پیام سید علی صالحی
به کنگره ملی هویت کرد
خانم هاوآقایان دوستان کرد من !
حقیقتاً هر زمان که به «شکل نوشتن»در معبرومعنای کردوکردستان می اندیشم،احساس می کنم هر لحظه ممکن است کلمه کم بیاورم.
* شب تا شب ،هر کجای این کرانه بی پایان،ستاره ای درخشان بر تاریکی های عصرما می تابد،خیال کرده ام که او از هرکجای این جهان بر آمده باشد حتماً کرد است.
* راه تا راه هر سوی وساحت این سیاره،مسافری پیاده دیده ام که به نیت نجات،از تنگه های تقدیر خویش می گذرد،خیال کرده ام که به هر قبیله ای از خانوار بشری تعلق داشته باشد،حتماً کرد است .
* سلول تا سلول،هر کجای این کهنه رباط ،زن ومرد پایداری در محبس مرارت دیده ام،ناخواسته خیال کرده ام که اهل هر اقلیمی از این زنجیر نشین که باشد،حتماً کرد است.
* لحظه تالحظه ، هر کجای این روزگار پر امید،زنی دست در مصاحب خویش دیده ام که از عشق وز شادمانی بی پایان آدمی سخن می گوید ناخواسته خیال کرده ام که او باید کردی از همین کرانه های نزدیک ما باشد.
* مرز تا مرز این منزل مشترک،هر کجا که آزادیخواه آواره ای دیده ام،دیده ام چگونه اردوگاه به اردوگاه ،کلمه کامل «کرد» و واژه به تبعید رفته« وطن »را پرامید ترین ترانه های خود سروده است
* و ما،همه ما به یقین دیده ایم چگونه باز ماندگان حلبچه هول انگیز و جان به دربرندگان«انفال عظیم» بر فصل گندیدن آن دیکتاتور تحقیر شده گواهی دادند و من هنوز ناخواسته خیال می کنم که هر مادر داغ دیده ای که انگشت لرزانش را به طرف ظالمان زمین نشانه می رود حتماً کرد است .
* و کرد است و کرد باشد،وکرد بماند ،بماند تا هر کجای این کرانه وتا هر هوای این ترانه تا دیگر هیچ شاعری در تکلم عشق آزادی،همبستگی،وحدت و امید،هرگز کلمه کم نیاورد . 26/آذر/1385_تهران کوه ها با نخستین سنگ هاآغاز می شود وانسان با نخستین درد (شاملو)
شاعروروشنفکر بزرگوار جناب آقای سید علی صالحی که فریادت درد مشترک کردها بوده است وهمواره زمزمه نامت با کردها خواهد ماند ودر غمبارترین لحظه های زندگی ودربه دری مان قلب هایمان به عشق شعر هایت می تپد. شمع بودنت تنها برای آن نیست که ذاتاً دشمن ظلمت هستی ضمناًبه این دلیل هم نیست که پروانه ها برای پروانه بودن به شما نیاز دارند بی هیچ چشمداشتی روشن هستی اما روشنی ات ازجنس شعله نیست که بسوزاند از جنس نور است که فقط روشن می کند. فیلا نترویی که درذهنت جای گرفته ٬وعشق عاری از خویشتن پرستی به سوی انسانها که دروجودت جاری هست ٬وبهاری که وصف می کنی بهار دلنشین همه مردم روی زمین است.وبزرگوارانه نشان دادی که هیچ چیز برای انسانیت انسان آخر خط نیست وبرسرراهت من آخرینم .(پل الوار) احمد علیپور