه " سروده و نوشته فاروق صغی زاده که توسط نشر صریر در سال 1385 منتشر شد.

تا گلی پرپر می شود٬ده ها غنچه می شکفد

تا درختی کهنه می شود ٬جنگلی از

نو می روید

 

 سالروز بمباران حلبجه به عنوان روز جهانی مبارزه باسلا ح ها ی کشتارجمعی حزب چپ سوﺋدخواها ن تعین سالروز بمباران شیمیایی حلبجه به عنوان روز جهانی مبارزه با سلاح های کشتار جمعی شد۰دبیر کل حزب چپ سوﺋد اعلام کرد که حزب مطبوعش در تلاش است سالروز بمباران شیمیایی حلبجه را به عنوان روز جها نی مبارزه با سلاح های کشتار جمعی تعیین نماید۰دبیر کل حزب چپ سوﺋد که از دوستان ملت کرد محسوب می شود٬در نا مه ای خطاب به کمیته مرکز چاک(بنیاد حلبجه برای مقا بله با انفال وژنو ساید ملت کورد)حما یت خود را ازکمپین معرفی عملیات انفا ل به عنوان نسل کشی کوردها اعمال نمود٬ونوشته است که به تلاش های خود جهت تعیین16/3به عنوان روز جهانی مبارزه با سلاح های کشتار جمعی ادامه خواهد داد۰سال گذ شته سازمان چاک در سالروز بمباران شیمیایی حلبجه یاداشت نامه ای برای کلیه احزاب سیاسی سوﺋدارسال ولارش اولی در همین راستا بیانیه مهمی صادرنمود

  بگذاراعتراف کنیم

                                              بگذاراعتراف کنیم

« نمی توانی صدای انسانی را در گلو خفه کنی وداد برآری که اورا قانع ساخته ای»     تولستوی 

بازخوانی تاریخ ٬زندگی مبارزات سیاسی کردها به ویژه در قرن اخیربیانگر اینست که حلبچه تنهافاجعه ای نیست که به خود دیده اند بلکه این فاجعه ها در تاریخ ملت کرد به وفور دیده می شود از بین بردن جمعی کردهادرطی عملیات انفال وحلبچه کوششی هدفمندبرای سلب کردن یکی از اساسی ترین حقوق انسان هاحق حیات(حق نفس کشیدن)است برای رسیدن به این هدف غیر انسانی وشوم از متنوع ترین جنایات ،کشتار،نسل کشی وسلاح های ضد بشری استفاده شده است در واقع حلبجه به عنوان واضع ترین شیوه ژینو ساید فیزیکی که طی آن کرد ها محکوم به مرگی شده اند که خواسته آن ها نبوده است و یک لکه ننگی برتاریخ انسان ها یی نشسته است که پر مدعا تر از همیشه درهذیان های خود٬ خودرا نماینده پروپا قرص دموکراسی درجهان می دانند.درحالی که در برابرچنین جنایاتی عکس العمل شایان توجهی نشان ندادند.وقتی بحث ژینوساید پیش می آیددو نوع تقسیم بندی پیش می آید 1ژینو ساید فیزیکی که حلبجه و سردشت ...نمونه بارز آن است 2ژینو ساید فرهنگی که طی آن ملت یا قومی با از دست دادن هویت خود خسارت جبران ناپذیری بر پیکره ی فرهنگ وارد می کند بد ترین آفات این ژینو ساید« فرهنگی »که افراد آن جامعه متوجه نابودی خود نمی شوند وبه همین دلیل کمترین عکس العمل را در مقابل آن از خود نشان می دهند بها ندادن به فرهنگ٬از بین بردن میراث های فرهنگی یک ملت٬عدم توجه به خواسته های فرهنگی یک ملت می توانداز جمله ترفند های ژینو ساید فرهنگی باشد که نمونه بارز آن را در کشور ترکیه و...مشاهده کرد .امسال که به نوزدهمین سالروز بمباران شیمیای شهر خونین حلبجه نزدیک می شویم مدت ها با خودفکر کردم که ما هر ساله به خاطر حلبجه و شهدای این شهر تجمع می کنیم وده ها هزار مقاله ٬شعروسرود را به صورت بیان تراژدی می نویسیم وهرساله درصدد مقایسه آن با هیروشیما وجنایت های دیگر بشریت هستیم ٬اصلاًًًًًًً مقایسه درستی نیست و واقعاًحلبجه هیروشیمای دیگر نیست .آیا جنگ میان کردها ودولت عراق همانند جنگ ژاپن وآمریکا٬جنگ بین کشور امپریالیسم «آمریکا»ویا امپراتوری «ژاپن»بوده است آیا کردها هم مانند ژاپنی ها در جنگ جهانی شرکت کرده اند؟آیا بلایی که آمریکا یها بر سر ژاپنی ها آورده اند ژاپنی ها آن را وشاید بدتر برسر چینی ها نیاوردند؟جنگ داخلی که رژیم بعثی از آن به عنوان مسئله داخلی یاد می کرده اند جنگ میان رژیمی ستمگر وملتی مظلوم وستمدیده نبود؟هرگز بر آن نیستم که فاجعه ی هیروشیما رانادیده بگیرم فقط درصدد این هستم که بگویم به راستی حلبجه درد مشترک کردها است . بیایید دیگر این الفاظ ­حلبجه­هیروشیمای دیگر است را کنار بگذاریم مسله دیگر این که ما هر وقت درمورد مسائل ومشکلات کردها حرف می زنیم فقط به ظا هر قضیه توجه می کنیم مثلاًدرمورد حلبجه نه تنها صدام حسین وعلی کیمیایی مقصر هستند بلکه انگشت اتهام به سوی خیلی های دیگر نیز نشانه می رود که چنین فضایی رابرای این حادثه ی هولناک فراهم نموده اند آیا مردمان شهر حلبجه تنها شهیدانی نیستند که بدون خواست قبلی شهید شده اند !آیا با قربانیان شهر حلبجه به چه شیوه ای باید همدردی کرد؟آیا از راه نوشته ها وتصاویر می توان به فهم  فاجعه نائل شد ؟آ­یا انسانهای به اصطلاح متمدن می توانند تضمین بدهند که حلبجه ی دیگر به وجود نیاید ؟این سوالها وهزاران سوال دیگر زمانی می تواند پاسخی در خورتوجه­ داشته باشد که بتوان با آن زندگی کرد لذا همدردی با قربانیان با بر پایی نما یشگاه ٬برگزاری کنفرانس هاوهمایش ها اگر چه امری ضروری است اما کافی نیست .ملت کردقومی مظلوم وستم چشیده است می توان گفت هر جا که کردها زندگی می کنند تبعیض وبی عدالتی ...وبه قول یک دیپلمات امریکایی کردها تنها ترور شدگانی هستند که همه جا به عنوان ترویست شناخته می شوند در حالیکه علیه هیچ ملتی دست به تهاجم نزده اندودر پایان می خواهم بگویم ای وجدانهای سوخته که حقیقت را فدای مصلحت می نماید ­بدانید که  کردها میخواهند بدون مصیبت کرد بودن زندگی کنند.           علی  یوسفی                                                                                               

