X
تبلیغات
تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی

رضا بختياري، اسلام آباد غرب و دالاهو
نيك زاد پرسته، اسلام آباد غرب و دالاهو
مجتبي جليليان، اسلام آباد غرب و دالاهو
ايرج جمشيد نژاد، اسلام آباد غرب و دالاهو
احد رضايي، اسلام آباد غرب و دالاهو
صفدر منوچهري تبار، اسلام آباد غرب و دالاهو
مصطفي محمدي، پاوه و جوانرود و ثلاث بابا جانبي و روانسر
نجيب ميراني، پاوه و جوانرود و ثلاث بابا جانبي و روانسر
محمد حسين حيدريان، سنقر
صمد فدايي، سنقر
ولي‌الله واعظي، سنقر
علي احمد احمدي، قصر شيرين و سرپل ذهاب و گيلانغرب
همت بيگمرادي، قصر شيرين و سرپل ذهاب و گيلانغرب
لطف‌الله پرندين، قصر شيرين و سرپل ذهاب و گيلانغرب
مهرداد سهامي، قصر شيرين و سرپل ذهاب و گيلانغرب
محمدرضا شهبازي، قصر شيرين و سرپل ذهاب و گيلانغرب
فاطمه غروي، قصر شيرين و سرپل ذهاب و گيلانغرب
حميدرضا مجردي گيلان، قصر شيرين و سرپل ذهاب و گيلانغرب
ليلي احمدي، كرمانشاه
تيمور اميري، كرمانشاه
محمد بگلري، كرمانشاه
محسن بيگلري، كرمانشاه
جمشيد پرويزي، كرمانشاه
مظفر چشمه سهرابي، كرمانشاه
سيد مصطفي حسيني منش، كرمانشاه
فرزاد خاني، كرمانشاه
محمد كرم زنگنه، كرمانشاه
سيد احمد سيد آقايي، كرمانشاه
محمد رضا شعباني، كرمانشاه
سعيد رضا شيخي، كرمانشاه

مجيدي صيدي قمشه، كرمانشاه
برومند فخاري، كرمانشاه
مجيد كلهري طاقوسطاني، كرمانشاه
سيد مهدي محجوب كرم بستي، كرمانشاه
غلامرضا محسني، كرمانشاه
هومن نوري، كرمانشاه
حميد هادوي، كرمانشاه
حجت‌الله رستگارثاني، كنگاور و صحنه وهرسين
ملك كرمانشاه، كنگاور و صحنه و هرسين
شهاب يادگاري، كنگاور و صحنه و هرسين


تاريخ : چهارشنبه هشتم اسفند 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
Peyamner PNA- ماشاالله دکاک/ دیاربکر- لیلا زانا هنگام سخنان خود برای شرکت کنندگان در تظاهرات اعتراضی ده ها هزار نفری دیاربکر و در حالی که می گریست، از جوانان کرد ترکیه خواست به خدمت وظیفه سربازی نروند.


ده ها هزار نفر از مردم شهر دیاربکر (آمد)  امروز با برپایی تظاهرات اعتراضی، ورود ارتش ترکیه به خاک اقلیم کردستان را به شدت محکوم کردند.

.




تاريخ : چهارشنبه هشتم اسفند 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
تاکید البرادعي بر خلع‌سلاح اتمي آمريكا و روسيه


تاريخ : چهارشنبه هشتم اسفند 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
 
Peyamner PNA- در پی برپایی تظاهرات اعتراض آمیز دیروز در شهر دیاربکر، مردم شهر "وان" (کردستان ترکیه)، نیز امروز در محکومیت تهاجم مرزی ارتش ترکیه به خاک اقلیم کردستان، به خیابانها ریختند. به گزارش خبرگزاریهای ترکیه، عبدالرحمان دوگار رئیس شاخه وان حزب جامعه دموکراتیک (DTP) در این تظاهرات در سخنانی که به زبان کردی ایراد داشت، ضمن محکومیت عملات برون مرزی ارتش ترکیه در خاک اقلیم کردستان، گفت: راه حل مساله کرد در ترکیه قتل عام و سرکوب آنها نیست. صدام حسین نیز نتوانست این مساله را با نسل کشی کردها از میان بردارد.    


تاريخ : چهارشنبه هشتم اسفند 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |

درگیری در آریا شهر درگیری در فلکه دوم صادقیه
عکس تزینی
هفت تیر ۷tir.com
: ضرب و شتم یک دختر جوان توسط ماموران نیروی انتظامی موجب تجمع اعتراض آمیز و درگیری مردم با ماموران شد. عصر روز شنبه ۴ اسفند ماموران طرح امنیت اجتماعی، دختر جوانی را در پاساژ گلدیس واقع در فلکه دوم صادقیه به دلیل بد حجابی بدحجابی دستگیر کردند. اما به دنبال مقاومت دختر در برابر انتقال به ماشین نیروی انظامی، ماموران اقدام به ضرب و شتم او با باتوم کرده که منجر به زخمی و خون آلود شدن صورت و بدن این دختر می شود. این وضعیت موجب اعتراض مردم حاضر در محل و درگیری آنها با ماموران می شود. جمعیت شعارهائی علیه نیروی انتظامی و رئیس جمهور سر داده و سطلهای زباله را آتش زده اند. شاهدان عینی، این درگیریها را گسترده توصیف کرده و از شلیک تیر هوائی و اعزام نیروهای یگان ویژه به محل خبر می دهند. گفته می شود برای متفرق ساختن جمعیت خشمگین که صدها نفر برآورد شده اند از ماشینهای آتش نشانی استفاده شده است. تا لحظه تنظیم این گزارش، فضای میدان صادقیه ملتهب گزارش می شود.

گزارش تکمیلی از سایت ادوار نیوز در مورد درگیری مردم و پلیس در آریا شهر:
میدان آریاشهر تهران عصر شنبه شاهد تجمع و درگیری مردم با گشت ویژه ارشاد و پلیس ضد شورش بوده است. بنا به گفته شاهدان عینی در ساعت ۱۹ شنبه نیروی انتظامی در تلاش برای بازداشت یک دختر به دلیل مناسب نبودن حجاب، با وی درگیر شده و و به دلیل مقاومت
دختر جوان با ضرب و شتم وی را به داخل ماشین هدایت می کنند زخمی شده دختر و خون الوده شدن صورت وی موجب درگیری پسر همراه او با نیروی انتظامی می شود ماموران نیروی انتنظامی در اقدامی تحقیر آمیز پسر معترض را بداخل سطل زباله در برابر پاساژ گلدیس می اندازند که به دنبال این موضوع مردم به سوی آنها هجوم اورده و با پلیس درگیر می شوند. در ادامه مردم حاضر در محل با تجمع و به اتش کشیدن سطلهای زباله اقدام به سر دادن شعار می کنند. گفته می شود برخی شعارهای سر داده شده حاوی مضامین توهین امیز نسبت به مسئولین بوده است. پلیس ضد شورش نیز با حضور در محل اقدام به بستن درب اصلی پاساژ گلدیس می کند به گونه ا که تعداد زیادی از مردم داخل این مرکز خرید محبوس می شوند. شاهدان عینی همچنین از حضور بسیار گسترده واحدهای پلیس ضد شورش و پلیس موتور سوار خبر می دهند. پلیس در ادامه به تمامی واحدهای تجاری این منطقه دستور تعطیلی داده است. گفته می شود در درگیری های شنبه شب در آریاشهر دستکم ۱۰ نفر بازداشت شده اند

فلکه دوم صادقیه - آریا شهر - درگیری با گشت ارشاد - نا آرامی _ ضرب و شتم دختر جوان توسط نیروی انتظامی - آریا شهر - دانلود فیلم درگیری - فیلم درگیری گشت ارشاد - شورش - کلیپ



تاريخ : سه شنبه هفتم اسفند 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |

پليس اطلاعات و امنيت‌عمومي تهران‌ بزرگ با انهدام باند تكثير غيرقانوني فيلم اكران نشده "علي سنتوري" هزاران سي‌دي آماده توزيع را كشف كرد.

منبع خبر: پايگاه خبري پليس



تاريخ : سه شنبه هفتم اسفند 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
oscar.7.JPG
 
برادران کوئن برندگان اسکار بهترین فیلم و کارگردانی در کنار اسکورسیزی
 
osvar.2.JPG
 
جان استوارت - مجری برنامه


oscar.1.JPG
 
برندگان اسکار های بهترین بازیگری - از راست :خاویر باردم - ماريون کوتیار - تیلدا سوئینتون - دانیل دی لوئیس


oscar.3.JPG
 
ماريون کوتیار- برنده اسکار


تاريخ : سه شنبه هفتم اسفند 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
حادثه آنلاين؛ مقامات قوه قضاييه پس از نزديک به پنج ماه با درخواست نبش قبر خانواده خانم دکتر جواني که در بازداشتگاه ستاد اجرايي امر به معروف و نهي از منکر همدان جان باخته بود، موافقت کردند.

زهرا بني يعقوب 20 مهرماه سال جاري در لوناپارک همدان به همراه پسري که با او صحبت مي کرده توسط ماموران ستاد اجرايي امر به معروف و نهي از منکر همدان دستگير شد و به بازداشتگاه اين مرکز انتقال يافت و 24 ساعت بعد در بازداشتگاه جان سپرد. مسوولان اين بازداشتگاه اعلام کردند دکتر بني يعقوب با پارچه پلاکاردهاي تبليغاتي خودکشي کرده است.



تاريخ : سه شنبه هفتم اسفند 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |

http://www.tehranwebs.ir/



تاريخ : سه شنبه هفتم اسفند 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
 استاندار کرمانشاه از رییس سازمان تربیت بدنی خواست، کمک کند تا استادیوم ورزشی 15 هزار نفری کرمانشاه امسال به بهره برداری برسد.

دهکده المپیک غربمهندس عبدالمجید غفوری در مراسم کلنگ زنی اولین دهکده المپیک غرب کشور در کرمانشاه، که با حضور رییس سازمان تربیت بدنی کشور برگزار شد، با اشاره به پتانسیل های بالای استان در بخش ورزش، اظهارداشت: از قدیم الایام کرمانشاه را به عنوان مهد پهلوانان می شناسند و در اولین المپیاد ورزشی ایرانیان نیز ورزشکاران استان ثابت کردند که پتانسیل و توانایی بالایی دارند.

غفوری با اشاره به اقدامات انجام شده جهت توسعه فضاهای ورزشی استان، عنوان کرد: طی سالهای 85 و 86 حدود 15 میلیارد تومان از اعتبارات استانی به توسعه و بازسازی اماکن ورزشی استان اختصاص یافت که در مقایسه با سالهای گذشته رشد قابل توجهی داشته است.

وی با بیان اینکه مجموعه اماکن ورزشی استان در حال احیا و بازسازی است، گفت: تاکنون استادیوم آزادی کرمانشاه، سالن شهید بهشتی، سالن شهید دارابی و سالن امام سجاد(ع) با شکوه خاصی بازسازی شده اند.

غفوری در ادامه با بیان اینکه سازمان تربیت بدنی در سفر استانی رییس جمهور و هیات دولت به استان مصوبات ارزشمندی داشت، از حمایت رییس سازمان تربیت بدنی از ورزش استان قدردانی کرد و گفت: بعنوان یک شهروند کرمانشاهی از مهندس علی آبادی تشکر می کنم، زیرا عنایت ویژه ای به استان داشته اند و هرچه خواسته ایم رویگردان نبوده اند.

وی با بیان اینکه احداث دهکده المپیک نقش منطقه ای کرمانشاه را درغرب کشور تثبیت می کند، گفت: با راه اندازی این مجموعه که امیدواریم ظرف سه تا چهار سال به نتیجه برسد می توانیم به غرب کشور سرویس دهیم.

غفوری گفت: پیمانکار استادیوم 15 هزار نفری درحال ساخت کرمانشاه قول داده اگر مشکل مالی پیش نیاید تا 22 بهمن امسال این پروژه به اتمام برسد، لذا از رییس سازمان تربیت بدنی می خواهیم کمک کنند تا این پروژه در موعد مقرر به ثمر بنشیند، ما نیز تا جایی که بتوانیم از منابع استانی کمک می کنیم.                                                منبع باشگاه شیرین فراز



تاريخ : دوشنبه ششم اسفند 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
باشگاه فرهنگی ورزشی شیرین فراز کرمانشاه نسبت به صدور حکم محکومیت این باشگاه مبنی بر پرداخت جریمه 30 میلیون ریالی به خاطر گزارش ناظر مسابقه شیرین فراز - مس کرمان، مبنی بر فحاشی تماشاچیان منتسب به این باشگاه به دروازه بان خودی در جریان این دیدار اعتراض کرد.

فرمان کریمی مدیر عامل باشگاه شیرین فراز کرمانشاهفرمان کریمی مدیر عامل باشگاه شیرین فراز در این خصوص اظهار داشت: این حکم واقعا ما را غافلگیر کرد، چطور ممکن است تیمی که بازی خوبی به زعم کارشناسان مقابل مس کرمان از خود به نمایش گذاشته مورد هتاکی تماشاگران منتسب به خود قرار گیرد.

وی افزود: باشگاه شیرین فراز کرمانشاه از شروع رقابت های لیگ برتر تاکنون حتی یک تماشاگر به شهرستانها اعزام نکرده و این مسئله به خوبی قابل عینیت است.

کریمی با اشاره به برگزاری دیدار تیمهای شیرین فراز و مس در شهرستان بم، گفت: بعد مسافت میان کرمانشاه - بم( محل برگزاری مسابقه)، هزینه های بالای اعزام تماشاگر به این شهرستان و همچنین مصادف شدن آن با ماه مبارک رمضان، مسئولان باشگاه را به این نتیجه رسانیده بود که تماشاگری نه تنها به بم بلکه به سایر شهرستانها اعزام نکنند و رای کمیته انضباطی در خصوص این مسابقه واقعا همه ما را شگفت زده کرده است.

وی افزود: این باشگاه اعتراض رسمی خود را نسبت به صدور این حکم طی نامه ای خطاب به اعضای محترم کمیته انضباطی اعلام نموده  و امیدواریم اعضا این کمیته در صدور آرا خود شرایط مسابقه را با حساسیت بیشتری مد نظر قرار دهند تا حقی از تیمی ضایع  نگردد.

مدیر عامل باشگاه شیرین فراز در ادامه اظهارداشت: از طرف دیگر تنها 3 روز پس از اعلام این حکم از سوی سازمان لیگ به باشگاه، طی نامه دیگری اعلام می شود که حکم ارسال شده مربوط به  دیدار شیرین فراز و ملوان بندرانزلی است.

کریمی ادامه داد: چگونه ممکن است کمیته ای که همیشه بر حساس بودن وظایف خود و دقت در آن بالیده است چنین اشتباه فاحشی صورت دهد؟ آیا ما به عنوان باشگاهی که مورد محکومیت واقع شده ایم حق اعتراض نداریم؟

مدیر عامل باشگاه شیرین فراز، افزود: ما از آقای شاه حسینی و همکارانشان واقعا انتظار بیشتری داشتیم، زیرا قضاوت امری حساس است که کوچکترین اشتباه در آن ممکن است هیچوقت قابل جبران نباشد.

کریمی در پایان با اشاره به اینکه کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال از ابتدای فعالیت خود همواره بر اساس عدل و عدالت رای صادر نموده است، اظهار امیدواری کرد در این خصوص نیز با بازبینی فیلم های مستند موجود تنها به گزارش ناظرفدراسیون اکتفا نکنند.                        منبع باشگاه شیرین فراز



تاريخ : دوشنبه ششم اسفند 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
تاريخ : دوشنبه ششم اسفند 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
آفتاب یک نماینده مجلس ششم گفت: «در استان کردستان هیچگونه زمینه رقابتی برای انتخابات مجلس هشتم وجود ندارد و حتی صلاحیت یک نفر از اصلاح‌طلبان تایید نشده است.»  

جلال جلالی‌زاده نماینده سنندج در مجلس ششم در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی آفتاب گفت: «با ردصلاحیت‌های گسترده اصلاح‌طلبان شور و شوق انتخاباتی در استان کردستان وجود ندارد و یک فضای سرد و ناگواری بر استان حاکم شده است».  

وی افزود:‌ «در استان کردستان با وجود تبلیغات منفی زیادی که در ارتباط با عدم شرکت در انتخابات از سوی اپوزیسیون خارج‌نشین صورت می‌گیرد ردصلاحیت‌های گسترده در استان کردستان زمینه را برای عدم مشارکت مردم فراهم کرده است».  

دبیر شورای هماهنگی اصلاح‌طلبان کُرد، تصریح کرد: «در حال حاضر به  صورت گسترده‌ای دلسردی و بی‌تفاوتی بر فضای انتخابات حاکم شده است».  

وی در پایان خاطرنشان کرد: «اگر اقداماتی در خصوص تایید صلاحیت اصلاح‌طلبان صورت نگیرد نسبت به مشارکت مردم در انتخابات خوش‌بین نیستم». 



تاريخ : دوشنبه ششم اسفند 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
روژهلات نیوز- بادینان :
ارتش ترک که‌ از آغاز هفته‌ جاری با همکاری آمریکا و تعدادی از دولتها و احزاب منطقه‌ و فرامنطقه‌ای جنگ گسترده‌ای را در داخل و مرز جنوب کردستان بر علیه‌ گریلاهای آزادیخواه کردستان HPG شروع کرده‌ است، همچنان بر تعداد کشته‌شده‌گانش افزوده‌ میشود.

بنا به‌ گزارشات در طی اولین درگیریها که‌ در دهها مکان مختلف از جمله‌ مناطق " کانی ماسی "، " آمدی " و ..غیره‌ رخ داده‌اند، 24 سرباز ترک کشته‌ شده‌ بودند و دهها سرباز دیگر نیز به‌ شدت زخمی شده‌ بودند.

همچنین گزارش رسیده‌ است که‌ در طی درگیریهای دیروز یکشنبه‌ علاوه‌ بر ساقط کردن یک فروند هلیکوپتر نیروهای ترکیه‌، همچنین 27 سرباز دیگر ارتش ترک به‌ هلاکت رسیده‌اند.

تجاوزات ارتش ترک همچنان ادامه‌ داشته‌ و با گرمتر شدن و وسعت گرفتن دایره‌ درگیریها، بر تعداد تلفات ارتش ترک نیز افزوده‌ میشود... این در حالیست که‌ HPG اعلام داشته‌ است که‌ در کل این درگیریها تا بدین لحظه‌ تنها دو تن از گریلاهای آنان به‌ شهادت رسیده‌اند و پیروزیها و مقاومت بی مانند نیروهای گریلا در دهها مکان در مرز و داخل جنوب کردستان شکست مفتضح و گسترده‌ دشمن اشگالگر را به‌ همراه داشته‌ است