قلم توتم من است

امانت روح القدس من است

وديعه ی مريم پاک من است

صليب مقدس من است

دروفای او اسيرقيصر است

زرخريد يهود نمی شوم

بگزاربرقامت بلند وراستین واستوار قلمم

به­ صلیبم­ کشند

به چهار میخم بکوبند

تا او که استوانه ی حیاتم بوده است

                                          صلیب مرگم شود

شاهد رسالتم گردد

                     گواه شهادت باشد

تا خدا ببیند که به نام جویی بر قلمم بالا نرفته ام

تا خلق بداند که به کام جویی بر سفره ی گوشت                

حرام توتم ننشسته ام

امانت خدا را فرعونییان نمی توانند از من گرفت

     قلم زبان خداست

     قلم امانت آدم است

     قلم ودیعه ی عشق است

  هر کسی را توتمی است                                                                  

                                وقلم توتم ماست

کودکان­معصوم­عصر­پلوتون

کودکان­معصوم­عصر­پلوتون

کودکان­معصوم­عصر­پلوتون

طعم­دود ­را­به­سینه­کشیده­اند

نمر­ده­اند

از­سبد­غنچه­منا­ره­ای­سنگی

                                                    چوبکی­چسبان­به­صحفه­ای­رنگی

                                                    به آلونکشان­کش­رفته­اند

بی­واهمه­

          به­تما­شای ­مرده ای­پر­خون­خیره کنان

        به­هم­خند­ید­ه اند­

            فریاد­زده­اندو

             در­یافته­اند

از­جنس­نون٬­ازعهد­افلا­طون

نمر­ده­اند٬نمرده­اند

کودکان معصوم­عصر­پلوتون

تا­قیامت­بر­سر­چوبه دار­

سکوت­شهر­را شکسته اند

هیوا سیدی

        نگاهی به فیلم لاک پشت ها هم پرواز می کنند     

                       نگاهی به فیلم لاک پشت ها هم پرواز می کنند                          ساخته " بهمن قبادی 

لاک پشت ها…فیلم داستا ن گونه ای است که روایتش حول نما یا ندن سرگذشت دختری 14ساله به نام آگرین می گذرد که چند روز مانده به جنگ امریکا وعراق درشرایط سرگردانی مردم عراق به همراه برادرش که دو دستش رادرحادثه انفجار مین ازدست داده وپسر کوچک نا بینایی ازحلبجه به کمپ آوارگان کرد نشین عراق درروستایی پناه می آورد۰حضورآگرین درآنجا بهانه ای می شود که دروبین قبادی به میان مردم فقیروآواره برود وضمن نمایاندن شرایط کرد نشینان وبازارهای اسلحه وغیره سرگذشت دخترک را بنمایاند۰درابتدای فیلم وقبل ازتیتراژآغازین­ آگرین­را می بینیم که ازدره ای خودش رابه پایین پرت کرده وخودکشی می کند واین گونه ما درهمان ابتدا ازپایان سرنوشت آگرین با خبر می شویم ودرادامه به بررسی علل خودکشی چرایی آن وگذ شته اوبه طورمرحله مرحله پرداخته می شود۰نمای آغازین فیلم مردم های کمپ رانشان می دهدکه هریک­ آنتن بزرگی بر دوش دارند وهمگی شاکی ازاین که آسمانشان را هم ازشان گرفته اند .