تاريخ : دوشنبه ششم اسفند 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
نه سال پیش رژیمهای مخالف آزادی و برابری برای تامین منافع اقتصادی خود دست رژیم فاشیست ترکیه را فشردند و با توطئه ای بین المللی و چند جانبه،نقشه ای را طراحی کردند و رهبر ملی کرد(رهبرآپو)فرهبر و تئوریسین حرکت رهایی بخش ملت کرد را هدف قرار داده و دستگیر کردند وبه زندان امرالی منتقل کردند.در این خیانت و توطئه بین المللی همچنانکه رهبر آپو بارهای بار گفته اند حکومتهای آمریکا،اسرائیل و ترسوهای یونان و فاشیستهای ترک دست در دست هم نهاده و در سرزمین آدمخوارها(کنیا)رهبر خلق کرد را دستگیر وبه ترکیه منتقل کردند.آنها فکر می کردندکه با دستگیری وی هم جنبش رهایی بخش کردو هم خلق کرد را از رهبری جدا وزمینه ی تصفیه و نابودی و به زانو در آوردن آنها را فراهم خواهند کرد،غافل از اینکه نیروی فکری و ایدئولوژیکی رهبر آپو در بین جوانان و زنان وتمام اقشارملت کرد گشترش یافته بود و دیگر مرز نمی شناخت و هر روز نیرومندتر می شد و رهنمودهای ایشان در امرالی جنبش آپوئیستی و خلق کرد را به حرکت وا میداشت و راه حل چاره یابی دموکراتیک رهبری،رژیمهای حاکم بر کردستان و بویژه رژیم ترکیه را تحت فشار قرار داده و خلق کردبا قبول وی بعنوان اراده ی سیاسی خودونزدیک تر شدن به حرکت رهایی بخش کرد بیش ازپیش اعلام کردندکه تنها مخاطب حل مساله کرد رهبر آپو و( پ ک ک ) می باشدو هرگونه راه حل بدون آنها محکوم به شکست است.سرهلدان و برخودان ملت و گریلا به جایی رسید که رژیم اسلام گرای( آ ک پ )که با اسلام سیاسی،اسلامی که آمریکا برای گسترش نفوذ خود در منطقه مورد حمایت قرار داده استرا در تنگنا قرار داد و دروغین بودن تمام قولهای ی را که اردوغان برای گرفتن آرا و استفاده ی ابزاری از دین و اعتقاد مردم داده بود برای همه جهانیان مشخص ساخت. از طرف دیگر جنبش آپوئیستی و رهنمودهای رهبر آپو در چهارچوب کنفدرالیسم دموکراتیک گام به گام سیاست دموکراتیک را در شمال کردستان عمیق تر میکرد و سازماندهی خلق به شیوه ای مدرن در حال شکل گیری بود که ذهنیتی نوین و دموکراتیک را در خلق کرد بوجود آورده استهمزمان با این پیشرفتهایی که در سایه تفکر رهایی بخش رهبر آپو صورت می گرفت رژیم فاشیست ترکیه و حزب حاکم( آ ک پ) اینبار با مسمومیت یسستماتیک رهبری در جزیره ی امرالی (جایی که گویی آخر دنیاست)در صدد از بین بردن فیزیکی ایشان بر آمدندو در این زمینه چراغ سبز از قدرتهای جهانی که باسکوت معناداری این قضیه را دنبال می کردند تمام اصول حقوق بشرو پیمانهای حقوق بشری را زیر سوال بردند و بار دیگر بر دروغین بودن این بحثها در نزد دولتهای توطئه گر مهر تایید زدند. 15 فوریه 1999 که تحت عنوان روز سیاه ( روژا ره ش) نامگذاری شده است یکی از غمناکترین و دردناکترین روزها در تاریخ ملت کرد می باشد روزی که آفریننه ی تفکر زندگی اراده ی آزاد و شخصیت نوین کرد به دست دشمنان آزادی و مجریان سیاست امحا و انکار تمدن و هویت کرد دستگیر شدند همین روز باعث زایش دوباره ی همبستگی و شناخت در میان ملت کرد شد در همین روزروح آپوئیستی و برخودان در هر 4 بخش کردستان و اروپا دست در دست هم نهاده و به صاحبداری از خالق زندگی آزاد پرداختند،بزرگ فیلسوف قرن،آپوی بزرگ در سختترین شرایط زندگی در امرالی با اراده ی بزرگ و بی مثال خودروح یکپارچگی را در بین بخشهای مختلف کردستان ایجاد کردند،ملت کرد در شرق کردستان هم بعد از دستگیری رهبر آپو بیش ار پیش خود را به حرکت رهایی بخش کرد و تفکر آپوئیستی نزدیک کردند و با روحیه برخودان دست به سرهلدان و قیام در شرق کردستان زدند و زیباترین جلوه های پیوند بین رهبر و ملت را به جهانیان نشان دادند و با خون خود نهال تفکر آپوچی در شرق کردستان را آبیاری کردند تا اینکه امروز به صورت درختی ریشه دار و مستحکم بنام پژاک در آمده است، امروز بعد از نه سال شکنجه روحی و جسمی و ایزولاسیون شدید علیه رهبر خلق کرد رژیمهای ترکیه و ایران و سوریه در اقداماتی هماهنگو با همکاری اسرائیل و آمریکا در حال به اجرا در آوردن گوشه های پنهان و مراحل جدید توطئه بین المللی هستند آنها اینبار علاوه بر اینکه امحا و نابودی فیزیکی رهبر آپو را در نظر گرفته اندبلکه با حمله هایی همه جانبه به مناطق مدیا خواهان نابودی حرکت رهایی بخش خلق کرد هستند ولی غافل از آنند که شاگردان مکتب رهبر آپو با قدرت آفرینندگی خود تمام توطئه ها را خنثی و راه رسیدن به دموکراسی و بر قراری سیستم کنفدرالیسم دموکراتیک را هموار خواهند کرد. در این برهه ی حساس تاریخی که دشمنان کرد(رژیم فاشیست ترکیه همراه واپسگرایان متحجر خمینی در ایران) کمر به نابودی کرد بسته اندبر جوانان و زنان کرد که نیروهای دینامیک حرکت رهایی بخش کرد هستند واجب است که بیش از پیش احساس مسئولیت کرده و توطئه ی دشمنان را خنثی سازند امروزه می بینیم که رژیم اسلامی همگام با ترکیه به توپ باران قندیل پرداخته،با پیشبرد سیستم کنترا گریلا در شرق کردستان،گسترش مزدوری وجاش کردن جوانان و قتل وشکنجه و سرکوب خلق کرد خواهان بی اراده کردن و نابودی ملت کرد و دور کردن ملت از رهبری و پژاک می باشد.با توجه به شرایط حساس تاریخی که ملت کرد با آن روبرو است و شرایطی که رهبر آپو در آن قرار دارند ما جوانان آپوئیست ارومیه و دانشجویان آپوئیست دانشگاه ارومیه ضمن محکوم کردن توطئه بین المللی از تمام ملت کرد میخواهیم که در روز1386/11/27با پوشیدن لباس مشکی و عدم حضور در سرکار و کلاسهای درس توطئه بین المللی علیه رهبر آپو ودر شخصیت ایشان علیه ملت کرد را محکوم کنند همچنین از ملت شریف کرد در شرق کردستان و شهر ارومیه می خواهیم که هماهنگ با ما در اعتصاب غذایی که در روز شنبه 1386/11/27 برگزار می شود شرکت کنند . بیایید همه با هم با شعار " بدون رهبری زندگی ممکن نیست" و "آزادی رهبر آپو آزادی ماست" زمینه ی آزادی رهبر آپوو سرزمینمان را از چنگال دشمنان فراهم کنیم.

زنده باد رهبر آپو
نابود باد توطئه بین المللی علیه رهبر آپو و خلق کرد
نابود بادسیاست خیانت و مزدوری

جوانان آپوئیست ارومیه و دانشجویان آپوئیست دانشگاه ارومیه


تاريخ : دوشنبه ششم اسفند 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
امام جمعه اهل سنت شهرستان ثلاث باباجاني از توابع استان كرمانشاه گفت:
نماينده مجلس بايد داراي ويژگيهايي همچون تعهد، تخصص، تدبر، تدين باشد و در يك كلام زبان گوياي مردم باشد.

ملا " احمد شيخي " روز سه‌شنبه در گفت و گو با خبرنگار ايرنا افزود:
نماينده مجلس بايد در قبال مشكلات مردم احساس مسووليت كند و همچنين پل ارتباطي بين مردم و دولتمردان نظام جمهوري اسلامي باشد.

وي در خصوص فعاليت تبليغاتي انتخابات مجلس گفت: نامزدها نبايد همديگر را تخريب كنند ، آنان بايد آنچه كه در توانشان هست براي مردم بيان كنند و از دادن وعده‌هاي دروغين پرهيز نمايند.

وي درباره اهميت اين دوره از انتخابات گفت: دشمنان نظام جمهوري اسلامي همواره درصدد كم رنگ جلوه‌دادن حضور مردم در همه صحنه‌ها بوده و هستند و مردم بايد با حضور پررنگ و فعال خود در انتخابات مجلس هشتم، دشمنان نظام جمهوري اسلامي را مايوس و نااميد كنند.

وي در مورد اولويتهاي مجلس هشتم گفت: سياست نمايندگان مجلس بيشتر بايد بر روي مسايل برون مرزي و جلب نظردوستان و حمايت از انرژي هسته‌اي صلح‌آميز و در بعد داخلي توجه به بيكاري جوانان و اشتغالزايي آنان و بهبود وضعيت اقتصادي مردم باشد.

وي در مورد عملكرد مجلس هفتم گفت: مجلس هفتم در بسياري از موارد يادشده موفق عمل كرده است.



تاريخ : شنبه چهارم اسفند 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
 هنرمند شهرام ناظری در چند ماه اخیر موفق شده است جایزه جمهوری اسلامی ایران، و چندین جوایز بین المللی را به خود اختصاص دهد.

آقای ناظری ماه گذشته، نشان فرهنگی شوالیه لوژیون دونور فرانسه را به عنوان عالی‌ترین نشان فرهنگی از سوی مسولین فرهنگی این کشور دریافت کرد.

در حال حاضر نیز روزنامه "لوس آنجلس تایمز" کاست (شور رومی) شهرام ناطری و پسرش حافظ را در بخش موسیقیایی ورلد موزیک برای دریافت جایزه برگزیده و قرار است در چند روز آینده در مراسم باشکوهی این جایزه به این هنرمند و پسرش "حافط ناظری" اعطا شود.



تاريخ : شنبه چهارم اسفند 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
نوزدهم ژوئیه در پایتخت اسپانیا کنفرانسی از سوی مرکز (Fundacion Magistralia ) برای کارگردان نامدار کرد و "ژوزه ‌ساراماگو" برنده جایزه نوبل در دانشگا "کارلوس سوم" برگزار گردید. در این کنفرانس موضوع مشترک قبادی و "ژوزه ‌ساراماگو" در مورد تأثیرات موسیقی و رابطه آن با روان کودکان، برای دانشجویان دانشگاه " کالوس سوم" مطرح شد.

در پایان این کنفرانس آخرین ساخته هنرمند نامدار کرد بهمن قبادی، تحت عنوان "نیمه ماه" جهت نقد و برسی، برای دانشجویان اسپانیایی به نمایش گذاشته شد.نوزدهم ژوئیه در پایتخت اسپانیا کنفرانسی از سوی مرکز (Fundacion Magistralia ) برای کارگردان نامدار کرد و "ژوزه ‌ساراماگو" برنده جایزه نوبل در دانشگا "کارلوس سوم" برگزار گردید.

در این کنفرانس موضوع مشترک قبادی و "ژوزه ‌ساراماگو" در مورد تأثیرات موسیقی و رابطه آن با روان کودکان، برای دانشجویان دانشگاه " کالوس سوم" مطرح شد.

در پایان این کنفرانس آخرین ساخته هنرمند نامدار کرد بهمن قبادی، تحت عنوان "نیمه ماه" جهت نقد و برسی، برای دانشجویان اسپانیایی به نمایش گذاشته شد.

قرار است در آینده ای نزدیک فیلم "نیمه ماه" توسط كمپانی مشهور "گلم" در سینماهای اسپانیا به روی پرده برود. گفتنی است هفته گذشته این فیلم در سینماهای لندن و پاریس و آلمان برای نخستین بار در معرض دید عموم قرار گرفت.

سال گذشته ژوزه ساراماگو برنده جایزه نوبل و ژان مورو عضو هیات داوران، پنجاه‌ و چهارمین دوره همایش جشنواره "سن ‌سبستین" بودند كه جایزه بزرگ این جشنواره را به بهمن قبادی به خاطر فیلم نیمه ماه اعطا کردند.

قرار است در آینده ای نزدیک فیلم "نیمه ماه" توسط كمپانی مشهور "گلم" در سینماهای اسپانیا به روی پرده برود. گفتنی است هفته گذشته این فیلم در سینماهای لندن و پاریس و آلمان برای نخستین بار در معرض دید عموم قرار گرفت.

سال گذشته ژوزه ساراماگو برنده جایزه نوبل و ژان مورو عضو هیات داوران، پنجاه‌ و چهارمین دوره همایش جشنواره "سن ‌سبستین" بودند كه جایزه بزرگ این جشنواره را به بهمن قبادی به خاطر فیلم نیمه ماه اعطا کردند.



تاريخ : شنبه چهارم اسفند 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
وزارت امور شهدا و انفال شدگان، به مناسبت نزدیک شدن بیتستمین سالیاد فاجعه بمبارن شیمیایی حلبچه، جهت ماندگاری آثار نسل کشی در این شهر،‌ خانه‌ عمر خاور را به‌ "موزه‌ بمباران شیمیایی" ‌ تبدیل می‌کند.

به گزارش اصوات العراق، لقمان عبدالقادر، رئیس جمعیت قربانیان بمباران شیمیایی حلبچه گفته است: اعضای خانواده عمر خاور] این خانه را به وزارت شهدا و انفال شدگان اهدا کرده است و گروهی از مهندسین ساختمان موزه‌ شیمایی باران حلبچه‌ را در آن طراحی می‌کنند.

به‌ گفته‌ لقمان عبدالقادر یک اتاق از موزه‌ حلبچه‌ به‌ شهید "عمر خاور" که از قربانیان این فاجعه است، اختصاص می‌یابد و در بخشهای دیگر موزه‌، آثار نسل کشی مردم حلبچه‌ با استفاد از سلاحهای شیمیایی به‌ نمایش گذاشته‌ خواهد شد.

عمر خاور که‌ به‌ همراه‌ خانواده‌اش دو دهه‌ قبل بر اثر بمباران شیمایی شهر حلبچه‌ توسط نیروی هوایی عراق به شهادت رسیده اند، به‌ سنبل و نماد شهدای بمباران شیمیایی این شهر تبدیل شده‌ و آوار خانه‌ وی پس از گذشت 20 سال هنوز دست نخورده‌ مانده‌ است.

شهر حلبچه‌ در 83 کیلومتری جنوب شرقی شهر سلیمانیه‌ در سال 1988 توسط رژیم پیشین عراق مورد بمباران شیمایی قرار گرفت و باعث شهادت پنج هزار نفر و مجروح شدن ده‌ هزار نفر دیگر گردید



تاريخ : شنبه چهارم اسفند 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
مسعود بارزانی، رئیس اقلیم کردستان در مصاحبه ای با شبکه تلویزیونی العربیه، از دولت مرکزی به خاطر عدم اتخاذ موضعی قاطع در قبال حملات هوایی ترکیه به شدت انتقاد کرد. ایشان با بیان اینکه حاکمیت کردستان  روزانه نقض می شود، گفت که موضع بغداد در این خصوص مایه شرمساری حکومت عراق  است و به همین دلیل دیگر در آینده از دولت انتظار موضعگیری نداریم.

به گزارش به نقل از خبرگزاری پیامنر،آقای بارزانی گفت: حاکمیت ملی کردستان  روزانه مورد تعرض قرار می گیرد و دولت هیچ واکنشی در این رابطه انجام نمی دهد.

آقای بارزانی در ادامه افزود: "برخی از مشاوران نخست وزیر عراق ادعا می کنند که کردها تنها در مواقع ضروری بغداد را به یاد می آورند و اگر در برابر تعرضات مرزی و نقض حاکمیت عراق سکوت می کنند، خودشان نیز مسئول هستند. در مورد موضع ما، باید خاطر نشان ساخت که صبر نیز حدی دارد و ما نمی توانیم در برابر ادامه حملات هوایی و آسیب بیشتر بر شهروندان بیش از این سکوت نماییم."

رئیس اقلیم کردستان درباره علت این حملات گفت: ترکیه می خواهد حل بحرانهای داخلی خود را به دیگران محول کند. در واقع این مساله مشکل خود ترکیه است نه مشکل ما. چون اولاً "پ ک ک" در داخل خاک کردستان باکور ( ترکیه) نیز حضور دارد و ثانیاً مثلث مرزی ایران، عراق و ترکیه منطقه ای صعب العبور است که هیچ ارتشی قادر به کنترل آن نبوده است.

آقای بارزانی با طرح این پرسش که آیا ترکیه توانسته است اعضای "پ ک ک" در داخل خاک خود را از بین ببرد تا اکنون بخواهد آنها را از این مناطق مرزی بیرون براند، تصریح کرد: ارتش ترکیه در 24 سال گذشته نتوانسته است اعضای "پ ک ک" را از بین ببرد و اکنون هم نمی تواند و این دیوانگی محض است . من اکنون به نیات ترکیه شک دارم و بر این گمانم که مقاصد اصلی آن کشور بیشتر متوجه اقلیم کردستان باشد تا "پ ک ک".

رئیس اقلیم کردستان بار دیگر تاکید کرد که اقلیم کردستان از همه تلاشهای مسالمت آمیز برای حل و فصل این مساله حمایت خواهد کرد و در این زمینه حاضر است با ترکیه همکاری کند؛ اما در صورت اصرار آن کشور بر ادامه عملیاتهای نظامی، " ما نیز اقدام به متقابلی را انجام می دهیم ."

رئیس اقلیم کردستان، در قسمت دیگری از سخنانش، گفت: ما خواستار سرنگونی یا جایگزینی دولت عراق نیستیم، بلکه‌ خواستار اصلاحات اساسی و ریشه‌ای در کشور می‌باشیم.

ایشان افزودند کردها در تعامل با دولت مرکزی عراق فدرال، اپوزسیون نیستند، بلکه‌  به عنوان دوست در کنار عراق هستند و از حقوق خود نیز دفاع میکنند .

آقای بارزانی مجددا خواستار اجرای ماده‌ 140 قانون اساسی عراق فدرال شد و گفت: می‌خواهیم کرکوک را جهت همزیستی برداروار ملی، دینی و مذهبی، به‌ شهری کردی با شناسنامه‌ کردستانی تبدیل نماییم



تاريخ : شنبه چهارم اسفند 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |



به نوشته روزنامه خبات چاپ اربیل، محمد علی بیراند، نویسنده مشهور ترک در دیدگاههای اخیر خود بنام« فصلی تازه با بارزانی » در روز جمعه 15 فوریه در روزنامه "ترکیش دیلی نیوز "منتشر کرده که درآن در باره  حل مسئله ( پ ک ک ) و اهمیت دیالوگ و گفتگو بین آنکارا و اربیل تاکید کرده و نوشته است:

حقیقتا آنکارا به همکاری اربیل نیازمند است، همچنین اربیل نیز به همکاری آنکارا نیاز دارد.

وی نوشته است مسعود بارزانی رئیس اقلیم کردستان درباره چالشهای میان" پ ک ک " و ترکیه گفته است که این مسئله، مسئله ای سیاسی و داخلی است و اگر حل آن از طریق مسالمت آمیز و دور از راه هکارهای نظامی باشد ما آماده ایم تا با آنها همکاری کنیم، علی بیراند همچنین نوشته است: برای آنکه این فرصت طلایی را از دست ندهیم بایستی به آینده بنگریم و بهترین راه برای پایان دادن به این مسئله این است تا با بارزانی همکاری کنیم.

بیراند برای صحت گفته هایش سخن از قدرت نیروهای نظامی ترکیه و حمایت آمریکا بمیان می آورد و می نویسد می دانیم که تاثیرات این نیروها برای حل مسئله "پ ک ک " کافی نیست و ما به همکاری بارزانی نیازمندیم چون در طی ۲۴ سال    پ ک ک   واقعا قوی تر و تقریبا به اهداف خود رسیده است و از این به بعد  هم مبارزه با این نیرو ها  کاری بی فایده و دور از عقل است.

همچنین ادامه می دهد اقلیم کردستان خواهان گشودن فصلی نو می باشند اما در انتظار ترکیه هستند.

سپس در باره اهمیت دیالوگ با اربیل و روابط بین ایران و سوریه و اقلیم کردستان سخن میگوید و اذعان میکند ایجاد دیالوگ به معنای همگرایی دیدگاهها نیست بهمین علت لازم است ترکیه به گفتگو و دیالوگ روی آورد چونکه به نظر وی از این طریق میتوان به اهداف خود نائل شویم



تاريخ : شنبه چهارم اسفند 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
دانشمند ارجمند و  خردمند  ثلاث باباجاني شيخ عبدالكريم بن شيخ سيد احمد بن سيد محمد ( خانه شوري ) ابن سيد عبدالرحيم مصري و منهوري . جد او سيد محمد در لشكر خديوي داخل بود هنگامي كه با سعوديان جنگ مي كردند ، كه بعد از انتهاي جنگ به بغداد آمد و آستانه سيد قطب كامل حضرت عبدالقادر گيلاني را زيارت كرد و آنجا خوابي مربوط به حيات و استراحت خود بديد ، كه بر وجوب مسافرتش به قريه خانه شور بين عشيره باباجاني دلالت مي كرد و شيخ رسول بن شيخ محمد شهرزوري از اهل قريه (ته په گه وره ) و خليفه حضرت كاك احمد شيخ در آن وقت مرشدي ساكن در قريه خانه شور بود . پس سيد محمد پيش آمد و با شيخ رسول ملاقات كرد و هر دو مراتب محبت و ارادت خود را تأكيد و دوستي مقابل را تجديد نمودند و سيد محمد با خواهر شيخ رسول ازدواج كرد و نزد او مستقر شد و بعد از مدتي پسري براي او به دنيا آورد كه او را احمد ناميدند ، پس به سن بلوغ رسيد و رشيد شد و با دختر شيخ رسول ازدواج كرد و با پدرش آنجا ماندند و اين زن نيز باري سيد احمد پسري آورد كه او را عبدالكريم ناميدند. پس صاحب ترجمه عبدالكريم بن سيد احمد ( خانه شوري ) بن شيخ محمد ساكن در خانه شور كه او نيز ابن سيد عبدالرحيم ساكن مصر و و متوفي در همانجاست. شيخ عبدالكريم در حدود 1303 در قريه خانه شور تولد يافت

تاريخ : شنبه چهارم اسفند 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
شهرستان ثلاث باباجاني در 150 كيلومتري غرب استان كرمانشاه و با مركزيت تازه آباد در سال 1379 به شهرستان ارتقاء پيدا كرد و از طرف شمال به پاوه ، غرب به عراق ، جنوب به قصر شيرين و سرپل ذهاب و دالاهو و از شرق به اسلام آباد ، كرمانشاه ، روانسر و جوانرود محدود ميشود . شهرستان ثلاث داراي 2 بخش و 6 دهستان و 252 روستا ميباشد . بخش مركزي شامل دهستانهاي دشت حر ، زمكان و خانه شور است . بخش ازگله شامل دهستانهاي ازگله ،  بانگار علیاسرقلعه و جگيران مي باشد . موقعيت شهرستان كوهستاني و با ارتفاع 570 تا 1500 متر از سطح دريا ، آب و هواي رژيم مديترانه اي و نيمه گرمسيري ، بارندگي بين 400 تا 700 ميليمتر و متوسط 550 ميليمتر در نوسان است.

تاريخ : شنبه چهارم اسفند 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
                                     

نامة سرگشاده "بهمن قبادي" در اعتراض به برخوردهاي اداره نظارت و ارزشيابي معاونت سينمايي وزارت ارشاد

نامة سرگشاده "بهمن قبادي" در اعتراض به برخوردهاي اداره نظارت و ارزشيابي معاونت سينمايي وزارت ارشاد

در ماههای اخیر مشکلاتی برای کارگردان و فیلمساز برجسته کرد بهمن قبادی به وجود آمده است . قبادی در نامه ای سرگشاده به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی این مشکلات و تنگناها را بازگو کرده است . سایت Kurduf  متن نامه را منتشر می کند:


مدتي قبل، در كمال ناباوري خبري را بر روي يكي از سايت‌هاي سينمايي ديدم مبني بر اين‌كه روابط عمومي معاونت سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اعلام كرد: «در شرايط فعلي و بنا به دلايل عديده مطابق مقررات، توليد هرگونه فيلمي توسط بهمن قبادي در دستور كار اداره كل ارزشيابي و نظارت سينماي حرفه ‌اي اين معاونت نمي‌باشد


ناباوري‌ام هنگامي تأييد شد كه متن نامه ارسالي از سوي روابط عمومي معاونت سينمايي را با نشان جمهوري اسلامي و عنوان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در گوشۀ آن رويت كردم. تا جايي كه به ياد دارم در تاريخ جمهوري اسلامي ايران اين بايد براي اولين‌بار باشد كه به ‌طوررسمي و مكتوب، معاونت سينمايي اعلام مي‌كند اجازه كار را از يك كارگردان ايراني و بين‌المللي پس از انقلاب سلب مي‌كند. با صبوري به انتظار نشستم تا بببينم و بدانم حقيقت چيست و اين روش به كجا مي‌انجامد. طى تماسي از سوي دفترم با منبع صادركنندة نامه، اشاره كردند كه به هیچ‌وجه نكته منتشرشده در خبرها صحت ندارد، ممنوع‌شدن فعاليت من فقط يك سوءتفاهم خبري حاصل از بدفهمي متن نامه است و رعايت شأن من براي معاونت سينمايي اهميت تام دارد. اما نامه دفترم كه در آن خواسته شده بود روابط عمومي معاونت سينمايي براي پايان‌دادن به ــ‌ ظاهراً ــ شايعات و جلوگيري از گسترش سوءتفاهمى كه خودشان آن را دامن زده ‌اند، ‌رسماً ممانعت از فعاليت من توسط اداره ارزشيابي و نظارت را تكذيب كند، ‌بي‌پاسخ ماند. اين يعني كه به زبان چیزی گفتن و در عمل شيوه ديگري را در پيش گرفتن؛ كه معناي نهايي‌اش تاييد همان به اصطلاح سوءتفاهم است. يعني ‌كة من اجازة كار ندارم.