وموج های تلویزیون رانمی تواننددریافت کنند به دنبال چاره ای می گردند تابتواننداخبارجنگ را دریافت کنند که این موضوع خود نشان از اشتیا ق آنها برای فهمیدن زمان شروع است۰دراین میان پسربچه ای به نام ستلایت(به معنی ماهواره)که درنصب دیش های ماهواره مهارت دارد و به نوعی پررنگ ترین شخصیت فیلم نیز محسوب می شود درازای 150 رادیو ومقداری پول برای ده یک آنتن تهیه می کندتا بتواند اخبار جنگ را دریافت کنند.ستلایت پسر بچه ای زبر وزرنگ است که سردسته بچه های روستا نیز محسوب می شود ونمونه های مشابهش رامی توان در فیلم های دیگرقبادی جست وجو کرد ۰شخصیت ستلایت با وجود محوری بودنش از المانهای کلیشه ای بهره می برد وبه نوعی ازلحاظ شخصیت پردازی جایگاه بیش ازحدقهرمان گونه ای درفیلم پیدا می کندکه آزاردهنده است امامی توان گفت که دیگرشخصیت های فیلم شخصیت های دلنشینی ازکار درآمده اند که بازیگرانش نیز با وجود غیر حرفه ای بودن کما این که بعضی شان درعمرخود حتی یک بار جلوی دوربین قرار نگرفته بودندبازی های خوبی را نیزاراﺌﮫ دادند که این نکته را بایدمرهون انتخاب شایسته بازیگران وهدایت آنها توسط قبادی دانست باید گفت بازیگران لاک پشت ها به ترکیب زیبای ازغم وشادی دربیان حرکات وچهره خود دست یافته اند.

فیلم در سه زمان گذشته٬حال وآینده٬روایت می شود۰گذشته روایت مربوط به فلاش بک های کوتاهی است که آگرین وبرادرش رادرحلبجه نشان می دهدوباصحنه هایی که تاریک وکابوس وارند تجاوز چند سرباز آمریکایی به آگرین را شاهد هستیم که حاصلش همان کودک نابینایی است که دیگران گمان دارند برادر اوست۰کم سن وسال بودن آگرین و نابینایی کودک همه از نشانه های هستند که قبادی برای نشان دادن تلخی بیشتر آنها راانتخاب کرده است زمان حال  روایت شامل تمام آن لحظه های می شود که زندگی آگرین دارداما زمان آینده درلاک پشت ها را شاید بتوان به عنوان یکی از شایسته ترین وجوه داستانی فیلم نام بردکه متاسفانه درفیلم پرداخت مناسبی راازآن را شاهد نیستیم؛یعنی همان بخش هایی که برادربی دست آگرین ازآینده خبرمی دهد واتفاقات راپیش بینی می کند؛مثل پیش بینی شروع جنگ وپایا نش٬دستگیری صدام در275روز بعدویاانفجاردرکامیون پوکه ها٬نکته آزاردهنده دیگردر رابطه بااین پسربچه٬تعجیل درمعرفی این شخصیت است که بسیارزمخت جلوه می کند۰

اما نکته ای که درهر سه زمان آشکاراست٬روحیه تلخ وگزنده وبه چرک نشته ای است که تمام واقعیات رادرتمام زمانهاهمراهی می کنداین اندوهباری وخشونت تاآنجادرفیلم حضور داردکه وقتی آگرین اقدام به قتل کودکش به وسیله پرت کردن اودررودخانه می کند٬عملش ازطرف تماشگرمورد تاییدقرارمی گیردوگمان می کنیم که درچنین شرایط سختی چاره ای جزاین وجود ندارد۰کودکی که حرامزاد است٬پس ازخودکشی مادرچگونه درشرایط سخت جنگ زدگی درکنار دایی اش که خود دودست ندارد زندگی کند.

قبادی سعی داشته با به کار گیری چند شخصیت فرعی و حرکات و دیالوگ های خنده آورشان به ترکیبی کمیک ـ تراژیک دست پیدا کند تا مخاطبش را آنقدر آزار ندهد۰  و وجه تراژیک آثر آنقدر برجسته است که وجوه دیگررا در خود گم می کند و آنچه در پایان می ماند اثری است سرشار از رنج و بدبختی٬قبادی از تمام نشانه هاو عوامل در این راه به ظاهر عمدی بهره برده است٬مثل همین کودک قرار دادن شخصیت های  فیلم که بار تاریخی را دو چندان می کند یا این نکته که اغلب کودکان از معلولیت و مجروحیتی از ناحیه دست٬پا٬چشم و۰۰۰رنج می برند وحتی درآخر شخصیت ستلایت نیزدچار این نقیصه می شود۰تا ثیراین تلخی رامی توان به راحتی درانتهای فیلم٬ درصورت های خیس اشک اکثر بینندگان مشاهده کرد۰لاک پشت ها ۰۰۰فیلمی است درباره حادثه ای در جهان که عمر چندانی ازآن نمی گذرد وبه نظرمی رسد به همین علت تاریخ مصرف کوتاهی داشته باشد٬اما کارکرد داستانی آن٬این شبهه رااز میان می برد وعمر فیلم راطولانی تراز حادثه ای زود گذر در جهان می کند۰

ازدیگر کارکردهای داستان دراین فیلم همین بس که بگویم لاک پشتها۰۰۰به مانند زمانی برای مستی اسب هابعد ازخمیازه های مداوم٬مخاطب هر لحظه انتظار تیتراژپایانی فیلم را نمی کشد۰به طورکلی درداستان فیلم مخاطب در ابتدا به واسطه نمای آغازین فیلم (خودکشی آگرین)وبعد از آن به واسطه پسر بچه پیشگو از تمامی اتفاقات وچگونگی آن با خبر می شود اما به وسیله عنصر تعلیقی که کارگردان ایجاد می کند باز هم مخا طب درپی دیدن تصاویر است که از آن جمله می توان به تعلیق زیبای اشاره کرد که در آن آگرین به لبه پر تگاهی می رود و مخا طب ازآن جا که پیش فرض ابتدایی فیلم را با خود دارد٬هر لحظه منتظر سقوط اوست٬اما این اتفاق نمی افتدواو بر لبه پرتگاه می نشیند۰

لاک پشت ها۰۰۰با تمام ضعف ها و قوت ها در میان فیلم های بلندو کوتاه قبادی اثری درخشان به حساب می آید و بعد از این گام بلند بی صبرانه مخاطبانش را منتظر اثر بعدیش می گذارد ۰

مجمع انتخاب اسکار در میان فیلم های شب های روشن ،اشک سرما ٬مهمان ماهان ۰۰۰

لاک پشت ها را به عنوان فیلم بر گزیده به آکادمی اسکار معرفی کرده اند و این فیلم توانست این جایزه   بزرگ جهانی را به دست آورد۰در پایان بهتر است جمله ای از یوسا نویسنده بزرگ امریکای لاتین نقل کنیم که در مورد لاک پشت ها می گوید:این فیلم سرشار از انسانیت شعر واحساس است۰شنیدن چنین جمله ای ازنویسنده ای به مانند یوسا برای یک فیلم ایرانی ارزش بسیار بزرگی است۰

واین کارگردان کرد به خوبی توانسته مظلومیت کرد ها را به گوش جهانیان برساند .

مسعود سپنتا

« تا شکو فه سرخ یک شهر »

« تا شکو فه سرخ یک شهر »

 

 

            سحر در چمن لاله با باد  می گفت                               که شهیدان که این اند این همه خونین کفنان «حافظ»

 

جنایا ت بمباران شیمیایی حلبجه در 21 اسفند 1366 به سناریوی غم انگیزی تبد یل شده است که انسان متمدن را تا قیام قیامت بی آبروکرد حلبجه تکرار تاریخ بودتاریخی که قبلاًًًًًً تراژدی هیروشیما و ناکازاکی درآن به وقوع پیوسته بود حیثیت آدمی دردفاع ازامتحان شرافت انسانی حلبجه­ایها٬و هیروشیما یها قطعاً نمره ­صفر­گرفته­بود۰باز­گو­کردن­تاریخی ­واقعه­حلبجه ­بهتر­ازهر­شیوه­ای­ترجما­ن دهشتنا­کی ­این­حا­دثه ­است­«لاشه ­انسان ­وحیوان ­در­کو­چه ­و­خیا­بان­و­برپله­ها­ی ­ورودی­خا­نه ­ها ­افتا­ده­بود آنها­یی­که ­با­زماندند پیش­ازآنکه ­ازپا­بیفتند ­تلو­تلو­خوران­دراطراف ­می­گشتند و­خند­ه­ها ی ­جنون­آمیزی  می زدند چیزی که­از­شب ­گذشت­کودکان­بسیاری ­درکوچه­و­بازار­مرده­بودند ­وهمان­جا­ که­افتاده­بودند ­ما­نده­بودند ­و­تو­شوخی تلخ ­روزگا­رراببین ­کسانی ­همچون ژنرال­شوار­تسکف  ­و­سایر­ژنرال­ها­ی­­ائتلاف ­مدام ­نگران­استفا ده ­عراق­از­گازهای ­شیمیا­یی علیه ­نیروهای ­خود­بودند­وقتی پای ­کردها به­میان ­می­آمد ­نسیان­عجیبی ­دامنگیرشا ن­ می شد«شب که ­شد همه­ جا ­تاریک ­بود٬چیزی­دیده ­­نمی­شد ­مثل­مه ­بود همه کور­شدند عده­ای بالا­آوردند رنگ­چهر­ها­به­سیاهی ­گرایید ­زیر­بغل­ مرد­ها ­وزیر­پستا ­نهای ­زن­ها ­تاول­ دردناکی ­زده­بود ­تر­شح­آبکی رنگی از چشم­ها­واز­بینی­ها­جاری ­می­شد بسیاری ­ازآنها­ که ­باز­ماندند ­به­مدت ­یک ­ماه  ­دچار­اختلال ­دیدونابینایی­شدند۰عده­ای ­به­کوه­ها ­گریختند ­­وهمان­جا­مردند۰انگیزه­دختربچه هشت­ساله­که­حیوانات­را­به ­بالای تپه­برای ­چرا برده­بود ­اینگونه توصیف می کند: هواپیماها آمدند­وبمب­هایی­فروریختند ­که­یکی­ازآن­هادرنزدیکی خانه شان فرو­آمده­بود ­دود­کرد­∙∙∙دود ­زرد ­وسفید­بویش ­مثل بوی ­تند ­شکلات­ویا ­ددت ­بود ­که ­آن­گردی­ که ­با­هاش­حشره می­کشتند­بوی ­تندی ­داشت­بو ­را­که­شنیدم ­آب­دماغم ­راه­افتاد ­چشمانم   ­تیره­و­تار­شد ­و­دیگر­چیزی نمی دیدم  ­پدر­و مادرم ­را­که ­بعد­از­بمباران ­با­ برادرم­افتاده­بودند دیدم ­مرده­بودند   ­نگاه ­پوستشا ن­کردم ­پوستشان­به­ طرز­حیرت آوری ­رنگ ­باخته­ بود­و­سیاه­ شده ­بود­ چشمایش­باز­و ­در­حدقه  ­خیره­ مانده ­بود ­یک­ شیره ­لعابی خاکستری ­رنگ­از دهان­ها یشان ­بیرون­آمده ­بود ا ­نگشتا ن شان­به­طرز­ حیرت آوری به ­هم ­پیچیده ­شده­ بود­∙ نفر ین­می­طلبد نفرین­∙∙∙ اینجا باید ­مادری ­راببینی ­که ­نوه­خردسا لش ­رادر­آغوش ­گرفته­∙∙∙ با­ یادآوری ­چنین­ حادثه ­دلخراشی ­ذهن آدمی­متوجه­ کشتار­وحشیانه ­مغولان٬هیتلر­٬مو­سولینی­و∙∙∙ و­آن ­­ابدی ­امین ­لعنتی ­که­ مخا لفانش ­راتناول ­می­کرد ∙بمباران شیمیایی ­حلبجه ­در