اكنون كه مراحل توليد آخرين ساخته ‌ام "نيوه مانگ" (نيمه ماه) را از بدو فيلم‌برداري تا امروز مرور مي‌كنم، با وضوحى بيش‌ از آن‌چه‌ كه مي‌دانستم،‌ درمي‌يابم هیچ‌كدام از مشكلاتي كه از سر گذرانده‌ام تصادفي نبوده است. هنگامي كه غير رسمي به من گفته شد بهتر است فيلمم را به زبان كُردي نسازم، شروع مشكلاتي را حس كردم كه حاصل نوعي نگرش دستورمآبانه بود و در ادامه به ندادن نگاتيو و دوربين‌هايي انجاميد كه در انبار خاك مي‌خورد. اگر از آنچه كه پيش ترگذشت بگذرم، روندي كه اكنون در حال وقوع است به هیچ عنوان قابل چشم‌پوشي نيست. ماه ‌هاي متمادي است كه ادارة نظارت به بهانه ‌هاي واهي از صدور پروانه نمايش "نيوة ‌مانگ" طفره مي‌رود. چندبار فيلم را كوتاه كرده‌ام تا نظر آقايان تأمين شود كه نمونه ‌هاي كوتاه ‌شدۀ فيلم، موجود است. اما هربار هفته ‌ها طول كشيده تا آقايان،پاسخي بدهند و بعد از هر پاسخ اين دور باطل تكرار شده است. بيش از سه ماه است كه از صدور پروانة ساخت فيلم جديدم ــ كه اتفاقاً هیچ ربطى هم به كُردها ندارد و در قلب تهران قرار است ساخته شود ــ طفرة مي‌روند. واضح است اين روندي حساب‌شده است تا عناد و دشمني يك جريان نسبت به من و امثال من، كامل و آشكار شود. به همين دليل هم هست كه داستان بازيگر قبل از انقلاب و طرح چندبارۀ آن، در حالي كه رسماً آن را تكذيب كرده ‌ام و حضور وي را در فيلمي توليد ايران، منوط به اخذ مجوزهاي رسمي از اداره نظارت دانسته ‌ام، تنها يك بهانه در دست كساني است كه مي‌خواهند افكار متفاوت را سركوب كنند. گرچه اين حق را براي خود محفوظ مي‌دانم كه در صورت فراهم نشدن شرايط توليد در ايران، چنين فيلمي را با حضور بازيگر مورد نظرم در هر كشور ديگري كه مناسب بدانم بسازم.


 


براي فيلم اخيرم "نيوة‌مانگ"، از سوي ادارة نظارت معاونت سينمايي متهم به جدايى‌طلبى شده‌ام در حالي كه همواره اين نكته را تكذيب كرده ‌ام و خودم را يك كُرد ايراني مي‌دانم و حاضر نيستم حتي يك وجب از خاك كشورم تكه ‌تكه شود. اما وقتي كسي نيات ديگري دارد، شما هرچقدر هم تلاش كنيد كه تصوير مورد نظر شما را ببيند، نخواهد ديد؛ حتي با چشمان باز! براي همين هم هست كه با وجود اصرارم بر نمايش خصوصي "نيوة‌مانگ" با زيرنويس فارسي براي عده اي از اهالي سينما، كارشناسان و منتقدان، ‌با پيشنهادم مخالفت مي‌شود اما در همان حال طى يك حركت عجيب و البته برنامه ‌ريزي‌شده در ادامه همين جريان، اداره نظارت طى اقدامي ابتكاري و تعجب‌برانگيز، بدون كسب اجازه از من به عنوان كارگردان و مالك مطلق فيلم "نيوة‌مانگ"، آن را بدون زيرنويس فارسي براي حدود سي نفر از اهالي ِ سينما كه قاعدتاً كُردي هم نمي‌دانند در يك جلسه خصوصي نمايش مي‌دهد و مسؤولى، شخصاً براي حاضران، با توضيحات جعلي، محتوا و ديالوگ‌هاي فيلم را ترجمه مي‌كند. توضيحاتى كاملاً جهت‌دار مبني بر اين‌كه در اين صحنه راجع به جدايى طلبى حرف مي‌زنند، فلان عدد اشاره به تاريخ پيروزي فلان رهبر كُرد است (حال آنكه عدد مورد اشاره در فيلم با عدد مورد نظر آقايان ده سالي اختلاف دارد!) و... .واقعاً پشت پرده چه خبر است كه دريافت پروانه نمايش فيلم‌ام را اين‌گونه هدايت مي‌كند؟ جالب اين است روزنامه ‌اي كه هیچ صدايي را جز صداي خود برنمي‌تابد گزارش مفصلي عليه من چاپ مي‌كند كه عصبانيت يك جريان خاص را از اين‌كه اسم‌ام به عنوان يكي از صد كارگردان مطرح جهان در كتابي از انتشارات معتبر«تاشن» آمده است، نشان مي‌دهد اما حتي اين عصبيت، بيش‌تر بهانه ‌اي است كه در كنار آن به بحث جدايى طلبى از سوي من دامن بزنند و عضو شوراي نظارت معاونت سينمايي، كه خود ــ ظاهراً ــ كارگردان است، جزو مصاحبه ‌شوندگان اين گزارش است و جملات بى ربطى را تحويل مردم بي‌خبر از موضوع مي‌دهد تا موجبات تخريب موقعيت مرا نزد افكار عمومي فراهم بياورد. آيا واقعاً اقدام اين فرد عضو شوراي نظارت تجزيه‌طلبانه است يا موقعيت غير قابل انتخاب من به عنوان يك كُرد ايراني؟ واضح است جرياناتي وجود دارد كه بسياري از فيلم‌سازان موفق از سر راه برداشته شوند تا جا براي به اصطلاح‌ فيلم‌سازان نورچشمي باز شود. اما آقايان از اين نكته غافل‌اند كه هنرمند با تقاضا يا ميل كسي وارد اين وادي نشده است كه اكنون من به عنوان يكي از آن‌ها بخواهم با فشار اين يا آن جريان پا پس  بگذارم. به عنوان يك فيلم‌‌ساز ايراني كُرد با اعتبار بين‌المللي، با وجود اين‌كه ما‌ه هاست جلوي كارم را گرفته ‌اند، تاكنون سكوت كرده ‌ام، و اين سكوت هربار باعث شده است آقايان جري‌تر شوند و احساس قدرت بيش‌تري بكنند. اما اكنون اخطار مي‌كنم كه براساس اصول قانون اساسي هیچ شخص، سازمان يا نهادي نمي‌تواند جلوي فعاليت حرفه ‌اي‌ فيلم‌سازي‌ام را بگيرد. كل دم‌ودستگاه معاونت سينمايي بر پايه حضور ما فيلم‌سازان شكل گرفته و نفس وجودي‌اش مشروط به فعاليت ماست و نه برعكس. اما اكنون خادمان ما در دستگاهي كه اساساً وظيفه‌اش خدمت به هنر و هنرمند و تسهيل شرايط كار براي ماست، خدمت به افكار خود را از امثال من مي‌خواهند زيرا تنها جرم‌ام كُردبودن است. بنابراين جمله عنوان‌شده از سوي روابط عمومي معاونت سينمايي كاملاً بامعناست كه "به دلايل عديدة مطابق مقررات، توليد فيلمي توسط بهمن قبادي در دستور كار اداره نظارت نمي‌باشد.! من فراموش نمي‌كنم، تاريخ هم همين‌طور و هشدار مي‌دهم كه شما هم فراموش نكنيد: زمان قاضى بزرگي است. تاريخ اين مرزوبوم و سينماي آن قضاوت خواهد كرد كه چگونه تلاش نافرجامي را آغاز كرده ‌ايد تا اذهان هنرمنداني چون مرا به سوي چیزي كه صرفاً خودتان درست مي‌پنداريد هدايت كنيد. تجربه سه دهه سينماي پس از انقلاب هنوز آن‌قدرها از ما دور نشده است كه فراموش كنيد با زور و اعمال قدرتي كه فقط دوره هاي كوتاهي دوام مي‌آورد، نخواهيد توانست هیچ هنرمندي و ازجمله مرا تحت نظارت سليقه ‌اي خود درآوريد. اكنون به عنوان يك فيلم‌ساز هشدار مي‌دهم كه اگر اداره كل ارزشيابي و  نظارت معاونت سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي جمهوري اسلامي ايران مجوز ساخت فيلم تازه ‌ام را در اسرع وقت صادر نكند، رأساً نسبت به فيلم‌برداري آن در خيابان‌هاي تهران اقدام خواهم كرد تا بيايند بساط فيلم‌سازي‌ام را جمع كنند كه ببينم اين‌بار با استناد به چه ‌قانون من‌درآوردي تازه ‌اي دست‌هاي دوربين‌ام را خواهند شكست و چشم‌هاي فيلم‌ام را كور خواهند كرد؟"

                               بهمن قبادي
                                29/10/138۶

 




تاريخ : شنبه چهارم اسفند 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
جایزه‌ی معتبر بنیاد اولاف پالمه در سال ۲۰۰۷، به‎ ‎روزنامه نگار کرد و فعال جنبش زنان ایران، پروین اردلان مقیم سنندج اهداء شد.
پروین اردلان از پایه‌گذاران‎ ‎مرکز فرهنگی زنان و از اعضای اولیه کمپین یک میلیون ‏امضاء برای تغییر قوانین‎ ‎تبعیض‌آمیز است. او که سردبیر نشریه‌ اینترنتی تریبون فمینیستی ایران و عضو‎ ‎تحریریه‌ ‏مجله اینترنتی زنستان، ارگان‌های تعطیل شده‌ مرکز فرهنگی زنان بوده، در‎ ‎حال حاضر عضو تحریریه سایت تغییر ‏برای برابری است ‏.خانم اردلان بابت مبارزات اجتماعی خود بارها تحت تعقیب و مورد بازجویی قرار گرفته است


تاريخ : چهارشنبه یکم اسفند 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |

روزنامه سیروان(نجار نامه)در شماره جدیدش ادعا کرده بود که ماموستا برهان عالی به روزنامه سیروان گفته که ماموستا گنجی دچار مشکلات شخصی وخانوادگی بوده و وهدفش مبرا کردن دولت بوده اما ماموستا برهان عالی خبری را که مربوط به سیروان بود تکذیب کرد ایشان گفتند که من نه به سیروان به هیچ کسی نگفته ام که ماموستا گنجی دچار مشکلات شخصی وخانوادگی بوده و هرگز من چنین حرفهای نزده ام وبه شدت تکذیب می کنم



تاريخ : شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |



                         
 
      
pic of dayماموستاایوب گنجی بعد از آزادی
 


تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |

        آزاد شدن ماموستا ایوب گنجی      روحانی سنندجی دچار فراموشی شده است

ماموستا ایوب گنجی   آزاد شد، ولی دچار هذیان گویی و فراموشی شده است.

ساعت 5 صبح نماز گزاران مسجد نبی (انتهای خیابان کشاورز سنندج ) هنگام رفتن به مسجد متوجه شدند یک ماشین ایوب گنجی را پیاده نموده و با سرعت محل را ترک می نماید. نماز گزاران تن بی رمق او را به داخل مسجد می برند و بلا فاصله با اورژانس تماس می گیرند. گفته می شود که وضع جسمی وروانی او بسیار وخیم است. وی دچار فراموشی شده به طوری که حتی همسر و فرزند خود را نمی شناسد. او دچار هزیان گویی هایی از قبیل" سرم، برق، آنها آمدند، نزنید، نه نه نه نه و....." شده است وی به شدت کاهش وزن پیدا نموده و آثار ضرب و جرح بر صورت و بدن وی هویداست .

موماستا گنجی قبل از ربوده شدن

 

گقتنی است که وی روز 7/11 86 توسط نیروهای ناشناس ربوده شد و تابه امروز هیچ نهاد یا ارگانی مسئولیت این جریان را به عهده نگرفته است.همچنین شورای مرکزی سنت (شمس) طی یک اظهار غیررسمی اعلام نموده اند که: ما تنها و تنها حکومت به نام "اسلامی" ایران و فرقه حجتیه را مسئول این عمل نااسلامی و ناانسانی می دانیم و آن را به شدت محکوم می کنیم. اتحادیه دمکراتیک دانشجویان کرد نیز با ابراز خوشحالی از پیدا شدن این ماموستا خواهان پاسخ گویی نهادهای مسئول شده است .ماموستا گنجی بعد از پیدا شدن



تاريخ : یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |

 

کباب قناری

برآتش سوسن ویاس

روزگار غریبی است نازنین«شاملو»

 

امروزه درفضای کنونی جامعه ما سخن گفتن وداوری کردن وازسر دقت وتحلیل به نقد وارزیابی اندیشه ها پرداختن،کاری دشوار وفتنه خیز شده است.در حالی که سلامت فکری جامعه تنها در گرو برخورد با اندیشه های متضاد محفوظ می ماند .تاوقتی که منطق هست نقد هست وتا نقدباشد سخن گزاف نمی توان گفت. فلسفه سیاسی هر مکتبی هم بر انسانشناسی اوست. و حیات هرانسانی به حیات اندیشه اوست وازاندیشیدن است که انتظار رسیدن به نتایج مطلوبی راباید داشته باشیم.امادگماتیسم(تحجر ذهنی)به منزله،یک روش نادرست،جلوی این راه رامی بندد.واین بزرگترین نقص دربینش انسان است که همیشه یک روی سکه رامی بیند، و یکی از نوسان‌های فکرمیان دورویه ازیک حقیقت گرایش یک بعدی به وحدت یاتنوع دارد.عیب ماانسان ها همیشه این بوده که دیگران را دعوت می کنیم که دگم خود راترک گویندتا دگم مرا بپذیرندا ما هیچ وقت نگفتیم که از دگماتیسم به طورمطلق رها شویم .زیرا دگماتیسم به منزله یک روش ناپسندبه حساب می اید که به انسان ها می گویدچگونه درنظرات خود پایبندتر شوند.درصورتیکه تعصب ورزیدن برسر عقاید و پافشاری برآن توهین به شرف انسان بودن است.مکتب انحرافی دگماتیسم محاسن وشاهکارش دراین خواهد بودکه حصار تحصن وتحجر به دورعقل می کشد وروشی که راه فرارازانتقادرا شکل می‌دهد وهمواره شخص راترغیب می کندکه خود رابرصواب ودیگران را برخطا بداند .دگماتیسم خود به دو نوع تقسیم می شود1-دگماتیسم بی نقاب منفورترین وزشت ترین روش مواجه باافکار،دگماتیسم بی نقاب است که درجامعه به صورت تعصبی کوروخشن جلوه گر می شودوبه قول شیخ الاشراق کوری نزد ایشان هنر است.در نزدآنها تو نمی گویی فراخ است ایشان می گویندستبر است دیگرآدم مانده چه بگوید...درچنین آشفته بازاری آنها می توانندبه افسونی دوشاب را دوغ وسفید راسیاه جلوه دهند وبوقلمون رنگ کرده را به جای قناری به ما قالب کنند.لیکن انسان یک موجودمتفکر است ولاجرم بایدمغرورترازان باشدکه احکام طبقه بندی شده را بدون دخالت مستقیم عقل بپذیرند.انسان متعهد حقیقت جوهیچ دگمی،فرمولی وهیچ آیه ای را نمی پذیرد مگر اینکه نخست درآن تعقل کند وآن رادرکارگاه عقل ومنطق بسنجدوهنگامی بدان معتقد شودکه حقایقش رابدلایل متقن علمی دریابد. دگماتیسم نقابدار:چنان ساخته شده است که صرفاًبه کار کسانی می آیدکه آماده مبارزه ویا ظاهری تند وخوف گونه دارد.گویی آماده خاک یا ناک اوت طرف مقابل هستند.ناک اوتی که به حذف همیشگی حریف منتهی شود.این گروه(خشک مغزان)راتاریک اندیشان هدایت می‌کنند تا دگر اندیشان را سرکوب بکنند این روش شکار بوفالوها وسرخ پوستان توسط سفید پوستان امریکایی را به یاد می آورد.آیا نباید به طراحان نابودی دگر اندیشان گفت که راه مبارزه باواتسلاوها ولهایلتیسنهاو... قربانی کردن مخالفان فکری برای تحکیم کالونیسم انقلاب کبیر فرانسه ،سوسیالیسم ، ناسیونالیسم عدالت نیست بلکه جنایت است.آیا این مسخ انسانیت وعروسک کردن بشر نیست! ؟ وای بر روزی که میوه تلخ دگماتیسم بارور شود آن وقت ذهن دهان را می گزد  درپایان می خواهم بگویم وظیفه ما دانشجویان این است که علیه بتهای مطلق شده،الگوهای ذهنی عادات شده،اسالیب فرهنگی منجمد جبهه بگیرد واز گفتن حقایق نهراسند.وبه جامعه ای که تفکرمنطقی از آن سلب شده عمیقاً منطقی فکر کنیم

قهرمان احمدی

 



تاريخ : یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |

۱)مادر عصری زندگی می کنیم که جهان به اردوگاههای متعدد تقسیم شده است . در هر اردویی بتی را بالا برده اند . اشارهی من به بیماری کیش شخصیت است که اکثر ما گرفتار آنیم ... همین بت پرستی شرم آور عصر جدید  شده است ، نقطهی افتراق و عامل پراکندگی مجموعه ای از حسن نیتها تا هر کدام به دست خودمان گرد خودمان حصارهای تعصب را بالا ببریم و خودمان را درون آن زندا نی کنیم ... انسان خردگرای صاحب فرهنگ چرا باید نسبت به افکار و باورهای خود تعصب بورزد؟

 

 

 

 

2) ایمان بی مطالعه سد راه تعالی بشر است . انسان متعهد حقیقت جو هیچ فرمولی ، هیچ آیهای را نمی پذیرد مگر نخست در آن تعقل کند، آنرادر کارگاه عقل و منطق بسنجد و هنگامی به آن معتقد شود که حقیقش را با دلایل متقن علمی در یابد.

3) پذیرفتن احکام و تعصب ورزیدن بر سر آنها توهین به شرف انسان بودن است، جنگ و جدل های عقیدتی بر سر این راه می افتد که هیچ یک از طرفین دعوا طالب رسیدن به حقیقت نیست و تنها می خواهد عقیدهی سخیفش را به کرسی بنشاند.

4) نتیجه این تعصب ورزیدن چیزی جز شاخه شاخه شدن نیست، چیزی جز تجزیه شدن نیست ، خورد شدن ، تفکیک شدن نیست.

  این گزیده ها مطالبی بود که از کتاب نگرانیهای من برگرفته شده است ، در واقع شاملو از ما میخواهد که به تاریخ گذشتهی خود برخوردی نقادانه داشته باشیم، با هر نوع سانسور و عقاید واختناق مقابله کنیم . ازتعصب ورزیدن به باورهای عصر خود و اعتقادات شخصی خویش دوری جوییم.

از مسائلی است که شاملو به عنوان نگرانیاش در این کتاب آورده

تاريخ : شنبه بیستم بهمن 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |

 

مصاحبه‌ي اختصاصي روزنامه آشتی با مظهر خالقي

 

 

 

كسي كه با صداي قدسيش اسبهاي سركش روح را رام  كرده و زندگي اش  در راه آوازهايي بوده است پاك براي وطن مه آلود ، وطني كه بهانه ي مانده و نرفتن است .مظهر خالقي جداي از جايگاه تعريف شدهاش در موسيقي كردي يكي از مديران و يادگاران راديو كردي در ايران است ، راديويي كه در سالهاي دور و نزديك براي ملتي كه زبان مادرياش در سرزمين مادرياش ممنوع بود ، توانست زبان كردي را در تاريخ 60 ساله ي راديو براي تاريخ ماندگار سازد . مظهر خالقي يادگار دو نسل گذشته ي راديوي كردي تهران ، مهاباد ، سنندج ، و كرماشان است . مظهر خالقي از« خه مه به ردينه»ي سواره ايلخاني زاده ، «هه وارگهي دلان» سيد طاهر هاشمي ، «قه سه م نامه ي » شكرالله بابان و ياداشت هاي ادبي و تاريخي مفتي زادهاست. مظهر طلايه دار پرورش زبان كردي در دهههاي 40و 50 است. وي بعد از انقلاب ديار غربت ر ا برگزيد و بعد از 25 سال سكوت اين روزها به سليمانيه مهد انديشه وهنر و شهر بزرگاني جون نالي ، گوران و بي كس امده است تا دوباره تجربهای  مديريت فرهنگياش را در انستيتوي فرهنگي كرد در خيال نسل سوم كردها قرار دهد. به ديدارش مي رويم و با استقبال گرم وصميمانه به سؤالات ما جواب مي دهد. لازم به دكر است در گفتگو با اين آوازه خوان دوست داشتني سعی شده لحن شفاف كلام در حد ممكن حفظ شود اينك شما را با مظهر خالقي تنها مي گذاريم.

 

* شما به عنوان چهره ي شاخص در عرصه ي هنر كردي به ويژه در سرزمين موسيقي از جايگاهي خاص براي هنر دوستان برخورداريد ، مايلين مختصري از زندگي هنري خود را براي خوانندگان ما بازگو كنيد؟

- من در شهر سنندج به دنيا آمدهام ، تحصيلات ابتدايي و دبيرستان را در اين شهرستان گذراندم و تحصيلات دانشگاهيم را در رشته ي فيزيك در تهران گذراندم . از همان آغاز نوجواني تقريبا" از سن 12 سالگي يعني هما ن سالیانی كه من در مدرسه مشغول به تحصيل بودم ، فعاليتهاي هنريم را شروع كردم  و در همان سنين در راديو سنندج كه در آن زمان راديوي ارتش بود و برنامه هایش خود را شبانه پخش مي كرد وتمام كردستان را پوشش مي داد ، كار مي كردم و بعدا" در تهران هم كارهاي هنريم را آغاز كردم . البته كارها در ان زمان به طوري بود كه آن زمان بيشتر فارسي بود نه كردي . در اين باره اصولا" برنامه ها به طور كلي به فارسي پخش مي شد چرا كه اين رادیو متعلق به ارتش شاهنشاهي بود . بدين شيوه من پا به دنياي هنر و موسيقي گذاشتم و همزمان با تحصيل ورفتن به مدرسه كار هنري هم مي كردم و چه دركارهاي نمايشي و تئاتر مدرسه ، چه در زمينهي كنسرتهاي كوچك كه در مدرسه اجرا مي كردم و چه در راديو. ان وقت كه به تهران امدم ، آقاي شكرالله بابان مدير راديوي كردي بود و لطف بسياري درحق من كرد و من اين لطف را هرگز فراموش نمی كنم و از من خواست در راديو كار موسيقي را شروع كنم ، البته در دانشگاه هم كنسرتي بود تحت عنوان كنسرن دانشجويي كه هر هفته روزهاي چهارشنبه برنامه اجرا ميكردند. از آنجا شروع كردم و بعد هم در راديوي كردي هم گروهي اركستر شروع كردند به سرپرستي مشير همايون شهردار كه يكي از پيشكسوتان موسيقي ايراني است. آنجا من شروع به خواندن آوازهاي كردي كردم . به راستي آقاي مشير همايون شهردار در زمينهي موسيقي از مهارت و تجارب و آگاهي خارق العاده برخوردار بود به طوري كه مي توان ايشان را هم سطح كساني چون علي نقي وزيري دانست و موسيقي ايراني اعم از آذر لري و كردي را خوب مي شناخت و آن وقت من از تجارب و آموخته هاي ايشان بهرهي فراوان گرفتم. بعد از آن به تدريج به دليل اينكه راديو تصميم گرفت به برنامه هاي كردي اهتمام ورزم و برنامه هاي هنري كردي را توسعه و گسترش دهم ؛ درست همان موقع هم به موسيقي كردي توجه خاصي نمودند و من آن موقع هم دانشجو بودم همراه اركستر دانشجويان در دانشگاه تهران كار مي كردم و به عنوان اديتور كار مي كردم و همراه با آن آوازهاي كردي را نيز مي خواندم. به هر حال من توانستم كه تجارب مفيد و ارزندهاي در زمينهي كار موسيقي به ويژه كارهاي راديويي كسب كنم و خوشبختانه مردم هم استقبال كردند و استقبال در همهي كردستان بي نظير بود. و همين استقبال براي مردم مايهي دلگرمي و قوت قلبي بود و مرا به ادامهي راهي كه انتخاب كرده بودم اميدوارتر كرد و همين مسئله خود باعث شد كه من تاآن روز از فرهنگ و هنر غني مردمم فاصله نگيرم. برای اولین بار هم كه در راديو تهران بوديم آقاي انجوي شيرازي كه تازه پژوهش هاي خود را دربارهي فرهنگ مردم آغاز كرده بود و او هم انسا ن شاعر ، عارف و انساني آگاه بود . من با ايشان دوست شدم و همين دوستي خود باعث شد كه من كارهايي در زمينهي فرهنگ، آداب و رسوم ادبيات فولكلور  مردم كرد را گردآوري كنم و اين آثار جمع آوري شده را به ايشان مي دادم وايشان هم در راديو مي خواندند كه البته آنها را به زبان فارسي هم ترجمه مي كردم . ايشان از اين كار من بسيار خوشحال بودند و ضمن اينكه موضوع را به فرهنگ فسا اختصاص مي داد يك موضوع هم دربارهي فرهنگ كردستان در راديو مي خواند ؛ به هر حال با تمام وجود با راديو كار مي كردم ، تا اينكه من در تهران كار تحصيلات دانشگاهي ام تمام شد. بعد كار تدريس و ومعلمی را شروع كردم و اولين كارم را با عنوان دبير در يكي از دبيرستانهاي شميران و تجريش شروع كردم . در همان وقت در راديو كار مي كردم و در دانشگاه پلي تكنيك در آزمايشگاه درس مي دادم . اولين گروه تكنيسين هاي تلويزيون كه بيرون آمدند يكي از درس هايشان درس ترمو ديناميك بود كه من آنرا تدريس مي كردم . به ياد دارم كه آن روزها 16 الي 17 ساعت كار ميكردم و همهي كارها همانطور كه گفتم غالبا" هنري ژژژه ذوقي و فني بود. در كل چيزهايي بود كه من خودم از آنها لذت مي بردم و اين تقريبا" زمينهي مختصري از زندگي هنري من در زادگاهم سنندج و تهران بود .

 

* شما علاوه بر جايگاه هنريتان يكي از مديران فرهنگي بوده ايد و توانسته ايد در طول حيات هنريتان به اشاعه و گسترش زبان ، ادبيات ، فرهنگ و هنر كردي بپردازيد . به طوري كه ما امسال در تركيه براي يك همايش فرهنگي كه به همت شهرداري ديار بكر برگزار شد دعوت بوديم ، دوستان سراغ شما و شكرالله بابان و محمد كمانگر را ميگرفتند، يعني كساني كه يك زمان در راديو كار مي كرديدو در كركوك و اربيل هم كه من چند سال قبل آمدم سراغ راديو كردي را مي گرفتند گويا راديو كردي در ايران جايگاهي تعريف شده داشته است من معتقدم كه قسمت اعظم بقاي زبان كردي ، نه محصول رسانه هاي نوشتاري بلكه محصول راديو كردي بوده است و يكي از خدماتي هم كه فرهنگ وهنر و موسيقي ما شده از طرف راديو كردي صورت گرفته است ، شما چه ارزيابي از راديو كردي در آن وقت داريد؟

- همانطور كه فرموديد جنبش فرهنگي خوبي شروع شده بود . چرا كه آن وقت مجموعهاي بسيار بودند كه مي توانستند كردي را بخوانند وبنويسند. من خودم يكي از آنها بودم كه خواندن ونوشتن زبان كردي را ياد گرفتم ، از كساني كه خواندن و نوشتن زبان كردي را به خوبي مي دانستند ، آقاي شكرالله بابان و يكي هم آقاي ستوده بود كه استاد خود من بودندو برادران مفتي زاده بودند، در كل مجموعه بسيار كم بودند كه همگي خوشبختانه استاد زبان و ادبيات كردي بودند . به همين خاطر راديو كردي در ايران بر مبناي علمي و تخصصي پايه گذاري شد و اين روند ادامه يافت و بعداز اينكه من مسئوليت راديو كردي را به عهده گرفتم از همهي كساني كه در سرتاسر كردستان در زمينهي فرهنگ، هنر و ادبيات كردي داراي تجربهي بسيار و صاحب نظر بودند ، دعوت كردم تا با راديو همكاري كنند ، در واقع ازهمه آنان كه از خود من بهتر بودند.

اين است كه هميشه كارهايي كه در آنجا انجام مي شد از لحاظ كيفيت در سطح بسيار بالايي بود . چه به كردي كرمانجي چه به كردي سوراني و ما مانع از عفت و سقوط كيفيت برنامه ها مي شديم .

خوشبختانه برنامه ها هم بر اساس اسلوب و سبك وسياقي ساخته مي شد كه بتوانند محتوا و اصالت كردي را حفظ و القا كنند . همانطور كه گفتيد راديو كردي به شيوهي غير رسمي كلاسي بود جهت آموزش زبان و ادبيات كردي به هموطنان عزيزمان . وقتي راديو به کرمانشاه رفت، شهروندان عزيز كرمانشاهي  نمي توانستند با زبان اين برنامه ها ارتباط برقرار كنند و حتي بعضا" هم به پخش برنامه ها به زبان كردي اعتراض داشتند. من هم سعي كردم كه كردي فيلي و كردي كلهري را هم آنجا ايجاد كنيم كه بعد از مدت خيلي كوتاهي مردم خوب كرمانشاه هم اين لهجه را ياد گرفتند و توانستند با زبان برنامه هاي ما رابطه برقرار كنند و انس بگيرند. و اين بود كه در سنندج هم به استثناي عده اي محدود كمتر كسي گويش سوراني را كه يكي از لهجه هاي بنيادي كردي است مي فهميد بعد از آن هم اين راديو توانست با برنامه هاي جذابش مردم را جذب كرد . آن وقتها خواندن اشعار بعضي از شاعران كرد ممنوع بود و به جز خواندن اشعار وفايي و نالي خواندن آثار گوران مثلا" جرم محسوب مي شد و اشعار شاعران نبود و كتب كردي بسيار ناياب بود و ما اشعار شاعران بلند پايهي كرد را مي خوانديم.

پخش اي برنامه ها اگر چه با اعمال محدوديت هاي قانوني روبه رو مي شد اما در كل سطح توقعات و مخاطبان و انتظارات مردم كرد را برآورده مي كرد . اكيدا" بايد گفت كه راديو كردي در ايران از جايگاه شخصي و تعريف شده اي برخوردار است ، در راستاي توسعهي فرهنگ وهنر كردي در ايران.

 

* شما به عنوان كسي كه در راديو كردي آن وقت نقش بارز و حياتي ايفا مي نموديد ، مي توانيد به چند نفر اشاره كنيد كه آن وقت در راستاي گسترش و توسعه ي موسيقي كردي در راديو فعاليت مي كردند ، اشاره كنيد؟

- البته در آن زمان به راستي ارتباط شخصي بسيار در اين قضيه دخيل بود ، من آن وقت با اساتيد موسيقي كردي ارتباط بسيار نزديك و تنگاتنگي داشتم و همين طور با اساتيد فارس زبان. در واقع همين ارتباطات بود كه توانست در پيشرفت و تعالي من در عرصهي موسيقي بسيار تأثير گذار باشد . كه به راستي جاي تقدير است بدون اينكه به نژاد يا مذهب من توجه كنند ملوديها را مي پذيرفتند. گاهي هم كه در فصل تابستان به كردستان برمي گشتم ، بعضي از ملودي هاي قدیمی راگردآوري مي كردم و با آنها مي نشستم و آنها ملوديها  را انتخاب مي كردند. براي مثال آقاي يوسف زماني كه يكي از بانيان و بنيان گذاران موسيقي كردي به شيوهي آكادميك و علني در ايران به حساب مي آيد ، غير از مرحوم حسن كامكار ، چرا كه خانوادهي كامكارها دير به تهران آمدندقبل از آن آقاي حسن و حسين يوسف زماني كه آوازها و آهنگهاي كردي را مي ساختند و ما با ذوق و سليقهي خود ساعت ها و روزها مي نشستيم و ملودي ها را مورد ارزيابي و سنجش قرار داده تا اينكه به يك تفاهم و توافقي دو طرفه مي رسيديم و بعد از آن اين ملودي ها به شيوهاي خاص اجرا مي شد. البته او خودش ملودي ها را تنظيم نمي كرد ، چون اين دو كارمتفاوت بودند، يكي فقط آهنگساز است و ديگري خواننده است، يكي ديگر هم كارها را تدوين و صداگذاري مي كرد . اينها غالبا" كار |آقاي جهاني بود كه در ايتاليا تحصيل كرده و كاراكتوري هم مي كرد و كساني هم مثل آقاي ناصري ، آقاي حنانه و گل سرخي و... بودند . البته نبايد فراموش كرد كه آن وقت ها به همان اندازه كه براي آواز بدون موسيقي نامه مي آمد 10% اين نامه ها براي آواز هاي ما نمي آمد. به همين خاطر محيط هنوز آماده نبود ، البته همزمان با آن حسن زيرك به ايران بازگشت ، چون آن موقع حسن زيرك در عراق به سر مي برد كه بعد هابه تهران آمد و او هم بعضي از كارهايش را در راديو كردي  تنظيم مي كرد، ما آن وقت ها دو كنسرت داشتيم ، يكي اركستر بزرگ و يكي اركستر كوچك، و همهي اينها بسته به نوع ملودي و حتي بسته به خود شخص بود . بعد از آن ديگر بعضي ها هم مثل آقاي ميرزاده ف كه آن موقع در كرماشان  محصل و آدم موفقي هم بود كه با راديو كار مي كرد.

 

* شما با توجه به اينكه بخش اعظمي از زندگي خود را به هنر موسيقي اختصاص داده ايد و با توجه به اينكه در اين عرصه توانسته ايد موفقيت هاي شايان و موقعيت هاي قابل توجه و درخشاني كسب كنيد، وضعيت موسيقي كردي را در زمان حاضر در مقايسه با آن وقت ها كه در راديو كار مي كرديد ، چگونه ارزيابي مي كنيد؟

- به راستي مسئله ي موسيقي به طور كلي مسئله اي است بسيار بزرگ يعني مرزي نمي شناسد ، به طوري كه حضرت داوود پيغمبر خدا بوده و از صداي بسيار دلنشين برخوردار بوده و بعد از آن پيامبر اسلام هم به بلال حبشي كه صداي نيك داشته گفته كه اذان را بگويد ،  يعني مي توان گفت كه صداي خوب ، هميشه انسان ها را به نوعي خلسه و آرامش دعوت كرده است ، به عبارت ديگر مي توان گفت اين ها چيزهايي هستند كه نمي توان برايشان مرز و حدودي قائل شد مثلا" كسي كه سرمست شود ودر تخيل خود به آسمانئ ها پرواز كند يا عارف باشد كسي هم نه اگر غير از آن باشد ممكن است با يك آواز يا يك موسيقي عالي مرتكب عملي خلاف شود . يعني موسيقي مي تواند در روح و روان آدمي مؤثر باشد. به همين دليل بسيار ساده مي توان گفت مثلا  مايكل جكسن بزرگترين  دشمن چيني ها و روسها بوده است كه اين نگرش تحت تأثير نوع ايدئولوژي و طرز تلقي و تفسيرهاي ما قرار گيرد. در ايران هم پخش و اجراي بعضي موسيقي ها از نظر دولت ممنوع بوده و برخي محدوديت هاي قانوني بر آن اعمال مي كنند. يعني موسيقي پديده اي است بسيار بزرگ در زندگي ما انسان ها از همان روزي كه متولد مي شويم تا روزي كه زندگي مي كنيم. اين مواضع ماست، در دنياي امروز كمپاني هايي كه پولسازند هرگز ورشكست نمي شوند كمپاني هايي هستند كه كار مونتاژ ، صدابرداري ، ساخت كليپ مي كنند . كار موسيقي مي كنند و اين صنعت بزرگي است در دنياي امروز .همه مي دانيم وقتي كه ام كلثوم در فرانسه در سال 1970 كنسرت داشت يهودي و فلسطيني در كنار هم مي نشستند و به اين اجرا گوش مي دادند . بنابر اين مي توان گفت موسيقي نقش بسيار اساسي در وحدت و اتحاد انسان ها دارد . حالا بيا ايم سر وقت ايران . آن وقت ها در ايران قبل از آنكه تلويزيون بيايد ، راديو وجود داشت راديوي نيروي هوايي كه متعلق بود به نيروي هوايي ارتش  و فقط ترانه هاي كافي و كاباره ها را پخش مي كرد و آهنگهاي كوچه و بازار را . مثلا" آن موقع ملا جبلي و بهرام سياه و مجموعه اي كه در كافه ها مي خواندند وغالبا" آهنگ ها از درون مايهي هندي و عربي برخوردار بود با محتواي كوچه و بازاري و كمتر هم جوهر موسيقي ايراني را در خود داشت . اما به هر حال سليقه اي بود ، لازم است كه بگوييم طبق تقسيم بندي هايي كه مسئولين اين راديو كرده بودند آهنگهايي كه از اين راديو پخش مي شد ديگر اجازهي پخش در راديو ايران را نداشتند و در ارديو ايران هم به راستي موسيقي ايراني پخش مي شد . البته بيشتر موسيقي فارسي بود و موسيقي كردي بسيار كم پخش مي شد و موسيقيدان ها و آهنگسازها بسيار محدود بودند . در زمان ما تقريبا" مي توان گفت جو موسيقي آلوده بود ، يعني منظورم اين است كه فضا مسموم بود و محيط سالمي وجود نداشت و اين واقيعتي بود كه من آن روزها به عينه مي ديدم و همه اين را مي دانستند . اميدوارم بعضي موسيقيدانها از اين حرف من دچار سوء تعبير نشوند كه همهي اين ها واقعيت تلخي بودو بعضي افراد هم از لحاظ اخلاقي داراي يك سري مشكلات خاص خود بودند  و آن اسمي را كه يك موسيقيدان با خود حمل مي كرد اين نامي نيست كه امروز اين اسم را با خود يدك مي كشد ، اين را به جرئت مي توانم بگويم . دو دسته بودند ، دسته اي كلاس داشتند، شناخته شده بودند و شمارشان بسيار محدود بود و به طوري كه مي توان گفت اين ها افرادي انگشت شمار بودند و عده اي هم به راستي در كافه ها و مجالس و كاباره ها به اجراي موسقي توده اي ، پوپوليستي و كوچه و بازار مي پرداختند كه اين عده نمي توانستند به عنوان هنرمند اخلاق هنري داشته باشند و غالبا" مشكل اخلاقي داشتند . البته اين را كه مي گويم تمام موسيقي در جهان اين تقسيم بندي را به خود گرفته است ، تنها مسئله ايران نيست اما بعد از انقلاب متوليان فرهنگي به هر دليلي ناچار بودند كه حرمت موسيقي ايران را نگه دارند . چرا كه به نظر من موسيقي امري است پاك و مقدس و هميشه همين طور خواهد بود بنابر اين موسيقي كه خود پديده اي مقدس بود كسي هم كه در اين عرصه كار مي كند بايد فردي پاك و بي آلايش باشد و بايد بتواند بر رفتار وسكنات خود مسلط و نظارت داشته باشند . انچه كه من ديدم در حال حاضر پاك شدن موسيقي در ايران است ، به علاوه من رشد موسيقي را هم مي بينم ، ئموموسيقيدان هاي نسل پيشين معدود و انگشت  شمار بودند ، اما نسل امروز توانسته در عرصهي موسيقي چه از لحاظ كيفيت و چه از لحاظ كميت خوش بدرخشد. اين همه هنرمند و اين همه موسيقيدان نشان دهندهي رشد و تكوين موسيقي است و در ايران هم نشانگر رشد و اعتلاي فرهنگ در اين سرزمين است . اگر به دقت در وضعيت موسيقي امروز در مقايسه با آن سالها بنگريم متوجه مي شويم كه اين حركت فرهنگي و هنري به صورت خود جوش شروع شده و اين گونه نيست كه بگوييم مؤسسات از اين ها حمايت كرده يا تحت پوشش سازمانهاي خاص شروع شده است. شايد جلوگيري از آن به عمل نيامده . البته اين يك افتخار است براي موسيقي ايران به ويژه موسيقي كردستان كه روز به روز بايد شاهد رشد بيش از پيش و اعتلاي آن باشيم اما بعد ديگري هم دارد ، اگر ما شاهدكاستي ها و موانعي هم در اين زمينه هم هستيم دليل آن شايد اين باشد كه جوانان ما بعضی از كارهاي تقليدي را به عنوان كار خلاق به خورد مردم و مخاطب مي دهد و آن فضا بيشتر از اين ها ظرفيت ندارد و از آن نمي دانند چون نسلي  تازه به دوران رسيده اند و آگاهي ندارند در بارهي موسيقي كردي . اين ها باعث مي شود كه ما اين ثروت را به عنوان ميراث و گنجينهاي بزرگ نزد خود داشته باشيم . ما بايد اين موسيقي پاك و اصیل كردي را كه در سراسر ايران به قدمت و غناي آن اعتراف مي كنند ، گسترش دهيم. اميدوارم روزي بتوانيم موسيقي اصيل و خلاق كردي را به جهانيان معرفي كنيم و در اين راستا جوانان ما بايد در اقصي نقاط كردستان بتوانند براي رشد و اعتلاي انساني موسيقي كردي تلاش نمايند.

 

* انستيتو فرهنگي كرد به مديريت مظهر خالقي چه برنامه ها و سياست هايي را در پيش رو داريد و چرا شهر سليمانيه را براي اين كار انتخاب كرده ايد؟

- من خودم شخصا" عاشق كارم هستند . آن وقت ها مي رفتم در روستاهاي دور افتادهي كردستان ملودي هاي كهن و كلاسيك كردي را گردآوري مي كردم و حتي در اروپا و انگليس با اصحاب فرهنگ و هنرمندان در ارتباط بودم و حتي در آمريكا هم به ادامهي فعاليت هاي فرهنگي پرداختم . يعني جيز عجيبي نيست . اما چرا سليمانيه ؟ سليمانيه تنها جايي بود كه توانستم در كردستان پيدايش کنم و مكاني باشد كه تمام منابع در آنجا موجود باشد و من فرصت كافي در اختيارم باشد. البته براي من هيچ فرقي نمي كرد در دياربكر باشد ، قاميشلي يا سنندج زيرا مردم كرد، هنر هر جا متولد شود قدرش را مي دانند.