سطح ­بین­المللی ­واکنش­های ­در­پی­داشت ­بسیاری ­از­تماشاگران ­فیلم ­قربانیان­ حلبجه ­درجا­ غش­ کردند ­و­بسیاری ­دیگر­از­انسان ­دوستان ­بی­اختیار­گریه­ سر­داده ­­و­با­ریزش ­اشک­ احساسات  بشر­دوستا نه­خود­را­ ابراز­داشتند ­اما­ سکوت ­وپارادوکس­در­اعما ل وگفتاردولتمردان­ اروپا­یی­و­امریکایی­که­خود ­را­مدافع ­حقوق ­بشر­می­دانند ­و ­به ­بهانه ­بسط دموکراسی­به ­کشور­­های ­فقیر­زیادی ­حمله ­کرده­اند­٬دیده­می­شود ∙تا­جایی ­که­عاملان­بمباران ­شیمیایی ­حلبجه ­(متهم ­ردیف ­اول ­علی ­حسن­المجید ­معروف ­به­علی ­کیمیایی) گستاخ ­تر ­شدند ­و­عزت­ابراهیم­ معاون ­رﺋیس ­جمهور­عراق­که ­به ­سلیمانیه ­رفته ­بود ­به­مردم ­آنجا­هشدار­می­داد که ­اگر­جریان­حلبجه ­را­فراموش ­کرده­اید ­مایلم ­به شما ­­یاد­آوری ­کنم­ که­آماده­ایم­ این­عمل ­را­تکر­ارکنیم­∙این­در زمانی ­روی داد ­که ­جورج ­بوش­(پدر­)دو­سال  ­قبلش 1988در­مبارزه­ (سوء­استفاده) ­انتخاباتی­عکس­های­ قربانیان­ حلبجه ­رادر ­پیش ­چشم رای ­دهنده­گان ­تکان ­می­داد ­در­حالی ­که ­در­مورد ­قضیه­ حلبجه ­این ­جنایا ت­کاران ­به ­اصلاح­ حافظ­ حقوق­بشرخود ­را­به ­بی­خبری ­مطلق ­زده ­بودند ­و­افسوس ٬­که­با­اعدام  ­زود­هنگام ­صدام ­و­همکارانش ­قضیه­ حلبجه  ­به­صورت ­رازی­ باقی ­ماند­∙­

 

وناخود­ آگاه ­شعر ­احمد­شاملو ­ورد ­زبان ­خواهد ­شد­ :

            

            نمی­خواستم ­نام­چنگيز­را­بدانم­

             نمی ­خواستم ­نام­­نادر­را­بدانم­

             نام­شا­هان­را­

            (صدام­حسين­) محمد­خواجه ­و­تيمور­لنگ ­را

            می­خواستم ­نام­تو­(هيرو­شيماي­کردستان­) را­بدانم­

            و­تنها­نامی­(حلبجه­شهيد­) را­که ­می­خواستم­

                              ندانستم­؟                             

 

        

قهرمان احمدی

 