 

* با توجه به تحولات صورت گرفته ي اخير نوعي آميختگي فرهنگي ميان بخشهاي مختلف مناطق كردنشين صورت مي گيرد ، شما به عنوان چهره ي فرهنگي كه سالهاست در اين عرصه فهاليت مي كنيد چه راهكارهايي را به منظور تداوم و پيشبرد اهداف و مناسبات فرهنگي مردم كرد در كشور هاي منطقه پيشنهاد مي كنيد؟

- انسان اگر براي فرداها فكر كند ، مي تواند انسان موفقی شود . من همانطور كه در خاطراتم ذكر كرده ام كتابهاي شعر كردي خيلي سخت به ايران مي آمد. من درست يادم هست يكي بود به نام آقاي سيديان در مهاباد كه بارها اورا نشر كتب كردي در ايران دستگير كردند. البته هميسشه اين روابط چه به صورت قانوني و چه به صورت غير قانوني وجود داشته است و ما امروزه به مرحلهاي رسيدهايم كه تأثير مرزهاي جغرافيايي و سياسي روز به روز كمرنگ تر مي شود و اين تحولي است كه بايد آن را به فال نيك گرفت، هيچ وقت فرهنگ ملتي كامل نمي شود مگر اينكه فرهنگ اين ملت بتواند تمام عناصر فرهنگي خود را به طور كلي در خود بگنجاند ، حالا هم مردم كرد در چنين وضعيتي هستند و بايد فرهنگ كرد آميزهي ار فرهنگ كردهاي ايران، تركيه ، عراق سوريه و ديگر كشورها باشد . به اين منظور كه روابط فرهنگي و انساني ايجاد شود. مثلا" يكي از كارهاي ما در مركز فرهنگي كردي اجراي صد نوع رقص كردي است ، كدام ملتي است كه صد نوع رقص داشته باشد؟ من مطمئنم كه ما صد نوع رقص كردي ديگر هم داريم كه هنوز آنرا به ثبت نرساندهايم. در انگليس گروه رقصي وجود دارد به نام «بلوري بل» كه هر ساله به اروپا و آمريكا مي روند و با اجراي برنامه هاي جذاب و ديدني برنامه هاي اصيل هنري را به دنيا معرفي مي كنند . به طوري كه بليط هايش قبل از سه ماه ، پيش فروش مي شوند. ما هم حالا سايت لباسهاي كردي داريم و كمتر ملتي وجود دارد كه به اندازهي ملت كرد لباسهاي رنگين و زيبا داشته باشد و من معتقدم كه فارسها بيشتر از تركها و عربها با كردها روابط و خويشاوندي نژادي و فرهنگي دارند. من به اين نوع رابطه با با فرهنگ ايراني به خود مي بالم و اميدوارم هر دوي ما بتوانيم از اين روابط بهرهي خوبي ببريم.

 

* كدام يك از آوازهاي خود را بيشتر از همه مي پسنديد؟

- البته سؤال سختي است مثل اين است كه به مادري بگويي كه كدام يك ازفرزندانت را بيشتر دوست داريد؟ در واقع عشق به موسيقي هم مانند عشق نادر به فرزندش مي باشد. من هم همهي آوازهاي خوانده يا نخواندهام را مثل جگر گوشه هايم دوست دارم چرا كه يك عمر برايشان زندگي كرده و برای آنها هزينه دادهام. با اين وجود با آواز «په‌پووله‌ي ئازادي» خاطراتي زيبا دارم  و اين آهنگ در گوشه اي از روح و روانم از جايگاه خاصي برخوردار است.

* چه وقت به وطن باز  مي گرديد؟

- اگر بنا بر روياي موجود در آوازهايم و دست خودم باشد هر چه زودتر باز مي كردم به سرزمين كهن دياران به سنندج ، سقز ، مهابادو تمام شهرهاي كردستان عزيزم از چالدران تا ايلام.


 



تاريخ : شنبه بیستم بهمن 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
 حضرت نالی

 

در سال2499 بود که شهرشهرزور (سلیمانیه) نوید به دنیا آمدن پسری را داد که بعدها اورا امپراطور مسلم شعر کردی لقب دادند.نام وی خدر بود وبعدها در شعر نالی تخلص می کرد.درباره تخلص وی نظرات گوناگونی وجود دارد که ازجمله مصحح ودانشمند بزرگ کرد ملا عبدالکریم مدرس است که نالی رامنسوب به نی می داند که نی درزبان کردی با لفظ نال به کار برده می شود .نالی برای کسب معارف وتحصیلات به شهر های قره داغ،سلیمانیه ،مهابادوسنندج رفته واز مریدان مولانا خالد نقشبندی است.وی درسال 2535بعد از سفر حج به شهر استانبول کوچ میکند واز نزدیکان احمد شاه بابان می شود که خود از ادب پروران کرد به شمار می رود.نالی شاعری است به سه زبان فارسی،عربی،وترکی هم شعر سروده است.اشعار وی مسلماً از نمونه های اعلای شعر کلاسیک کردی می باشد .نالی در میان شاعران ایرا ن زمین شیفته کلام حافظ بود و فکر واندیشه حافظ برشعر وی سایه انداخته بود.یکی از استادان شعر کردی درباره نالی می گوید:کاش در همه خانه ها یک دیوان شعر نالی در  زیر کتاب قرآن قرار داشت که خود گواه بزرگی این شاعر کرد است.وی در2553سال در شهر استانبول دارفانی را وداع گفت ودر کورستان ابو ایوب انصاری به خاک سپرده شد.

آن زلف مشک بار بدان روی چون نگار

گر کوته است ، کوته ی از وی عجب مدار

شب در بهار ميل کند سوی کوتهی

آن زلف چون شب آمد و آن روی چون بهار

                   هه ژار

عبدالرحمان شرفکندی متخلص به هه ژار فرزند حاج ملا محمد در سال2622  کردی در شهر مهاباد ستاره زندگیش شروع به درخشیدن کرد او خواندن ونوشتن را از حجره های مساجد کردستان شروع کرد .اما جریانات سیاسی سبب شد که در بیست وچهار سالگی آواره شهر عراق شود .بعد از چند سال به طرف لبنان رفت.ودو سال در آنجا اقامت کرد وبعد از آن به سوریه رفت هنگامی که نظام پادشاهی در عراق از بین رفت.هه ژاربه عراق آمد وبا ملا مصطفی همدیگر را ملاقات کردند .در سال2675 به ناچار همراه با بارزانی به طرف ایران می آید.او زبان های عربی قبل از اسلام لهجه های عربی عراق،سوریه،ولبنان،ومصر وزبان ترکی استانبولی وآذری وفارسی وکردی را به خوبی می دانست.اومردی بسیار خستگی ناپذیر بود وهیچ گاه دست از تحقیق برنداشت اودر سال2691 درشهر کرج دارفانی را وداع گفت.

                      شیرکو بیکس

نامش فایق فرزند عبدالله بیگ در سال1905 دیده به جهان گشود.اوشاعری آزادی خواه بود که کمترین ترسی در دل نداشت.وهرگز به دنبال شهرت ومقام  خود را سرگردان نساخت .وزندگی وشعرش را در خدمت مردم قرار داد اوغیر زبان های کردی،عربی وفارسی به زبان انگلیسی نیز مسلط بود.سخنان طنز آمیز وگفتار نغز بیکس در میان مردم سلیمانیه دها ن به دهان می گشت وتا امروز همچنان هم باقی مانده است. او دو بار در طول زندگی خود ازدواج کرد مرگ اولین زن خود درزندگی  وی بسیارتاثیرعمیق می گذارد .اما از زن دومش صاحب پسری می شود که بعد ها شعر کردی رابه جها نیان معرفی می کنداوکسی جز شیر کو  بیکس نیست .

 

                           قانع

اگر بخواهیم زندگی پر از شکنجه67 قانع را بر روی کاغذ جاری کنیم کاری بس مشکل خواهد بود .ودر این سطور نخواهد گنجید.اودر سال1318 هجری قمری(ه.ق) دریکی از روستا های شهر سلیمانیه به دنیا آمد وهنوز40روز از عمرش سپری نشده بود که از نعمت پدری محروم می گردد.هنوز دو سال بیشتر عمر نکرده بود که مادر ش را از دست داد.شیوه شعری وی،نوعی دلداری مردم کرد است.که از زبان یک شاعر رنجیده جاری می گردد. قانع تا زنده بود برای مردم زندگی کرد ودر زندگی دنیا جز رنج چیزی نیندوخته بود.او نیز مانند تنی چند از شاعران شاخص کرد در زبان وادبیات کر دی تاثیر گذار ودارای نوعی سبک خاص در شعر کوردی می باشد.او در سال1385ه.ق دار فانی را وداع گفت.

                            وه فایی

در آسمان پر ستاره شاعران کرد یکی از روشن ترین شاعران میرزا عبدالرحیم وفایی است.او شاعری بسیار نازک دل وگویی سبکی را که در شعر فارسی هندی می خوانند،نمونه های اعلایش می تواند شعر وفایی باشد.عشق وتوصیفات طبیعت در وفایی نمود خاصی دارد به گونه ای که کمتر شعری از وفایی هست که از طبیعت تاثیر نگرفته باشد.او دیوان شعریش دو بخش است یکی به زبان کردی ودیگری به زبان پارسی است.حاسدان به او در دوران زندگیش تهمت عاشقی را داده بودند.اما وفایی آنها رابه پارسایی دعوت می فرمود سرانجام هنگامی که بعد از سومین سفرش از زیارت خانه خدا در شام دار فانی را وداع می گوید روحش شاد.

                              سواره ئیخالیزاده    

این شاعر در سال 1316در روستای ترجان در حد فاصل بوکان وسقز پا در میان زندگی گذاشته ودر رشته ی حقوق موفق به اخذ لیسانس شده ودر سال1346در سازمان صداوسیمای ایران در بخش کردی مشغول فعالیت شد،ودر راه توسعه  زبان وادب کردی تلاش بی وقفه ای نموده تادر سال 1354در سن 38 سالگی در تهران از دنیای فانی رخت بربسته وپیکرش در روستای حمامیانی از توابع بوکان به خاک سپرده شد.سواره به دو شیوه ی کهن ونو شعر گفته که حقیقت اشعارش سلیس وروان وزیبا وشور انگیز است وبا عبارات وواژه های زیبا وساده ی کردی قرین گشته است.همچنین از وی تعدادی نثر ارزشمند وداستانهای زیبای کردی به یادگار مانده است از آثار وی می توان به «خواب سنگی »«شب وگرگ ومیش »و... اشاره کرددر ضمن میتوان گفت او در تکامل شعر نو کردی نقش بسزایی داشته واز ادامه دهندگان راه شعری گوران (پدر شعر نو کردی)بوده است

                       هیمن

هیمن این شاعر بلند مرتبه یکی از ستاره های درخشان آسمان ادب کردی است که در سال 1300شمسی در روستای لا چین از توابع مها با د دیده به جهان گشود.اشعار هیمن سلیس وروان ،زیبا وشور انگیز است واحساسات هر کرد وطن دوستی را بر می انگیزد.هیمن در نوشتن داستان کوتاه دستی توانا داشته وچند جلد را از زبان فارسی به زبان کردی ترجمه کرده است.هیمن درسال1365درسن 65سالگی دارفانی را وداع ودر قبرستان مهاباد به خاک سپرده شد.ازآثار او می توان به یک دسته گل ویکدسته نرگس ،دیوان تاریک وروشن  ناله ی جدایی،کوچگه خالی،وهمچنین ترجمه یکتاب شاهزاده وگدا وتحفه ی مظفریه و...اشاره نمود.

               گوران  پدر شعر نو کردی

گوران یکی از شاعران بسیار والا مقام سده ی بیستم به شمار می رود که در سال 1282شمسی در حلبجه دیده به جهان گذاشت می توان گفت که گوران در کردستان پایه گذار شعر نو کردی با فکر تازه وبکر بوده است.گوران به جز زبان مادری به زبانهای فارسی ،عربی وانگلیسی نیزآشنایی فراوانی داشته واز ادب وهنر آن زبانها نیز تاثیر پذیرفته است.گوران ابتدا مانند شاعران پیشین با سبک کهن شعر گفته ولی بعداًاین شیوه را کنار گذاشته ودر فکر اندیشه ای تازه وانقلابی در شعر وادب کردی می افتد.او تقلید را کنار گذاشته وخود را اسیر قافیه ووزن شعری نکرده واز طبیعت زیبای کردستان بهره برده چون در مکتب طبیعت زادگاهش پرورش یافته وهرگز این وآن را مدح نگفته وتا آخرین لحظات  زندگی سر افراز زیسته است

                           شامی کرمانشانی

شامی کرمانشانی در محله ی چه نانی شهر کرمانشاه مردی زندگی میکرد که با وجود فقر وتنگدستی ،اکثر کرد  زبانان به خاطر اشعار زیبایش اورا می شناسند.شامرادی مشتاق که به «شامی »مشهور گشته،سه ساله بود که به خا طر ابتلا به آبله هر دو چشمش را از دست می دهدودر همان اوان کودکی جهان روشن در برا بر چشمانش تاریک می شود.پس از کور شدنش چندی نگذشت که آغوش گرم مادرش که گاهگاهی در آن آرمیده نیز سرد شد.وهنوز دوازده سال از سنش سپری نشده بود که پدرش را هم از دست می دهدودرد ورنج ماتم یتیمی نیز به رخسارش می نشیند .پس از فوت پدر زن عمویش اورا به نزد خود برده وپس از مدتی اورا به خانه ی

«حاج امان الله معتضدی»می فرستد واز آن پس آن مرد سرپرستی او را بر عهده گرفته تا رشد ونمو می یابد. شنیدن وعلاقه نشان دادن به اشعار اشخاصی مانند«ملا الماس خان »«غلامرضا لور»و«سید صلاح»که در آن اوان در میان مردم رواج ودر شب نشینی ها ورد زبان مردم بود سبب گشت که احساس وی نیز بر انگیخته وپس از مدتی به توانایی خود برای سرودن شعر پی ببرد درهمان وقت است که از خانه یامان الله خان بیرون آمده وبرای خود کسب وکاری را دست وپامی کند وچای وپارچه را از قصر شیرین خریده ودر کرمانشاه به فروش می رساند.شامی با وجود آنهمه فقر وتنگدستی بسیار خوشبین بوده وهرگز دست نیاز را برای هیچکس دراز نکرده است.می توان همان شعر «مستاجری»را که وی سروده گواهی بر توانایی او در زمینه ی شعر دانست.اشعاروی خنده  را بر لبان وغصه را در دل ها جاری می کند وپرده ی لبخند را برروی گریه میکشاند.

غم ودردسر را با غربال گپ ومسخره غربال کرده ونفس سردش از درونی گرم وپر جوشش بیرون آمده است.اگر شامی کرد زبان نبود وقدری هم متمکن بودویا از نعمت بینایی برخوردار بود آوازه ی شعریش در بسیاری جاها شنیده می شد.

 

ولم كه

په‌ريشانم په‌ريشانم ولم كه‌

دوچار ده‌رد پنهانم ، ولم‌ كه !

وه ده‌ردم ئاشنا كردي نه‌كردي

سته‌مگه‌ر فكر ده‌رمانم ، ولم كه !

ولم كه تا نه‌وه‌يت كه‌س په‌ي وه ده‌ردم

دو سه روژي كه مهمانم ، ولم كه !

نه‌گرت كه‌س ده‌عوه‌تم خوه‌م بيمه مهمان

وه‌ كار خوه‌م په‌شيمانم ، ولم كه !

حه‌مامه ئي سراي سه‌رد و گه‌رمه

بساو كيسه‌يي وه‌ ناو شانم ، ولم كه !

نه ساخت من وه‌ فولاده نه وه سه‌نگ

هه‌ف هه‌شت ده تيكه سوقانم ، ولم كه !

ته‌نم زانم نه‌سيبِ مور و ماره

نه مورم نه « سليمانم » ، ولم كه !

وه كامِ كه‌س نيه‌گه‌ردد چه‌رخ تا سه‌ر

نه ده‌رويشم نه‌ سولتانم ، ولم كه !

وه واويلاي دل هه‌ر شو ره‌وانه

سرشك غه‌م وه دامانم ، ولم كه !

خه‌رابم كرد خه‌رابات خه‌يالت

وه ده‌س چود عه‌قل و ئيمانم ، ولم كه !

وه باده‌ي ته‌لخ جام زنده‌گاني

ده‌مي مه‌ست و غه‌‌زه‌ل خوانم ، ولم كه !

وه سه‌حراي خيال چون قه‌يس ثاني

تو كردي ويل و ويلانم ، ولم كه !

گوزه‌شت فه‌سل به‌هار و موسم باغ

وه فكر له‌رز زمسانم ، ولم كه !

له وه‌ ترسم بكيشد كار وه ها‌وار

نه‌كه‌ي كه‌س گوش وه ئه‌فغانم ، ولم كه !

ولم كه‌يد يا نيه‌كه‌يد ره‌حمي وه حالم

ته‌نم كردي وه زندانم ، ولم كه !

وه ئه‌رواح شه‌ره‌ف سوگند كه دائم

مه‌لول مه‌رگ وجدانم ، ولم كه !

شه‌ره‌ف كوشياد و وجدان جوانه‌ مه‌رگ بي

وه بي وجداني حه‌يرانم ، ولم كه !

وه كام دوشمه‌ن بووه‌م ئي دوس شكايه‌ت ؟

كه دوس بي قاتل گيانم ، ولم كه !

ولم كه ! ول كه‌رت نيم سوب له مه‌حشه‌ر

تو كردي خار دورانم ، ولم كه !

تو كردي بي سه‌ر و سامان « شامي »

وه مه‌ولا خوه‌م قه‌شه‌نگ زانم ، ولم كه !

 

روزي كه من از مادر زاده شدم

فاميل‌ها نزديك بود از شادي ديوانه شوند

 

شوكر خداوند را به جاي آوردند

و جشني را به‌ خاطر شادي تولد من بر پا كردند

 

شب يازدهم به شادي پرداختند

و مرا شامي ستم كش ناميدند

 

تا من وارد اين محنت سرا شدم

به اين دنياي دو رنگ پر از ماجرا

 

هنوز دست چپ و راست خودم را نمي‌شناختم

دست جهاندار جهان‌بينم را بست

 

سه سال و نيمه و طفلي كوچك بودم

كه مادرم به درد سختي دچار شد

 

شش ماه تمام روي رخت خواب بود

عاقبت تنها درمانش فناي او بود

 

من ماندم براي جفاي زمانه

براي تير طعنه‌ي خويش و بيگانه

 

بعد از ده سال از فوت مادرم

خاك يتمي هم بر سرم ريخت

 

                                                            محمد علی نیکخواه

 

 



تاريخ : شنبه بیستم بهمن 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |

   د خترم این جا شب است .یک شب نوئل .در قلعه کوچک من این سپاهیان بی سلاح خفته اند ونه برادرونه خواهرت که حتی مادرت ،به زحمت توانستم بی آنکه این پرندگان خفته

رابیدار کنم خودم رابه این اتاق نیمه روشن ،به این اتاق پیش از مرگ برسانم .من ازتو بسی دورم .خیلی دور ،اما چشمانم کور باد اگر یک لحظه تصویر توراازچشم خانه من دور کند .تصویر تو این جاروی قلب من نیز هست اما تو کجایی ،آن جا در پاریس افسونگر بر روی تئاتر شاترده لیزه هنر نمایی می کنی !این را می دانم وچنان است که در این سکوت شبانگاهی آهنگ قدم هایت را می شنوم ودر آن ظلمات زمستانی برق چشمانت را                                            می بینم .شنیده ام نقش تودر این نمایش پر نور وشکوه نقش آن «دختر ایرانی »است که اسیر تا تارها شده است .شاهزاده خانم باش وبمان ستاره باش وبدرخش .اما اگر قهقهه تحسین آمیز تماشاگران عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند تو رافرصت هوشیاری داد در گوشه ای بنشین ونامه ام را بخوان وبه صدای پدرت گوش فرا بده.من پدر تو هستم جرالدین .من چارلی چاپلین هستم .وقتی بچه بودی شبهای دراز بر بالینت نشستم وبرایت قصه ها گفتم .

قصه«زیبای خفته در جنگل»قصه «اژدهای بیدار در صحرا»خواب که به چشمان پیرم می آمد،طعنه اش می زدم ومی گفتم برو در رویای دختر خفته­ام ٬رویامی دیدم جرالدین رویا ،رویای فردای تو٬رویای امروز تو،دختری می­ دیدم پری روی ، ،فرشته ای می دیدم بر روی آسمان که می رقصید ومی شنیدم تما شاگران را که می گفتند دختره رامی بینی این دخترهمان همان دلقک پیره !اسمش یادته !چارلی من دلقک پیری بیش نیستم امروز نوبت توست من با آن پالتوی گشاد وپاره پاره می رقصیدم وتو درجامه حریر شاهزادگان می رقصی!این رقص ها وبیشتر از آن صدای کف زدن­تماشاگران ترا به­آسمانها خواهد برد.برو!به اما گاهی بر روی زمین بیا وزندگی مردمان را تماشا کن.زندگی آن رقاصان دوره گرد کوچه­های تاریک را که با شکم گرسنه می رقصندوبا پاهای که از بینوایی می لرزد،من یکی از آنها بودم جرالدین.دران شب­ها ،درآن شب­های افسانه ای کودکی که تو بالالایی قصه های من به خواب می­ رفتی باز من بیدارمی ماندم درچهره تو می­نگریستم ضربان قلبت رامی­ شمردم وازخود می­ پرسیدم چارلی؟این بچه تورا نخواهد شناخت تومرا نمی شناسی جرالدین؟درآن شب های دور قصه ها با توگفتم ،اما قصه خود را هرگز نگفتم ٬این داستانی شنیدنی است،داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترین محلات لندن آواز می­خواندومی رقصید وصدقه جمع می­کرداین داستان من است­،من­طعم گرسنگی­ راچشیده ام ،من درد بی خانمانی راکشیده ام وازاین بیشتر رنج حقارت آن دلقک گرسنه را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند­اما سکه صدقه رهگذر خود خواهی آن را می خشکاند احساس کرده ام بااین همه زنده ام واززندگان پیش از آنکه بمیرند نباید حرفی زد.داستان من به کار تو نمی آید ازتوحرف بزنیم،به دنبال نام تو نام من هم هست چاپلین!با همین نام چهل سال بیشتر مردم را به خنده انداختم وبیشتر از آن چه آنان که خندیدند خود گریستم جرالدین.در دنیایی که تو زندگی می کنی تنها رقص وموسیقی نیست،نیمه شب هنگامی که از سالن پرشکوه تئاتر بیرون می آیی آن تحسین کنندگان ثروتمند را یکسره فراموش کن.اما حال آن راننده تاکسی که تورا به منزل می رساند بپرس،حال زنش را هم بپرس اگر آبستن بود وپولی برای خرید لباس های بچه اش نداشت پنهانی پولی در جیب شوهرش بگذار!به نماینده خودم در بانک پاریس دستورداده ام فقط این نوع خرج های تو را بی چون وچرا قبول کنداما برای خرج های دیگر حتماًباید صورت حساب بفرستی .گاهگاه با سرویس یا مترو شهر را بگرد٬زندگی مردم را نگاه کن٬زنان بیوه وکودکان یتیم رانگاه کن،دست کم روزی یک بار به خود بگومن یکی از آن ها هستم آری تو یکی از آنها هستی دخترم نه بیشتر!هنر پیش از آنکه دوبال پرواز به انسان بدهد اغلب دو پای اورانیزمی شکند.وقتی به آن جا رسیدی که خود را یک لحظه برتر از تما شا گران خود بدانی   همان لحظه صحنه را ترک کن وبا اولین تاکسی خود را به حومه پاریس برسان،من آن جا را خوب می­شناسم آنجا پنا هگاه فقیران است.در آنجا رقاصه هایی مثل خودت خواهی دید زیباتر از خودت!آنجا از نور کور کننده نور افکن های تئاتر شاترده لیزه خبری نیست نورافکنهای آنجاتنها نور ماه است،اعتراف کن دخترم درخانواده چارلی هرگز کسی آن قدر گستاخ نبوده است که به یک فقیر حومه نشین یا یک گدای مفلس بی اعتنا بوده باشد امید من آن هست که هرگز کسی فقیر زندگی نکند.همراه این نامه یک چک سفید برایت می فرستم هر مبلغی را می خواهی بنویس اما همیشه وقتی دوفرانک خرج می کنی باخود بگو سومین سکه مال من نیست این باید مال شخص ناشناسی باشد که امشب به یک فرانک نیازدارد.جستجویی­لازم نیست­این نیازمندان­گمنام رااگر بخواهی همه جا خواهی یافت­.اگراز پول­وسکه­ باتو حرف می زنم برای این است که ازنیروی فریب وافسون این بچه های شیطان آگاهم .من زمانی دراز در سیرک زیسته ام وهمیشه به خاطر بند بازانی که از ریسمان بس نازک راه می روند نگران بودم .اما این حقیقت را با تومی گویم دخترم مردمان روی زمین استوار بشراز بندبازان روی ریسمان نا استوارسقوط می کنند.شاید شبی درخشش الماس این جهان تورا فریب دهد ،آن شب این الماس ریسمان نااستواتر خواهد بود وبند بازان ناشی همیشه سقوط می کنند دل به زر وزیور مبند­،زیرا بزرگترین الماس این جهان­آفتاب است­واین الماس­برگردن همه­می­درخشد.امااگر دل به آفتاب­چهره مردی­ بستی،با اویکدل باش ،به مادرت گفته ام در این باره برایت نامه بنویسد.می دانم کار تو بسی دشوار است این رامی­دانم .به روی صحنه جزتکه ای حریر تن تورا نمی پوشاند .به خاطر هنر عریان باید روی صحنه بروی اماهمیشه پاکیزه وپوشیده برگرد.وبایدمتوجه شوی که برهنگی بیماری عصر ماست من پیرمردم وشاید که حرفهای خنده آور می زنم اما به گمان من تن توباید مال کسی باشد که روح عریانش رادوست می­ داری بد نیست اگر اندیشه تودر این باره مال ده سال پیش باشد مال دوران پوشیدگی .نترس این ده سال تورا پیرتر نخواهد کرد .می­ دانم که پدران وفرزندان همیشه جنگی جاودانی بایکدیگر دارند .با اندیشه های من جنگ کن دخترم .من از کودکان مطیع خوشم نمی آید.بااین همه پیش از این که اشک های من این نامه را تر کندمی خواهم یک امید به خود بدهم.امشب شب نوئل است،شب معجزه است وامیدوارم معجزه ای رخ  دهد.یا به جای آن لباس های رقص لباس عزا بپوشی­وبرسرمزار من بیایی.حاضر به زحمت تونیستم تنها  گاهگاهی چهره خودرا در آیینه نگاه کن آن جا نیز مرا خواهی یافت خون من در رگ های تو جاری است .وامیدوارم حتی آن زمانی که خون در رگ ها ی من می خشکد چارلی را، پدرت را فراموش نکنی من فرشته نبودم اما تا آن جا که در توانم بود تلاش کردم تا آدم باشم وتو نیز تلاش کن تا حقیقتاًادم با شی                            

 




تاريخ : شنبه بیستم بهمن 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |

                               

انسان کنار دریا شکل الهه ای است،عریان وخیس وتاریک،که روی تخته سنگ سیاهی دوزانو نشسته،آبهای دور جهان را می پاید،بی آنکه انتظار آمدن هیچ کس،گیسوی خیس وشفافش را به اهتزاز در آورد.(منوچهر آتشی)

به طور کلی در کار هنری(به عنوان مثال)گاهی فکر می کنیم که این بخش تاریخ است،این بخش اجتماع است،این بخش رویدادهای روزمره است،این بخش عشق است،این بخش زن است،مرد است.یعنی به طور کلی به این چیز ها ممکن است به صورت بیرونی نگاه کنیم .

پروسه ی درونی شدن یک پروسه ی خاصی است که مکانیسنم خاصی هم دارد.دراین شکی نیست که همه تحت تا ثیر حوادث قرار می گیریم وهم توی حوادث شرکت می کنیم انسان های شریفی هستند که در انقلا بها شرکت می کنند ودر مقاومت برابر دیکتا تورها شرکت می کنند.تمام این تحولاتی که اتفاق می افتد تاثیر فوق العا ده ای درذهن انسانها می گذارد.ولی ازآن مهم تریک چیزی به نام جهان بینی به وجود می آورد.این جهان بینی مختص یک عصر نیست.اگرمختص همان عصر باشد،نمی توانند با اعصار دیگر همسایگی پیدا کند.فرض کنید یک نفر به بیماری روانی دچار می شود،ومی رود بیمارستان.آیا مسائل تاریخی اجتماعی،وشخصی در او تا ثیر نگذاشته ؟طبیعی است که مسا ئل مختلف در او تا ثیر گذاشته وبیمارش کرده. فرض کنید الان روی سرما بمب شیمیایی بریزند آیا همه ما مریض نمی شویم ونمی میریم ؟

مسلماًمردن ومریض شدن در پی خواهد داشت.درباره تا ثیرات اجتماعی وزن ومرد و...  که

جهان بینی را به وجود می آورد در پایان بحث خواهد شد وحال اینکه چرا نتیجه بسیاری از جهان بینی ها با اعصار همخوانی ندارد.آیا ما پروسه درونی شدن را تبین نکرده ایم یا مشکل از جای دیگری است.باید اقرار کنیم که بسیاری از جهان بینی های ما حتی روشنفکران وشاعران نیز از ناموزونی تاریخی بی بهره نما نده اند،وبدون شک در عصری غیر از این

عصرزندگی می کنند.نمونه های بسیاری هست که ذکر نام در این مقال جایز نمی باشد حال ناموزونی تاریخی از کدامین سو مانند ویروس کشنده به وجود آمده است وحتی بزرگان ما را در کام خود فرو بلعیده است.نگارنده این سطور معتقد است یکی از اصلی تر ین مو جبات ناموزونی تاریخی وجود تاریخی است ناموزون که سالها وقرن ها است که همان گونه بر ما دیکته شده است.چرا ما به تاریخ گذشته خود نقدی نداریم؟وبا هر گونه سانسور مقابله نمی کنیم؟ بدون تردید هیچ ذهن آگاه ومسوولی نمی توانند با این اصول که بر درکی عمیق وانتقادی از گذشته استوارند مخالفت داشته باشند .ما باید در پی آن باشیم که بتوانیم برای چندین سوال که در متن آمده جوابهای قاطع بیابیم وبدانیم آیا می توان بن بست های فکری وشیوه ی شناختی افکار را شکست.آیا بحرانهای ما تمامی دارد ؟واز کجا سرچشمه می گیرد وناموزونی ها چگونه در تا روپود زندگی جمعی ما انعکاس می یابد .

                                   بسم حکایت دل هست با نسیم سحر

                                  ولی به بخت من امشب سحر نمی آید

                                                                          «حافظ»    

 



تاريخ : شنبه بیستم بهمن 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |

 

در پاسخ به این سؤال می توان به چندین دسته از عوامل اشاره کرد:

1-جامعه ی کرد به دلیل رشد و توسعه دچار تغییر و تحولات اساسی شده است.در نتیجه این جامعه با گذشته ی خود تفاوت آشکاری یافته است.این تفاوت ها را می توان در تمام سطوح مختلف زندگی افراد مشاهده کرد.اما با  این حال بسیاری از نگرش ها و یکسونگری های جانبدارانه همچنان  بر جامعه حاکم می باشد.وجود تفکرات قالبی و کلیشه ای در مورد زنان یکی از واقعیت های این جامعه است.از لحاظ دیرینه شناسی چنین تفکراتی دارای سابقه ای طولانی هستند.فلسفه ی شکل گیری چنین تفکراتی ریشه در جامعه ی پیشاصنعتی دارد که در آن خانواده مهمترین واحد اجتماعی بود.در این خانواده ها مردان دارای اقتدار بیشتری نسبت به زنان بودند و با توجه به نگرش عمومی جامعه که اقتدار را اصلی مهم در نظر می گرفت مهمترین فرد خانواده،مقتدرترین فرد نیز محسوب می شد.اما با وجود تغییر شرایط جامعه و تبدیل خانواده ی گسترده به هسته ای،نگرش ها و تصورات قالبی در خانواده ها همچنان پابرجا ماند و از طریق قوانین و نیز باورهای عمومی بیشتر تقویت شد. 

بنابراین می توان گفت اغلب مشکلات اصلی زنان کرد ریشه در تبعیضاتی دارد که از فرهنگ آن ناشی می شود که از یک سو زاییده ی ساختار اجتماعی-تاریخی جامعه است و از سوی دیگر هنجارها و الگوهای اجتماعی مرسوم آن را تقویت می کند.ادبیات شفاهی و سینه به سینه،باورهای عمومی و ضرب المثل های موجود مملو از تحقیر زن،نادیده گرفتن زن،برتری جنس مرد بر زن و غیره می باشد.چنین برداشت های تعمیم یافته و نشأت گرفته از سنت،رهنمون تجزیه و تحلیل در مورد زنان در جامعه ی کرد است.واین امر حاکی از این است که نگرشهای سنتی نسبت به زنان هنوز پابرجا مانده و انعطاف پذیری اندکی را از خود نشان داده است.

2-در اغلب  موارد زنان خود به تثبیت وضعیت موجود و تداوم موقعیت مردسالاری در جامعه کمک می کنند.زنان و دختران کرد همچون بیشتر جوامع سنتی هویت خود را از طریق خانواده کسب می کنند و در جریان این هویت یابی عملا تحت تأثیر اقتدار خانوادگی  مرد قرار می گیرند.در چنین فرهنگی زن را تنها در چهارچوب جذابیت های پنهان و آشکار زنانه اش بر  می تابند. زنان در این جامعه تا حدود زیادی از رفتار،طرز تفکر و نگرش مردان پیرامون خود تأثیر می پذیرند و به دلیل شرایط حاکم بر ساختارهای اجتماعی و تربیت سنتی قوی مردسالارانه به کسب ارزش های مردانه گرایش پیدا می کنند.تقسیم بندی سیاه و سفیدی موجود در جامعه موجب گردیده تا زنان روابط اجتماعی خاصی از آن را مدنظر قرار دهند که خود مأخوذ از تفکیک های ذهنی و مبتنی بر قطب بندی های ساختاری می باشد.در نتیجه هنگامی که زنان میان انتظارات و واقعیت موجود احساس شکاف نمایند آن را برنمی تابند.به عبارتی دیگر آنها هرگونه کنش و رفتار خارج از چهارچوب های موجود در جامعه را به مثابه ی  تخطی از فرهنگ جامعه می انگارند و آن را به آسانی نمی پذیرند.از دید چنین افرادی مرد بودن مطابق ذهنیت شکل گرفته ی آنها معنی می یابد و لازمه ی آن خشونت و اعمال قدرت و غیره می باشد؛درحالیکه خشونت لزوما مردانگی را نمی رساند و در اغلب موارد حتی خلاف شئونات انسانی است.به همین دلیل امروزه زنان  خشونت را علیه خود پذیرفته و نظر خاصی نسبت به رفتار خشن مردان ندارند و این امر را طبیعی و جزئی از زندگی تصور می نمایند.درحالیکه توجیه زنان معمولا نمایشگر تأثیر فرهنگ بر نگره های آنها می باشد که از دید آنها تغییر آن  ممکن نیست.بر این اساس چنین طرز تلقی هایی ناشی از تجارب تاریخی است که از طریق نگرش های اجتماعی تقویت می گردد.به بیان دیگر آنها از طریق جامعه پذیری در خانواده ی جهت یاب خود با چنین شرایطی آشنا شده اند و از این طریق نگرش های اجتماعی موجود نیز این باور در آنها تشدید می شود.

3-مارشال برمن سه ویژگی اساسی برای جامعه ی مدرن قائل است:

الف-زندگی و جامعه ی مدرن نیازمند بینشی فرهنگی است که در اصطلاح به آن مدرنیزم گفته می شود.به دیگر سخن،مدرن بودن یعنی داشتن نوعی باور به چشم انداز فرهنگی عمومی و باز که زمینه ساز وضعیتی است که در آن گفتگو میان سنت های پیشین و حال و آینده و میان تمام فرهنگ ها امکان پذیر می شود.

ب-از نظر برمن با اتخاذ چشم اندازی کلی به بینش فرهنگی مدرن (مدرنیزم)است،که ویژگی دیگر جامعه ی مدرن یعنی فرآیند تحول اقتصادی-اجتماعی آن(مدرنیزاسیون)معنی پیدا می کند.

ج-برمن مدرنیته را فرآیندی می داند که میانجی مدرنیسم(بینش و نگرش باز فرهنگی به خود و جهان) و مدرنیزاسیون(شرکت در تغییرات و تحولات اقتصادی-اجتماعی)است.مدرنیته در غرب توانست پیش شرط خودآگاهی زنان گردد اما در جامعه ی در حال گذار کرد بینش فرهنگی مدرنیته غایب است.زنان تنها جنبه های مادی و ظاهری مدرنیته(تکنولوژی)را گرفته اند و از آن بهره می برند.جنبه های سخت افزاری مدرنیته شامل نوآوری های تکنولوژیکی است و طیف وسیعی را در بر می گیرد.به عبارتی دیگر این نوآوری ها شامل اختراع بسیاری از دستگاه های خانگی می شود که زنان را از صرف وقت و انرژی زیاده از حد در خانه معاف می دارد.یخچال،ماشین لباس شویی،جاروبرقی و غیره و نیز وسایل آرایشی و بهداشتی زنانه.در چنین جامعه ای زنان نتوانسته اند بینش جدیدی از تجربه ی فردی و اجتماعی را نسبت به تحولات ساختاری ارائه دهند.در نتیجه به سبب فقدان نگرشی فرهنگی (غیرمادی) در عمل نتوانسته اند نگرش های منفی و نابرابری های موجود را از بین ببرند.فروکاستن مدرنیته به فرآیندی عینی و تکنیکی مانع اصلی آنها در ناتوانی و برون رفت از این وضعیت است.

4-بررسی جامع شناسانه ی انسان نشان می دهد که تحولات در مورد زنان بر یک راه مستقیم نیست.همانطوری که اشاره کردیم اغلب زنان جامعه ی ما هنوز رگه هایی از ذهنیت و تفکرات پیشاصنعتی را در خود حفظ کرده اند،هرچند باید اذعان نمود که در بین زنان کرد گرایش های فکری و گروه بندی ها و تعلقات اجتماعی متفاوتی وجود دارد و یکی شمردن آنها صحیح به نظر نمی رسد ولی با این حال می توان گفت که این گروه خاص و مدرن نیز هنوز از برزخ سنت و مدرنیته خارج نشده و فرآیند زندگی را در جامعه ی مدرن تجربه نکرده اند.این افراد نیز از مبانی فلسفی اجتماعی فمنیسم آگاهی چندانی ندارند،در نتیجه آموزه های اساسی آن را به کم اهمیت ترین مسائل آن تقلیل داده اند.مانند ظرف شستن و کمک در امور خانه.درحالیکه می دانیم که جریان فمنیسم به مراتب عمیق تر و متعالی تر از این قبیل مسائل است.سطحی نگری و عدم شناخت از مقوله ی فمنیسم بدون در نظرگرفتن زمینه های تاریخی که این مفهوم از آن ظهور کرده است،نمی تواند موجب درک عمیق آن گردد.با توجه به آنچه اشاره شد این سؤال پیش می آید آیا زنان کرد توانایی ذهنی لازم و مقدمات ابتدایی شکل گیری یک جنبش فمنیستی را دارند؟

5-امروزه شاهد نوعی شکاف و دوگانگی میان نظرات نخبگان و روشن فکران کرد در مورد زنان هستیم.تجربه ی زندگی اجتماعی در جهان مدرن و آگاهی از شرایط زیست جهان سبب شده که زنان بیش از گذشته نسبت به موقعیت خود آگاه شوند.در عین حال که بسیاری از روشنفکران استقبال می کنند اما در عمل از پذیرفتن زن مدرن وا همه دارند،و شاید بتوان گفت در جامعه ی کرد گاهی روشنفکران خود مانعی در توسعه ی خودآگاهی زنان هستند.

جنبش فمنیستی کرد باید تلاش کند تا شکاف های موجود در برآوردها و ارزیابی های سنتی و قدیمی را پر کند و سعی نماید حوزه ای تازه اززندگی و تجربیاتی که تا این زمان در اثر چشم انداز ها و نگرش های جانبدارانه و یکسونگرانه ی مردسالارانه ی غالب از نظر دور مانده است بگشاید.دگرگونی اساسی در تفکراتی که سابقه ی طولانی دارد به آسانی امکان پذیر نیست و تغییر آن زمان طولانی لازم دارد اما به قول کاستلز «مبارزات زنان،خواه آشکارا فمنیستی یا غیر آن،در سراسر جهان در حال گسترش است که در نتیجه  پدرسالاری را در خانواده،اقتصاد و در نهادهای جامعه،از مبنا سست می کند.من بسیار محتمل می دانم که با گسترش مبارزات زنان،و با آگاهی فزاینده ی آنان از ستمی که بر ایشان میرود،چالش جمعی آنان علیه نظام پدرسالاری خصلتی عمومی خواهد یافت،که فرآیندهای بحران ساختاری خانواده ی سنتی را دامن خواهد زد.»                                                  آرا قدس



تاريخ : شنبه بیستم بهمن 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |

                                              

اونستوه است ونیرومند می تازد با سرعت هرچه تمامتر،هنوز امیدواراست.درد دارد ریشه اش رابرمی  کند.باخود می گوید من بایدبرسم به آنجایی که می خواهم برسم .خدایا مرا یاری کن.بیابان خیلی داغ است،آتش می بارد حتی کوچکترین گیاه سبزی نیست که دراین بیابان روئیده باشدیابروئیداوهمچنان می رود باافراط .خدا مرا یاری می کند من می رسم.من پیام پادشاه بزرگ را به مردم مظلوم می رسانم،آنان مسخ شده اند .من باید رازهای را به آنها بگویم.گرما بیداد می کند.جنهای بیابان پابه پای پیک پادشاه در راهند .می خندند.شاید میدانند پیک هیچ گاه به مقصد نخواهد رسید.آسمان وبیابان آبی وزرد می ستیزندباپیک پادشاه بزرگ.قهرند با پادشاه وآدمیان وپیک. گوسفندان وچوپانان دیگر در صحرا نیستند.شاید مدت ها است در گرمای مفرط بیابان هلاک شده اند.پیک همچنان می تازد تشنه است،در این بیابان بعید است آب یافته شود.وخام اندیشه ای است اندیشه آب،چه قشنگ است،چه قشنگ است تا دور دستها وشاید تا بی نهایت صحرا درختی پیدا نیست جزتنها درختی که مانند چنگال شیطان برفراز دشت در همه جا حکمفرمایی می کند.پیک پادشاه به یاد دارد در تمام سالیانی که تاخته بود این درخت پابه پای اوبر روی تپه همراهش بوده،اما او به خود می گوید من می رسم به جای که با ید برسم.سالیانی می گذرد ،ماه همامی ندارد،روزها می گذرد وپیک همچنان می تازد.جنیان خستگی ناپذیر می نمایند.درطی این سالها پابه پای پیک آمده اند واورا به سخره گرفته اند .

اوباید بایستد ونفسی تازه کند،ولی نه اونباید بایستد باید برود به جایی که باید برسد.مردان مسخ شده در انتظار راز رهایی اند.بیابان داغ است توگویی سالهاست چون دیگ می جوشد.نستوه ونیرومند می تازداوبه یاد دارد جوانی اش راهم در بیابان سپری کرده بود.اوحالا موهای سفیدش را نگاه نمی کند چون امیدوار است به مردان مسخ شده خواهد رسید اما همینکه این را به یاد می آوردجنیان می خندند واورا به سخره می گیرند.موهای سفیدش در زیر سم اسبش لگدمال می شود اما او همچنان می تازد.این سال ،این ماه ،این روز،باید آخرین زمان باقی مانده پیک پادشاه است اومی داند که دیگر رمقی ندارد،اومیداند باید بیفتد ومیتازد.شاید در واپسین زمان عمرش در مکان اهریمنی صحرا به موعود خود برسد.«صبرکنید»من خواهم آمد .من راز رهایی تان را در دست های ترک خورده ی اینکم دارم .میخواهم برسم به شهر جن زده شما،من شما را با تمام وجود می خواهم .من جوانی ام را به پای شما می ریزم.