فریاد سکوت شهر

فریاد سکوت شهر

شب چادر سیاهش رابر سر شهر گسترده بود وخانه های خاموش آرام وبی صدا به صدایی لالایی شب گوش سپرده بودند وگاه وبی گاه از صدای  تیرهای دشمن چرت شهر پاره می شد!اما از فرط خستگی دوباره به خواب ٬خوابی پراز اضطراب فرومی رفت!گاه از ضربه های که بر بد نش وارد می شد ناله ای سر می داد٬اما کسی نبود که مرهمی بر آن بگذارد ٬بدون آنکه چشمانش را باز کند شنونده ی ناله های هزاران انسان بی گناه بود∙این شهر٬حلبجه بود که تازمانی مملو از هیاهو ونشاط کودکانی بود که که اشتیاق به زندگی داشتند و در بازیهای کودکانه خود آینده شهرشان رابه تصویرمی کشیدند؟اما غافل از اینکه جلادان در کمینشان نشسته اند∙

واینک آن شب های پراضطراب وترس فرا رسیده بود وگلوله های ازجانب بعثیان به طرف شهرمظلوم حلبجه روانه می شد کودکان دررویا ی کودکانه خودرا در پناه پدران ومادرانشان پنهان می کردندوبراین نکته انگشت نگذاشته بودند که ممکن است درخواب غفلت انسانهای جهان شهرشان به مشتی از خاک وخون تبدیل شود∙عصر یکی از روزهای بهاری بود رنگ خورشید داشت به سرخی  می گراییدوآسمان نیلگون بود ولکه های قرمزرنگی درآن دیده می­ شدخورشیدخود را کنار پیکرخونین کوهی استوارمخفی می کرد و ناگه ناله ای اورا به خود آورد٬گویامی خواست که با اودرددل کندواز این حادثه ی هولناکی که بر سرشان آمده سخنها بگویید∙

دیر زمانی بود که من در کنار خانواده ام زندگی پرصلح وصفای وآمرانه ای داشتیم یک روز درحالی دربی خبری مطلق بودی وز یر غرش ابرها گم شده بودی به نا گاه گلوی شهرمان فشرده شداوایل فکر می کردم این هم ازهمان بازیهای کودکانه است ولی انگار بازی کودکانه نبودبازی بزرگسلان هم نبود٬ چون بزرگسالان هم نقشی جز مظلومیت نیافتند٬بعثی ها جباران تاریخ هستند که با چکمه های خون آلودشان انسان های بی گناه حلبجه رابه تلی از گوشت واستخوان سوزان تبدیل کردند ابتدا فکر می کردم که آنها انسان نیستند∙ چون یقین دارم که یک انسان هرگزبا انسانهای دیگرچنین کاری نمی کنند∙

الان که با شما درد دل می کنم درشرایط بغرنجی به سرمی برم غم از دست دادن عزیزانم(پدر ومادر)واطرافیانم شوک عجیبی برمن وارد کرده است٬ای کاش من هم زنده نمی ماندم٬از کجای زندگیم شروع کنم که تماماً شکوه وشکایت است٬از وقتی که من جسد پدر ومادرم رابا گریستن بیدار کردم ٬واز آنها خواهش می کردم که من را دراین دنیای(ماشینی)با آدم های ملامتگرش تنها نگذارند∙

دربرابراشک های امثال من چه کسانی پاسخگو هستند خوشا به حال پدرومادرم که رفتند واین سالها٬ بدوسال شک وتردید٬وسال روزهای درازواستقامت کم (شاملو)رابه چشم خود ند یدند وباید افسوس بخوریم که در روزگار ما کودکان مرده به دنیا می آیند(شاملو)از غم وغصه کپک شده درونم هر چه بگویم کم بگویم پس از من انتظارنداشته باشید که با یک ذهن زیبا به انسانهابنگرم∙وازتو انتظارمی رود که پیامدهای این تراژدی هولناک رابه جها نیان گوشزد کنی٬باید متوجه بشوی این تنها سرگذشت من بوددرحالی که آخرین دیدارهزاران پدرومادروفرزاندانشان به روز قیامت گذاشته شد وحتی در این دنیا وداعی با هم نداشتندروزی که 5000 حلبجه ای شهید شدند و  یکی ازبی شرمانه ترین اعمال انسانها ثبت شد.                                                                                                           

مها باد عظیمی

پیام سید علی صالحی

پیام سید علی صالحی

                    به کنگره ملی هویت کرد                                                                            

                      خانم هاوآقایان دوستان کرد من !

حقیقتاً هر زمان که به «شکل نوشتن»در معبرومعنای کردوکردستان می اندیشم،احساس می کنم هر لحظه ممکن است کلمه کم بیاورم.

* شب تا شب ،هر کجای این کرانه بی پایان،ستاره ای درخشان بر تاریکی های عصرما می تابد،خیال کرده ام که او از هرکجای این جهان بر آمده باشد حتماً کرد است.

* راه تا راه هر سوی وساحت این سیاره،مسافری پیاده دیده ام که به نیت نجات،از تنگه های تقدیر خویش می گذرد،خیال کرده ام که به هر قبیله ای از خانوار بشری تعلق داشته باشد،حتماً کرد است .

* سلول تا سلول،هر کجای این کهنه رباط ،زن ومرد پایداری در محبس مرارت دیده ام،ناخواسته خیال کرده ام که اهل هر اقلیمی از این زنجیر نشین که باشد،حتماً کرد است.

* لحظه تالحظه ، هر کجای این روزگار پر امید،زنی دست در مصاحب خویش دیده ام که از عشق وز شادمانی بی پایان آدمی سخن می گوید ناخواسته خیال کرده ام که او باید کردی از همین کرانه های نزدیک ما باشد.

* مرز تا مرز این منزل مشترک،هر کجا که آزادیخواه آواره ای دیده ام،دیده ام چگونه اردوگاه به اردوگاه ،کلمه کامل «کرد» و واژه به تبعید رفته« وطن »را پرامید ترین ترانه های خود سروده است

* و ما،همه ما به یقین دیده ایم چگونه باز ماندگان حلبچه هول انگیز و جان به دربرندگان«انفال عظیم» بر فصل گندیدن آن دیکتاتور تحقیر شده گواهی دادند و من هنوز ناخواسته خیال می کنم که هر مادر داغ دیده ای که انگشت لرزانش را به طرف ظالمان زمین نشانه می رود حتماً کرد است .

* و کرد است و کرد باشد،وکرد بماند ،بماند تا هر کجای این کرانه وتا هر هوای این ترانه تا دیگر هیچ شاعری در تکلم  عشق آزادی،همبستگی،وحدت و امید،هرگز کلمه کم نیاورد .                                                                                                                                                                                                26/آذر/1385_تهران   کوه ها با نخستین سنگ هاآغاز می شود وانسان با نخستین درد (شاملو)

شاعروروشنفکر بزرگوار جناب آقای سید علی صالحی که فریادت درد مشترک کردها بوده است وهمواره زمزمه نامت با کردها خواهد ماند ودر غمبارترین لحظه های زندگی ودربه دری مان قلب هایمان به عشق شعر هایت می تپد. شمع بودنت تنها برای آن نیست که ذاتاً دشمن ظلمت هستی ضمناًبه این دلیل هم نیست که پروانه ها برای پروانه بودن به شما نیاز دارند بی هیچ چشمداشتی روشن هستی اما روشنی ات ازجنس شعله نیست که بسوزاند از جنس نور است که فقط روشن می کند. فیلا نترویی که درذهنت جای گرفته ٬وعشق عاری از خویشتن پرستی به سوی انسانها که دروجودت جاری هست ٬وبهاری که وصف می کنی بهار دلنشین همه مردم روی زمین است.وبزرگوارانه نشان دادی که هیچ چیز برای انسانیت انسان آخر خط نیست وبرسرراهت من آخرینم .(پل الوار)      احمد علیپور

نقاشی زخم

 نقاشی زخم

                                       

در دنیایی که به عقیده ی بسیاری ازاخلا قیون رفتار بشری کماکان درحال تزلزل وانگار دم به دم روبه حضیض دارد،جایگاه ما کجاست وخود رادر دنیای امروزچگونه می بینیم. باری باید گفت در تاریخ جهان فقط مائیم وتنی چند که از زخم خوردگان هستیم.انگاریاداین زخم ها مرهمی است که درد مرا فرومی نشاند.این دردها دردهای خصوصی نیست بلکه دردمشترکی است که درحافظه ی تاریخی مابه ثبت رسیده است وهرلحظه که قلم را بدست می گیرم جریان سیال ذهنمان چیزی جززخم ودردوخون ونوستالژی غم وناراحتی نیست. پس اینجاست که سوال اصلی رخ می نمایند که آیابرای جبران دردناشی اززخم هایتان یاد آن زخم کافیست یادر این باره نادانی راپیشه کردن ودر خیال خام سرکردن بهتراست؟...

مسلماًًًًحافظه ی تاریخی هر قومی اگربدست فراموشی سپرده شود هیچ مرهمی برای آن نیست. حلبجه یابه اصطلاح هیروشیمای کردستان سالهاست که درحافظه وذهن ما ثبت شده است وجراحت حاصل ازاین زخم چیزی جزثبت آن در حافظه نیست پس مرهم داغ دل ما ازاین حادثه هولناک بشری ویادهمه ی عزیزانمان وشهیدانمان٬گرامی داشت یادآن خوبان وانزجار ازتاریخ رقم خورده بدست بشریت است. 

                                                                                             «  محمد پرهیزگار

اعدام شاه مهره٬اخفای اسرار

اعدام شاه مهره٬                               اخفای اسرار(شاه کلیدودستیارانش)

                                              

 

     هیچ چیز مسخره ترازآن دموکراسی که عوام برآن مسلط باشدوتا­بع هوا وهوس اشخاص باشد نیست.« سقراط »