گرمای بیا بان بیداد می کندجنیان می خندند تا دور دستها در ختی جز درخت فرسوده که فقط

چنگال شیطان می تواند باشد نیست.در بیابان آب نخواهد بود،پادشاه باید تسلیم شود ،مسخ شده گان باید به مهمانی ناخواسته اهریمن بروند وحکومت نازیبای جنیان را ایمان بیا ورند.خورشید خاموش است بیابان داغ است وستارگان فرو ریخته اند پیکری اینجا افتاده است.ودر دستهایش نامه ای دارد.واوبرای همیشه فراموش شده است.

                                                                                   م.پ.شیدا

 

 



تاريخ : شنبه بیستم بهمن 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
 

نیچه را باید سرآمد تمامی نقادان غرب دانست،زیرا کمتر پایه وبنیادی از تمدن وفرهنگ غرب بتوان یافت که به پتک نیچه کوفته نشده باشد

:نیچه خصم بزرگ ونخست دموکراسی مسیحییت،سوسیالیسم،ناسیونالیسم،آموزش وپرورش غرب،نظامی گری غرب،انقلاب های مغرب زمین،ایده آلیسم ورمانیسم باختری ،مورنیسم و... ودر یک کلام خصم بزرگترین دستاوردهای غرب است.چگونه است که این اندیشمند غربی تیشه بر ریشه همه بنیان های فرهنگ غرب میزند وچه سبب چنین میکند؟ انچه در پی می اید کوششی است برای پاسخ دادن به این پرسشها وارائه تصویری کلی در مورد بنیانهای فرهنگی غرب است.هرگاه سخن از نیچه وغرب به میان آمده ، آنچه برای بحث یا بررسی مرجع دانسته شده نه دیدگاههای نیچه درباره غرب ،که در واقع تاثیر وی بر فرهنگ وتمدن مغرب زمین بوده است.تاثیری که نیچه در برامدن روانشناسی جدید-اگزیستیاسنسیالیسم-ودیدگاه پست مورنیسم داشته ویا بهره ای که فاشیسم از اندیشه های اوگرفت وبطور کلی وامی که بیشتر اندیشمندان شاخه های گوناگون علوم انسانی به اودارند،چنان است که میتوان نیچه رایکی از معدود افرینندگان فرهنگ جدید غرب دانست.دوران طلایی مغرب زمین  برای نیچه،یونان صده پنجم وششم پیش از میلاد است.اوآرزو داشت در اتن عصر پریکلس یا فلورانس عصر مریچی زندگی میکرد اما این دوران زرین تا ظهور سقراط ادامه داشت وبه گمان نیچه با ظهور سقراط عصر زرین یونان مغرب زمین رو به افول مینهد.اما چرا نیچه دوران قبل از سقراط را عصر زرین فرهنگ غربی میدانست ؟وچرا سقراط را تباه کننده فرهنگ یونانی تلقی میکرد؟چرا او معتقد بود که غرب باید پیرو روح یونان  صده پنجم وششم پیش از میلاد باشد؟نیچه تمامی ویژگیهای فرهنگی سالم را که برای فرهنگ غربی ارزومند بود در یونان باستان متحقق میدید.به باور او یونانیان باستان ،این مردم زیرک به راز بی رحم زندگی پی برده وسرشت تراژیک هستی را شناخته بودند واگاهانه از همین روی سرنوشت وزندگی را به همان شکلی که هست پذیرا شده وآنرا دریافته بودند ،بزرگترین مزیت یونانیان در آن بود که به هنگام ،به فلسفه پرداختند.همینجا باید گفت تفسیری که نیچه ازجریانات روح دیونیزوسی وروح اپولونی دارد ویژه خود اوست.نیچه اهمیت رابه فرهنگ دیونیزوسی فرهنگ یونان میدهد.او اعتقاد داشت امروزه دیگر روح اپولونی یا سقراطی غرب نیست که دشمن دیو نیزوس  به شمار میرود بلکه این مسیحیت است که جای اپولون را گرفته وحتی او را نیز از میدان به در برده است.نیچه مسیحیت واخلاق مسیحی رادارای  نیروی زور زندگی میدانست واین چیزی نیست که بتواند با اریگوسیادیونیزوسی به زندگی سازش یابد .نیچه میگوید تعارض بین دیونیزوس واپولون میتواند حل شود اما تعارض بین ارمان دیونیزوس وآرمان مسیحی به هیچ سازشی نمیتواند دست یابد.اودر جای دیگر مسیحیت والکل را دومخدر بزرگ اروپایی میداند که تبهکارانه مردم المان را به فنا برده است.اما نیچه نسبت به یهودیان علاقه بیشتری نشان میدهد ،او در فراسوی نیک وبد در مورد یهودیان غرب چنین میگوید "اروپا چه دینی به یهودیان دارد؟بسی دین های خوب وبد وبالاتر از همه مدیون ان چیزی است که هم بهترین چیز است وهم بدترین:یعنی بزرگ اسایی اخلاق وهولناکی وشکوه خواستهای بی حد ومرز اینده نشان داد پیشبینی نیچه درباره نقش تعیین کننده یهودیان وروسها در تاریخ زمین به  جا وبه حق بود ودر بررسی فرهنگ غرب نقش یهودیان را نمیتوان نادید گرفت .البته این مقال گنجایشی بیش از این دین ندارد  وبرای بهتر فهمیدن تخریبگری نیچه در بنیانهای فرهنگی به کتاب های درامدی به فهم فلسفه ورزی نیچه (کارل یاسپرس)وفریدریش  ، نیچه وگزین گویه هایش  ترجمه رضا نجفی مراجعه شود که ماخذ این مقاله نیز هستند.

                                                        گلاویژ



تاريخ : شنبه بیستم بهمن 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |

ميراث شكست خوردگان: قدسي شدن خيانت و يهودا در زير زمين تاريخنگاهي به مصيبت كرد بودن نوشتهي عبدالله كيخسروی

 تاريخ نه حركت از بردگي به انسان سالاري كه جهشي است ناموزون از تير و كمان  به بمبهاي مگاتني ( تئودور آدورنو)

مي گويند و شايد چه خوش گفتهاند كه تاريخ پرسشي است فرا روي ارزش هاي گذشته و نيز در گذشته . و ما اين پرسش وارونه و برناگذشته به مثابه خلائي برزخي گونه زيستهايم ، خلائبي بي زمان و اشباع ناپذير كه همواره خواسته كه از خويش بگريزد و خود گريزيش شايد ناشي از بودن در گسترهي هستي نا همزماني است كه مدام خود را در اين وادي ابدي به زادگل نشانده و پيش فهمش را از مقولهي زمان به چنان مرگ شكننده وا داشته است كه با زباني از سكه افتاده ، بدشگوني تقدير ناخود خواستهاش را به صورت ابلهانه و ترحم برانگيز فرياد كند و بر تاريخ دلقك گونه اش از سوي بخندد و از ديگر سو بر هستي بي ساحت تاريخي اش گريه اي تمساح گونه ساز كند و در اعماق اين جهنم كافكايي ، پرومته وار اين كلام هميشه گي و از ريخت افتاده اش را سر دهد؛ كه تاريخ اين عجوزهي ساحرهي نمك به حرام ، موطن مادري فاتحان حرامي و تبعيدگاه ابدي شكست خوردگان است از سنخ ما ، كه ارض موعودشان همان دوزخ است پرهراس  كه ، هستي ممنوعهي خويش را بر رواق روزي دانتهي بزرگ آن را تصوير نموده بود، و چه مضحك ما شكست خوردگان غرق در شكست اين تاريخ وا نموده و نيز نانوشته حك نموديم . «واي بر ما! درود بر ما ! برادران ، در همهي گذرها چنين وعظ كنيد »(زرتشت نيجه)

وضععيت برآمده از ناتاريخمندي روح سرگردان قومي ما، و بند ناف اين روح چهارپارهي چاره ناپذير به هر آنچه كه گذشت و در گذشتهي خويش است گرهاي كور خورده است و هماره با اين ميراث ناعقلاني به ديدهي قداست بي بديل آميخته با اغماضي يكسويه مي نگرد . سويهاي كه جز رويكرد خود خدااننگارانه هيچ نقدي را بر ساختو محتواي بي بضاعت خويش برنتافته است ، چرا كه اين روح سرگردان به مثابه شبحي در هزار توي ظلمات بي زمان، چيزي جز مصيبت مرگ زدگي را به تجربه ننشسته است . و اي دريغ از سايه روشن هاي اين لابيرنت.

اين شايد سيماي آبله گون و طاعون زدهي تاريخ جن زدهي ماست كه در دلتاي ناپاگریش دلتنگانه با فرق تجربه ايي حوالت ناپذير مواجه بوده است ، بنابراين فقر اين تجربهي نامرئي تاريخي خود موجد شالوده هايي است بس عظيم كه شايد ريشه هاي متافيزيك شكستي است كه«نفس توالي» در بطن آن موج مي زند و توگويي افسون واگويي اين روايت مسخ شده ، راوي اين مصيبت تاريخي را نيز به نحوي مسخ نموده است ، چرا كه اين روايت پيچاپيچ نه آوردگاهي است غبار انگيز از براي برجسته نمودن هرزگی جهان فراموش ناشدهي پيچ هاي هرز كه دار مكافاتي است پر آفت براي امحاء كذايي ناخودبودگي بي خويشتن شده كه در ذات خود وااسفا چه بي همتاست . و راوي پير ما با شيطنتي كه خاص خود اوست و با بهرگيري از نوشتاري بازيگوش با استعاره برساختهي پيچ هاي هرزش به گفتهي ريكوريكي از زنده ترين استعارات روزگار ما را به چالشي مرگبار كشانده است ، البته اين قلم اصرار دارد كه به جاي استعارهي زندهي پيچ هاي مردهي هرز عنوان «دردانه گان مرداب » را بر آنها اتلاق نمايد ، و باز اين قلم در خلوت بي راههي خويش براي همهي گذشتگان در ناگذشته طلب مغفرت مي كند ، و اينجاست كه شايد بتوان آغازه اي پي نهاد براي ورود به متن هفت اقليم اين مصيبت ، باشد كه ساحت قدسيش را پاس بداريم و اين نوشتار به گفته ي لوركا پاسدار مهي است بي رنگ و دراين مه ريا، بي رهايي مي ميرند پرندگان و شاعران . حال با گذر از اين هذيان پيش درآمدگونه به واكاوي متن اين مصيبت در نگرهي خويش و نيز چالشهايي كه فراروي متن اين مصيبت در انگارهي راوي است خواهم پرداخت:

بهتر است نقطهي اين عزيمت همان مصيبت نازل شدهاي باشد كه پيشتر از آن سخن به ميان آمد ، مصيبتي ازلي ، بي شائبه و نيز به بينهايت جانكاه كه همهي مارا در روندي بي بازگشت و دوري نيمه باطل گرفتار خود كرده است ( نيمهي ديكر اين دور كه حق است در اين مقال و هيچ مقال ديگري هرگز نمي گنجد) چيش از هر چيز مؤلف عنو اني تراژيك و تا حدي هم قرون وسطايي را بر اثرش اتلاق نموده است ، عنواني مسلم ، قاطع و انكار ناپذير كه بي شك تكان دهنده نيز هست ؛ « مصيبت كرد بودن » و اين امر براي ما بخت برگشته گان اين ديار ناديار به مثابخ مصيبت انسان بودن نيز هست ، نه اينكه بخواهد كرد بودگي را عين انسان بودگي تلقي نمايد ، كه اين خود امري است بر همگان پيدا ، اما بحث اينجاست كه كرد بودن ما چنان با انسان بودنمان در تار و پود هم تنيدهاند كه هرگز قابل تفكيك از هم نبودهو نخواهند بود ، بنابر اين اينجاست كه فاجعهي ژرفاي هستي شناسانه مي يابد ، من كرد مصيبت زده همان انسان مصيبت زده ايي است كه از بد حادثه و قضاي روزگار هستي از هم گسسته اش را به سياق نيكان در گذشتهاش از ياد برده است، بنابراين ما فرزندان انخلف بعد از فراموشي بزرگيم چنانكه بازماندگان نوح نبي (عليه السلام)زادهآرامش بهد از طوفان بزرگ اند .و اين فراموشي بزرگ به نثابه امري قدسي وپديداري ذهني-ملكوتي در ما، مأوايي ابدي گزيده است و اين امرنا - اين جهان در اين جهان ما چه بي جهان نا- جهت يافته است ! فراموشي ناانديشيده اي كه فهم ما از مسئلهي زمان را تا سرحد جنون دشوار نموده است ، اين غشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكل ها، و اين امري است كه بايد آن را تلقي هزاره ايي از زمان ناميد. حال پيش از كاوش در بازنمايي تطور اين مصيبت بي شكل ، در متن كتاب و نيز پيش از واكاوي هستي شناختي امر كرد بودن به ترسين خطوط كلي سيماي اين ساحت قدسي خواهيم پرداخت: به نظر مي آيد در نگاه اول تلاش مؤلف پيش از هر چيز  در راستاي صئرت بندي و يا شايد عادي كردن روايتي است محو ناشده و نيز مبهم در بطن اين تاريخ وانموده روايتي نمادين كه من آن را عجالتا" «روايت شكست مقدس» مي نامم، خود اگرچه اين  قداست ناشي از همان بستري است كه خود را بر شالودهي سترگ متافيزيك تجربي ايي نا تاريخي پي نهاده ، تجربه اي ناگزير، مضحك و دون كيشوت وار و نيز به غايت وهمي شده در مقايسه با گونه اي مصحك ، تماشايي و خنده آور از شبح آسيابهاي بادي . گاهي اين تجربه ي خود خوانده تخيل افسار گسيختهي واقع ستيزش چنان گل مي كند كه تو گويي واقعيت واقعي ما از روز الست تا به كنون همان واقعيت ناب ، تجريدي و نيز ذهني شدهاي است كه هرگز پا زا گسترهي تخيل خلاقش بيرون نمي نهد چرا كه اينجا گستره اي است كه آنجا فاوست چون نمادي از ناخودآگاهي جمعي ما استحالهي رويابين و فانتاستيك خود را به فال نيك گرفته است ، اينجا آميزهايي است از تخيل ناب و واقيتي بي شكل  كه واقعيت بودگي اش در لحظهي صفر اين نازمان به فراموسي بزرگ و نا انديشيده سپرده است جايي كهع در واقع زندگي واقعي آنجا بقاياي به جا ماندهي مرگي است كه من كرد در مواجههي عيني با آن دچار توهمي عظيم مي شود. و مؤلف در حال احتضار در پي احتضار روح خبيث اين شكيت مقدس و نمادين است. اين گزاره خود شايد در ايستارهي نخست تا حدي ناسازه گون نمايد ، زيرا كه تصورحلول روحي خبيث در كالبد اين شكيت قديس به نظر ناممكن مي آيد ، ولي چه كنيم كهع از قديم گفتهاند اگر دل آرام باشد ، مسجد و ميخانه يكي است و نهاد نا آرام اين مؤلف شايداين مرداب را به تلاطم تلاشي نشسته است كه از ما بهتران زندگياش نامند و چه زيباتر از گلهاي رو به زوال حياط خلوت حيات فكري ؟ حال وقت آن رسيده با خوانشي وارونه از متن مصيبت اين هستي تاريخي ، روايت اين راوي دنيا ديده را كه فرق دارد با گرگ باران ديدهي ساحت شكني كنم ، اين را هم تا يادم نرفته بگويم كه ساحت شكني ، ضد روشي است بي بنيان و غير آكادميك به منظور راهبردي نا روشمند در خوانش شگردها و گسترهي به انديشه نيامدهي متن، چرا كه به قول بيدل بزرگ؛ اي بسا معنني كه از نامحرمي هاي زبان – باهمه شوخي مقيم پردهي راز ماند . ما هم نه از خيل مدعيان مفروضيم كه آتشي افروخته باشيم در بيشهي انديشه ها و نه از خيل بخيلان كه بدخواه كسي باشيم چراكه رستاخيز ناگهان هنوز در ما رخ نداده است . واي كاش نام تمام مردگان يحيا بود . اگر چه راوي خود خوانشگر خوبي است و حقا كه بايد گفت : دست مرزاد !چرا كه سبكي جاي خالي چنين اثري امروزه به شدت به قول كندرا تحمل ناپذير مي نمود ، حال با اين همه اوصاف، ساحت شكني در يك كلام يعني برآيندي از ضد انديشه هاي فلسفي اين قلم و انديشه هاي ضد فلسفي جناب دريدا يا به ديگر بيان ساحت شكني ، به نوعي فراروي از حدود و ثغور رپورتاژي است كه مؤلف از وضعيت زيست – ساحت فراموش شدهي تباري نا همايند ارائه مي دهد، و اين ناهمايي خود شايد زاييدهي ذاتي است منفرد و نيز جزئي است لاينفك از تاريخ ساحت زدودهي ما كه اين قلم ، ناگزير ميل دارد »را « اقليم نا اقليدوسي خيانت» نام نهاد، هندسهاي بي سامان كه قافلهاش از هر آنچه منزلگاه تاريخي است به غايت وامانده است ، تاريخ سرگشته وار ، كه به قول فروغ ادامهي خود را در جغرافياي تيرگي و زوال رها نموده است ، و اين هم مزيد بر علت هستي نا اكنوني ما را شكل مي دهد؛ «واماندگي زمان» زماني كه من كرد در آن زيستهاكم و شايد هم مي زيم ، زماني است منحصر به فرد كه در خود دچار تلاشي ، گسست و شايد هم فراموشي گشته است ، زماني مستأصل ، ناهمگون و مطلق العنان كه هر لحظه اش مهري است بر غياب من در خوداين نازمان . آري! زمان من گريزنده از خويش و ستيزنده با امر والاي حضور بوده است . زماني نامتعالي  و نيز فرانارونده از مرزهاي واهيش كه هر آن ارادهي تصور ناپذيرش معطوف به امحاء همه جانبهي در گسترهي كشندهي خويش بوده است. واين خود ضربه ايست مهلك كه به سان پتكي گران بر پيكر رو به موت روح ناتاريخي قوم سرگشتهي من فرود آمدهاست، زماني كه مرا به بيروني ترين زواياي تاريك خود رانده است ، زماني سربي كه نفس كشيدن در آن چهرهي كريه المنظر مرگي را تصوير مي نمود كه يادآور مخوف ترين و نيز تهوع آور ترين حضور از هم گسسته بوده است كه تحت سيطرهي مكانيسم « غياب هژمونيك» - عرصهي لحظهواحد را همچنان بر ما تنگ نموده كه زبان از وصفش به قفا در مي نشيند، حال مي خواهم سه مؤلفهي بنيادين را در اين كتاب به چالش ساحت شكنانه بكشم:پيش از هر چيز ناتواني مؤلف در در بازنمايي وجوه و زواياي تاريك مصيبت ياد شده و بعد از آن كلي بافي و سطحي نگري مؤلف در باب امر كرد بودن.

و در نهايت هم به بررسي وضعيت موجود ، و ترسيم دورنماي فرهنگ ، هنر و ادبيات اقليت با روي كردي آسيب شناسانه خواهم نشست. من بر اين باورم مؤلف مصيبت كرد بودن ، نتوانسته آنچنان كه بايد و شايد خاستگاه تاريخي ، سياسي ، فرهنگي و از همه مهمتر ماستگاه رواني اين مصيبت را با نگرش تبار شناسانه ريشه يابي كند، اينكه اين مصيبت نشأت گرفته از چه آبشخوري است ؟ سهم قدرتهاي سياسي داخلي و خارجي ، سهم فقر تجربهي تاريخي ، سهو مارسايي فرهنگي ما  وديگري در شكل گيري و پيشبرد اين مصيبت چه ميزان است؟ نفس اين مصيبت باگذار از سامانس سنتي و ايلياتي به گسترهي مدرنيسم كاذب از نوع شرقي اش چه شكلي به خود گرفته است يا خواهد گرفت ؟ اين مصيبت چه نقشي در استيصال تاريخ ما ايفا كرده است؟ آيا همهي نسل ها به يك شكل وارث اين مصيبت بوده و خواهند بود يا اينك ذهنيت نسلي در نفس اين مصيبت محلي از اعراب ندارد؟ آيا اين مصيبت ذات امري است زاييدهي جبر تاريخ و ارادهي قدرت هاي حاكم يا اينكه نه اصلا" اين مصيبت فراوردهي ذهن توهم انگار ماست؟ چشم انداز اين مصيبت در مواجهه با دو ابر گفتمان پسامدرنيسم و جهاني شدن چگونه خواهد بود، و در نهايت اينكه راهكاري جهت مصيبت زدايي تاريخي از اين هستي ساحا ما وجود دارد يا اينكهع جهت برون رفت از اين بحران جه تدبيري بايد كرد ؟ و پرسشهايي از اين دست كه مؤلف هرگز در پي پاسخ صريح و تحليلي به آن بر نيامده است ، مصيبتي كه فرهنگ ، نظام ارزشي ، سامان اخلاقيات ف اعتقادات، بائرهاي ديرينه و اكنون ، نوع پوشش و از همه مهمتر زبان ما را در شالودهي هويت ماست به مخاطره مي افكند. و اين امر چيزي است كه آقاي كيخسرو به آساني از كنارش گذشته است! بالاخره بر من روشن نشد كه اصلا" آقاي كيخسروي در كدام ساحت يا خرده ساحت كتابش از اين مصيبت تاكنون وشايد هم فرامكان زماني  سخن رانده است. ساحت فرو بسته اي كه تلاشي است در واگويي شكستي نمادين و انكار ناپذير كه مؤلف ان را محصول حوالت تاريخي يا به گفتهي بهتر حوالت كافكايي مي داند و در اينجا« مرگ قهرمان كاريزما» چيزي است كه هيچ دخلي به شقه شدن زير ساخت هاي فرهنگي ؛ سياسي، رواني، و... كاراكتر يا بهتر است بگويم سوژهي تاريخي ندارد ساحت نيم گشودهي حكايت خودم اينجا و يا رم در پاوه است. و ساحت باز يافتهي تجويز نسخه اي است جادويي كه به عقل جن هم نمي رسد ، به گمانم مؤلف سخت دلبستهي توهمي است زايل در ساحت بازيافتهاش . او شايد در كليت اين متن خواسته بحران هويت كدر مادستاورد شوم فئوداليتهي شرق يا شيوهي توليد آسيايي و نيز  ضد گفتمان غالب پدر سالاري پدر سياسي و غير سياسي را وجوه غالب اين اين مصيبت بدانند . حال آنكه اين مصيبت ، اينجا و اكنون ، شكل هستي سناسانه اي به خود گرفته و مؤلف از نشان دادن ژرفاي فاجعه شديدا" غافل مانده است .و اين نخستين چالشي است فراروي متن طناز اين مصيبت.