       د نیا دردست انسان های شیطان صفت است وآنها برای رسیدن به خواسته هایشان هر نوع جرم و جنایاتی رامرتکب ­می شوند گاهی بازیگرانی هستند که اجراهای گوناگون ازنمایشنامه های واحد درزمان­ها ومکانهای مختلف رابه معرض دید تماشاچیان می­گذارند وگاهی هنرپیشگانی هستند با صورتک های مختلف ٬گاهی هم ابلهان خوشباوری هستند که در مواضع قدرت راه خودرا حق می دانند وجهانی رابه معارضه می خوانند که شیوه درست حکومت این است وجز این خطا دراین وضعیت٬مردم فقیر وآواره زمانی رنگ آزادی را می بینند که روزگار نقاب از صورت این دیکتا تورهای تاریخ بردارد وچهره واقعی شان را نشان بدهد∙وبه ما بنمایاند که نفس بودن چنین افرادی جنایت به شمارمی آید∙اشخاصی جنون زده که سرانجام فاتحه شان خوانده می شود البته در حوزه سیا ست جنون جرم محسوب می شود وشاه مهره(صدام)که دچارجنون زدگی شده بود یک مجرم دیوانه به حساب می آمد که استالین وهیتلرودارودسته راتنها نگذاشت∙رهبریت لیدر بعثی ها (دیوانگان)تنها صدام نبود ٬صدام ازآن شاه مهره های بودکه تنهاوتنها دستورات شاه کلید رااجرا می کرد وغافل ازاین بود که روزی اربابانش شاه مهره خود را به ناچار وبه طرزناگهانی اعدام کنند وبعدها در بوق وکرنا بزنند که یک عدالت دموکراتیک رادر مورد صدام به اجرا گذاشته ایم٬آنچه مسلم است هدف آمریکا وغربی ها به طور صد درصداعدام صدام نبودفقط می خواستند خود را به عنوان جمهوری اصلاحات معرفی کنندواحتمالا برای این کار چند صباحی باید اورا زندانی کنند ویا یک زندان مادام العمر واحتمالا پوسیده شدن درآن ویا یک مرگ مشکوک در زندان که بعدها ازآن به خودکشی تعبیر کنند ویا نجات شاه مهره خود اززندان وبانی فراراو به عنوان متواری به یکی از کشورها ی جهان شوند٬اما وقتی روی دیگر سکه رانگاه کردند دیدند وجود صدام می تواند خطرناکتر ازآن چیزی باشد که تصورش را می کردند ٬آری صدام را خیلی زود اعدام کردند تا قضیه حلبجه و∙∙∙سرپوش گذاشته شود. اعدام صدام به معنای نابودی لیدر ومغز متفکر آن جنایات وحملات بود اورا خیلی زود اعدام کردند تا ردی از شاه کلید ودستیارانش (امریکا وغربی ها )بر جای نماند∙مگر همان ها نبودند که صدام هر چه پول وسلاح می خواسته در اختیارش می گذاشتند∙حلبجه رابمباران کردند وهزاران مردم بی گناه را به خاک وخون کشیدند اما سازمان ملل(ماشین از کار افتاده) تازه قانونی را به تصویب می رساندکه براساس آن سیگارکشیدن درمحوطه­ سازمان ملل ­ممنوع است گستاخی رابه جایی رساندندکه دادگاه بین المللی  (فرمالیته ) لاهه فرانس وآنراد صاحب یک شرکت هلندی را به جرم فروش 1400تن مواد شیمیایی بهعراق راتنها به 15سا ل زندان درمقابل30هزار کشته و70هزار مجروح ∙

صدام حسین به دلیل انجام جنا یات در مورد الدجیل مورد محا کمه قرار گرفت ولی خیلی از جنا یا تش از جمله انفال کردها زنده به گور کردن بارزانی ها (180هزار نفر )کشتار مردمان کربلا ونجف٬بتن کردن هزارسرچشمه در مناطق کردنشین عراق٬کشته شدن حدود هفت هزار نفر درهفتم تیر1366در شهرستان مرزی سردشت ٬بمباران روستا های سرشیو سقز٬بمباران ارودگاه آوارگان کرد در زیوه واقع در آذربایجان­غربی٬بمباران ­­شهر بانه برای چندمین بار٬بمباران شهرهای مرزی مریوان٬نوسود٬نودشه٬ پیرانشهر٬زرده کرمانشاه٬ ٬تعریب کردها ٬حذف پنج هزار مناطق کردنشین از نقشه جغرافیایی٬تعریب شهرهای کردنشین(کرکوک)ایجاد مناطق محرمه٬جنگ تحمیلی علیه ایران و∙∙∙درواقع اعدام او برای مردم عراق وکردها توفیق بزرگی بود به شرط این که اعدام ونابودی ستمگر وسفاکی همچون صدام بدست مظلومان وستمدیدگان­ودر یک دادگاه عدالت محور ومردمی صورت پذیرفته باشد نه اینکه یک گله گرگ گرگی راظاهرا به جرم دریدن وخوردن گوسفندان ولی درحقیقت به خاطر طغیان اورا به سزای کارش برساندند وشاید به خاطر همین بی عدالتی ونادیده گرفتن حقوق کردها درمجازات صدام بود که اعدام اوبا سکوت جمهورروشنفکران مردم و سیاستمداران کرد روبرو شد∙ پرواضح است که هم چنان که به قدرت رسیدن صدام وگستاخی وجنایات وتجاوزات ولشکر کشی وسقوط او در پرده ای از ابهام بوجود آمد اعدام وی تا مدتها ی مدیدی درپرده ای از شک و ابهام باقی خواهد ماند  .

                                                                                                قهرمان احمدی