حال به كمانم شايد با غور در سراسر كتاب حرفه اي ترين خوانشگر را هم ياراي رسيدن به انگاره اي خاص از امر كرد بودن در متن اين مصيبت نيست. خود اگر چه اين مصيبت، چنانچه پيشتر آمد مركز ثقل يا گرانيگاه اين روح ياغي قئمي ماست كه من حركت لاكپشت وار اين روح ياغي را در بستر تاريخ « طغيان در مطلق دود شده» مي نامم، چرا كه به گفتهي ماركس هر آنچه سخت است و استوار دود مي شود و به هوا مي رود؛ طغيان نه عليه متافيزيك خودكامگي، عليه ناخودآگاه جمعي ما كه مقولهي ناپدر سالاري سياسي را بي چون و چرا تماما" پذيرفته است ، عليه بن شالوده هاي خفت چشنده خرد جمعي و روان پريشان اين تاريخ كه جز با محتوا سلطه و سركوب ، تقرير نگشته است ، يا طغيان عليه بنيان هاي ذهني دشمن تراش و نيز استعمار زدهي ما . براي ما دشمن فرضي از دشمن عيني و واقعي – واقعي تر بوده است . و اين همه آماسيدگي تاريخ است از ورم نانوشته گي. بلكه اين طغيان اعتراضي بوده است زير زميني عليه باورهاي اعتماد ناپذير  كه مستعمرهي ايت تاريخ تهي از متن گشته اند. باورهايي به مثابه مجمع الجزايري دور دست كه يك شبه از آب برآمده و يك شبه هم زير آوار اين همه آب محو مي شود، باورهاي ازلي كه در لحظهي تعريف ناشده از زمان شكل گرفته و سوداي ابديتي بي بديل را در سر پرورانده و در لحظهي ديگر اما، به افول بي كران گراييده اند.

بنابراين دومين چالش رپذيري اين متن گريز از گزاره اي است تقليل ناپذير كه شايد تعريفي است تاكنون معاصر با لحظهي اكنون از زيست جهاني جهنمي اين سوژهي نگون بخت تاريخي ، زيست جهاني كه تاصوير؛ نهاد، نشانه، استعاره و اسطورهي ستبرش همان آيه هاي شكيتني است كه توهم عميق كرد بودگي را در طي تاريخ  بي تاريخ شدهي خود برخواسته و در خود باز توليد مي كند.  به كمان رسالت محوري اين متن قبل از هر چيز بايد تبيين مرزهاي ذهني ، جغرافيايي و هندسي زوال ناپذير اين زيست – جهان اتوپيك و فانتاستيك مي بود در حالي كه مؤلف نه تنها بحثي از افق هاي دور و نزديك اين زيست- جهان انديشيده و بيگانه از خود به ميان نمي كشد بلكه متن در كليت خود از اشاره اي حتي گذرا و اجمالي به فلسفه اين شيوه از بودن در زيست -جهان ندارد( آميزه اي از هستي شناسي هايگرد و پديدار شناسي هوسرل) ، اين در حالي است كه از ديگر سو هم بر همگان پيداست كه كرد بودن في النفسه امري است تنش زا و به نهايت چالش آفرين حال چه رسد به نخبه اي چون مؤلف اين مصيبت ، ماخيل خوانشگران را از كيخسروي انتظار ديگري بود ، حال يا سطح توقعات ما از راويان قصه هاي رفته از ياد اين روزگار بسي بالاست و انتظاري است شايد نابه جا ، يا اينكه مؤلف خواسته با عنوان پر طمطراق و دهن پر كن كتابش ما را ما را اغوا كند، حال آنكه به زعم خود غوغا كرده است ف البته اگر هم كمي جانب انصاف را گرفته و حرمت نان و نمك اين نوشتار نامؤلوف را پاس بداريم ، پي خواهيم برد كه جاي خالي چنين اثري امروزه به شدت خالي مي نمود ، ثانيا" كليت اين اثر نه اطناب ممل است و نه ايجاز مخل ، ثالثا" مؤلف اين مصيبت كه هنوز قبضه روح نشده است و با حيات فكرياش ايدهي مرگ مؤلف بارت را از سكه انداخته است خود يار شاطر است و نه بار خاطر و نيز نخواسته وراي نقاب انگيزه هاي چنگيزي رخ آرايد و خر جناب مولف نه در گل مانده و نه از سي و سه پل اين نصف جهان گذشته كه نصف ديگرش به اجابت اين دعا برآيند ؛ بار خدايا كاري كن كه از انسان بودن خويش انگشت حيرت به لب نگزيم و پشيمان نشويم ! گفتم كه اين مصيبت در شكل عامش امري است بديهي و اظهر من الشمس ، مقوله اي عرفي شده و اتا حدي هم جزئي است لاينفك از ساخت و محتواي سنت مآلوف تاريخ  بي سرو ته ما ، بارزترين مؤلفهي زيست- ساحت متعارف ، تكراري و كسالت آوري كه سوژه اش را بي وطن و در كمل ناباوري خلع يد نموده است . حال آنكه مؤلف مي بايست به ضرورت در باب چگونگي وضعيت اين سوژه در بطن اين ناتاريخ سخن مي راند ، چرا كه به گمام مقولهي هويت پيش از هر چيز وضعيتي است (identity     (     ذهني – زباني و تا حدي هم ايدئولوژيزه شده كه سوژه در آن با حضور در شبكه هاي معنايي نظام زباني اش ، امكان هستيت يافته و با هستي در خود رابطهي هستي شناسانه ايجاد نموده و با روح احضار ناپذيرش به مكالمه اي ابدي خواهد پرداخت ،( دست كم هويت بي محتوا شدهةي كردي اينگونه است) ريكو انديشمند فرانسوي تاريخ را برآيند و همايي زمانهايي مي داند كه برهم انطباقي هستي باورانه و نيز بي تعيين يافته اند ، و تلقي وي هم از تاريخ چيزي فراتر از يك رويداد و يا شايد روايتي بي رمق شده نيست ، روايتي كه خود زادهي همسويي زمانهايي نظير زمان فيزيكي ، زمان فضايي ، زمان زباني و زمان زيست شناختي است . حال اگر ايستارهي ريكور را مبناي تئوريك براي خوانش اين تاريخ متن زدايي شده قرار دهيم در خواهيم يافت كه براي ما كردها اين زمانها هيچگاه بر هم منطبق نبوده اند( كه بررسي اين مهم خود مقال و مجالي ديگر مي طلبد) بنا براين هستي تجزيه شدهي ما به شكلي منفرد و چند پاره و نيز به صورتي نا هم زمان  در گسترهي اين زمانها حضوري نابهنگام يافته است ، چنان حضوري مرگ رزا كه ناتاريخ ما را به بيروني ترين ساحت خود ، گويا تبعيدي ابدي نموده است ، به جاي تعريف نشده اي كه من آن را بهناچار « زير زمين تاريخ» مي دانم ، تاريخي كه در حيات خلوت خود با چهرهاي اخم و تخم كرده و بي دل و دماغ در تعطيلات هزارهاياش به سر مي برد ، آنجا كه رد داغ و درفش مير غصبان بي نسب بر رواق غرقهخ در خون شكست خوردگان اين سيارهي قرنطينه شده در تباهي پيداست ، و اينكه من كرد هميشهي خدا در زير زمين اين تاريخ سرشاره از فراموشي ابدي زيستهام ، زيرزمين مخوف، بي نهايت فرو بسته و فرو رفته در ظلمتي بيكران . و حافظهي بي محتواي تاريخي من در اين در اين زير زمين همواره در معرض هجوم استعاره هاي كور بوده است كه اين قلم را به تقريرش نشايد و ما تسخيرشدگان در اين برهوت بي حاصل حتي با جادو و جنبل تاريخ شفاهي ، كاريز ما زده و خاطره گون خويش هيچگاه به راز اين طلسم نامرئي و شايد مقدس پي نبرديم. چرا كه پاين تلخ و تراژيك اين شاهنامهي هزيمت نگار حصول يقين به ذات هرزهي جهان اين پيچ هاي هرزي است كه تقدير محتومشان از پيش با محتواي شكست ، ناكامي و تباهي مشخص شده است. اين پريشان مويه هاي بي سويه را از آن سبب در اين حديث گفته آوردمكه شايد حجاب از باطن اين اين معني بر درم و نيز به كشف جهان وراي معني صوري كلام اين مصيبت نايل آيم ، و اينك روشن شود آنچه كه مطمع نظر كيخسروي است چگونه هويتي است ، چرا كه به گمان من امر كرد بودن خود داراي سلسله مراتب مكاني-زماني و نيز ذهني-رواني است. و بسته به اين وضعيت شدت و ضعف مصيبت ياد شده نيز به منصهي ظهور مي رسد ، بي گمان مؤلف اين مصيبت نيز به خوبي بر اين گفته واقف است ؛ لا شك و لاريب فيه !! با اين وصف اين احاطه در بر دارندهي اما و اگرهايي هست از جنس غفلت نوشتار ، غفلتي لرزان و به غايت فرارونده . چرا كه اشاره هاي تلويح گونهي مؤلف نيز در طي اين نوشتار دلايل بسنده جهت تحليل ضد محتواي اين هويت جهل تكه نتواند بود ، زيرا كه اين قلم ب مزد و منت بر اين باور است كه ذات اين مصيبت معلول دو عامل هم «خود» و هم «ديگري» است ، حال ديگري چه به مثابه رفيق دسته ديزي يا دوست گرمابه و گلستان و چه به منزلهي خصم خصم سوگند خورده ، بنابراين ما دراينجا با دو مقولهي ناسازه گون مواجهيم  « انچه خود داشت » و «آنچه ز بيگانه تمنا كرد »هم خود ما در شكل گيري اين مصيبت تأثير به سزا داشته و هم ديگري در پيشبرد و روند روبه رشد و فزايندهي اين مصيبت نقشي حياتي و و شايد هم راهبردي ايفا نموده است.

باز جناب مستطاب مؤلف اين واقعيت تحمل ناپذير و مهميز گسيخته را به رسوايي نمي نشيند ، اين واقعيت افشا كردني كه ما در گفتمان سياسي غالب از پاپ كاتوليك تريم ، يعني هرگاه بحث اصالت و نجابت و مع الذلك مطرح مي شود ، ما خالص ترين (و نه مخلص ترين ) آريايي و از اقوام اصيل ايراني به حساب مي آييم ، و در غلضت اين اصالت گويي سبقت از الماس ربوده ايم كه خالص ترين كربن به حساب مي آيد.حال آنكه در عمل بر اين نكته بايد به نماز ميت نشست ، كه زاهدان كاين جلوه در محرابو منبر مي كنن – چون به خلوت مي وند آن كار ديگر مي كنند     چرا كه در حوزهي كار بست ما چيزي شبيه معاند و محارب نظام به شمار مي آيد  ، اگر عده اي با حاكميت به اين شيوه از ساختار قدرت سر ستيزه داشته  و به جدال بر خواسته اند  ، چرا چوبش را ما بخوريم ، و تاوان اين آش نخورده را دهن سوختهي ما پس دهد ۀ نه اينكه در بلخ گنه كرد آهنگري در شوش زدند گردن مسگري !! آخر كسي نيست كه در بوق و كرنا كند ؛ كه يا ايها الناس ماهمان آريايي هاي اصيليم كه خود به آن اذعان نمودهايد ريا، اگر اينجا سرمايه گذاري نمي كنيد ، منطقه نا امن استو اگر همت به توسعه و محروميت زدايي كماردهايد به زعم خويش مار در آستين خود پروريدهايد و اين منطقي بود كه از دولت موقت تا دولت اصلاحات غافل از اينكه ما بر اين آب و گل حق داريم كه نمي دهيد – و اين آب وگل بر ما حق داشته و دارد كه ساليان سال كمر به حراست و پاسداري اش بستهايم  در ماندگاريش از جان و دل مايه گذاشته ايم و مرز دارش بوده ايم  به پايش خون دل ها خوردهايم كه چتر فراگير امنيتي بر سر ما سايه نگستراند اگر چه امنيت از نان شب هم واجبتر است.

                                                                          منبع:روزنامه آشتی



تاريخ : شنبه بیستم بهمن 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |

 

بر اساس اسناد تاريخي ملت كرد سه هزار سال قبل از ميلاد حضرت مسيح ، در دامنهي كوههاي زاگرس به نامهاي (( گوتي ؛ لولو ؛ كاسي ؛ ميتاني، سوباري ؛ نايري و مانايي ، كوردي، خالدي ، بيشتر به شيوهي چادر نشيني زندگي مي كردند و بعدا" در سالهاي 700 ويا 550 ق. م ؛ دولتي قدرتمند و توانا به نام ماد را به وجود آورده اند . مينورسكي معتقد است كه كرد ها نوادگان ماد ها هستند همچنين بر اساس نظريات مايساي خور ينسكي و ديگران اين نظريه اثبات شده است ، به علاوه شكل قديمي ماكو (مادكو) ارتباط كردها را بامادها دقيق تر و عميق تر تأييد مي كند .

مادها در حدود 157 سال حكومت كردند ( سينورسكي) يعني تا زماني كه آخرين پادشاه ماد ؛ آستياي (ايشويگو ) يا همان شخصيت اسطوره اي؛  ضحاك ؛ در حدود 550 ق.م به دليل خيانت درباريان و نوهاش كوروش از حكومت ساقط شد. مادها مردماني آريايي نژاد بودند زيرا (پر) خاور شناس فرانسوي ، آنها را توراني اكتايي ميدانست ، ولي اينك مشخص شده است كه ايشان اشتباه مي كردند و علت آن هم اين است كه زبان دوم كتيبهي بيستون مادي بودهاست. ( مينورسكي كردها نوادگان مادها )

تيككات ياسراول كه در حدود 1100 ق.م سلطنت داشت ، به مناطقي كه بعدها جزء دولت ماد محسوب شود ، لشكر كشيد ، از زاگرس يا كوههاي كردستان گذشت ، ولي نامي از مادها نبرده است . پس ازاو شلم نصر دوم به (شمری) كه حالا كردستان است ،داخل شد و به حزخار ، كه تصور مي شود كرمانشاهان امروز مي باشد ؛ لشكر كشيد و براي اولين بار اسم مادها را در كتيبهي خود ذكر كرد ( تارخ ايران باستان ؛ مشيرالدوله «پيرنيا» )

نكته ي مهمي كه بايد ذكر كرد ، اين است كه در عصر مايساي خورينكسي زمان زيادي از زوال مادها گذشته بود ولي نكتهي جالب توجه آن است كه نام ماد را بر كردهاي معاصر آنجا اطلاق كرده است.

و در اينكه مقصود از آماداي همان ماديها بودهاند شمسي اداد جانشين شلم نصر اسم ماديها را برده  و گفته كه سرزمين آنها را فتح كرد واز آنها باج گرفت . سارگن دوم چند سال با مردم ساي و پادشاه آنان به نام ديااكوه جنگيد و او را به اسارت برد است. ديااكوه را بعضي محققين با عنوان نخستين شاه ماد كه هرودوت اسمش را ديوس نوشته تطبيق داده اند  و اين ظن از آنجا قوت گرفته بود كه آشوري ها بعد از تبعيد ديااكوه وي را ديااكوه ناميده اند (حسن پيرنيا ؛ تاريخ ايران باستان )

اين ظلم و ستم آشوريها ، اينكه هر موقع كه دلشان بخواهد اهالي ماد را آماج حملهي خود قرار دادن ؛ آنان را به فكر متحد بودن انداخت و نتيجه اش هم اين بود كه حكومت ملوك الطوايفي مادها به هم پيوست و بناي دولت بزرگ ماد گزارده شد.

هرودوت مي گويد : آشوريها در آسياي عليا پانصد سال حكومت كردند اولين مردماني كه سر از اطاعت آْنها پيچيدند ؛ مادها بودند كه طوائف آنها شش مي رسيد : 1) بوسها 2)  پارتاكنها 3) ستروخانها 4) آري سانت 4)بودي ها  6) مغ ها بعد از اتحاد كشات ريت مادي با گروهي از مادها ماني ها و سكاها بر عليه آشور متحد شدند ؛ آشور حيدين چون قدرت آنها را ديد در ابتدا از جنگ ترسيد و خواست با مذاكرات آنها را آرام كند ولي كشات ريت چون خود را قوي مي دانست ، پيشنهادات پادشاه آشور را نپذيرفت ولي در جنگ شكست خوردند چون موقع انهدام آشور فرا نرسيده بود ، راجع به كشات ريت به نظر مي رسد كه اين كلمه اسم شخص خاصي نبوده است بلكه پادشاه مادها را كشات ريت مي ناميدند زيرا داريوش اول در باب شورش ماد در كتيبهي بيستون  ، مي گويد فروتش نامي ياغي شدو به مردم گفت من كشات ريت هستم از دودمان هووخ شتره  حدود اراضي ماد نشين مطابق آنچه از كتيبه هاي آشوري بر مي آيدچنين بود: همدان ، آذزبايجان ، قسنتي از كردستان و كرمانشاه ، كه بعد ها با تسخير نينوا و محو كردن آشور از صحنهي روزگار ؛ قلمرو خود را گسترش داد.

تمدن مادها

راجع به تمدن مادي چيز زيادي نمي توان گفت ، چه در مورد مذهب و تشكيلات سياسي و اجتماعي و خانوادگي آنها و اگر هم ذكر شود چنان افادهي مقصود نمي كند ، چرا كه نميتواند از ناقص بودن مبرا بماند و كتيبه هاي زيادي هم يافت نشده است كه بتوان راجع به تمدن و فرهنگ آنها استنباط كرد. تشكيلات سياسي مادها قبل از تشكيل دولت ماد همانطور كه ذكر شد ملوك الطوايفي بوده است و از هر يك از طوايف مادها زندگي سياسي و معيشتي مستقلي داشتهاند . در مورداينكه مغها يكي از طوايف مادها طبقه روحانيون را تشكيل داده اند شكي نيست و مذهب مغها مذهب رسمي مادها بوده است و پرستش مهر در مذهب مادها بوده به خاطر اين بوده كه آرياييها در عهد قديم روشنايي را مي پرستيدند.

بعضي بر اين عقيده بودند كه مادها معماری را از « وان » پايتخت آرارات اقتباس كرده اند ، هنر معماري آنها به حدي ظريف بود كه آشوريها به كشته شدن ماديها كمتر علاقه نشان مي دادند و به اسرا اهميت زيادي مي دادند ، چه آنها را در آشور به ساختن قصور شهر ها و بناهاي ديگر مي گماشتند ، در مورد زبان مادي هم سندي روشن در اين زمينه وجود ندارد ، چنين تصور مي شد كه نسخهي دوم كتيبهي بيستون به زبان مادي نوشته شده است ولي الآن محقق شده است كه به زبان عيلامي است (حسن پيرنيا مشير الدوله سابق ، تاريخ ايران باستان ) ، در حالي كه پروفسور مينورسكي و دياكونف و خورينسكي خلاف اين نظريه را دارند ، قدر مسلم اين است  كه قضاوت مستشرقين روسي ویونانی بدون اغراض تر و بي تعصب تر باشد  همچنان كه دار مس تتر ، ايران شناس معروف حدس زده است ، كه آوستا در زبان مادي نوشته شده است و اگر اين كتيبه ها بدست آيد ، اين حدس محقق خواهد شد و حقيقت زبان مادي زماني روشن مي گردد كه كتيبه هاي آنها در همدان مكشوف گردد ؛ او همچنين زبان كردي كنوني را مستقل از زبان مادي ميداند . پرورشي بيه در باره ي دخمهي اسحق وند كه در نزديك كرمانشاه قرار دارد ، گفته است : اين اثر از حيث حجاري مقبره هاي هخامنشي در تخته جمشيد ، بي شباهت نيست . شاهان هخامنشي چيزهاي زيادي از مادها اقتباس كرده اند ؛ هرودوت مي گويد پارسي ها شكل لباس را از ماديها تقليد مي كردند.  اسب مادي در عهد قديم شهرهي آفاق بود بخصوص نيسا (نيسايه ) كه از حيث قشنگي ، تندروي و بردباري مانند نداشته است علماي اروپايي براي روشن كردن مجهولات تاريخ بسيار كوشيده اند و در اين راه مخصوصا" زحمات اپر، وين كلر معروف است.

نتيجه

بزرگ شدن ماد در تاريخ مشرق قديم داراي اهميت است چه تا آن زمان برتري در آسياي غربي با ملتي بود كه هر چند نژادشان محققا" معلوم نشد و ماديها براي نخستين بار تسلط مردمان سامي نژاد را در آسياي غربي متزلزل كرده بودند و ماديها شالودهي برتري آريايي ها را در مشرق قديم ريختند و در واقع با انتقال سلطه از مادها به پارسها يعني از دست دادن هويت و شناسنامهي يك ملت و از بين رفتن يك سند تاريخي كه بتوان با آن خيلي چيزها را ثابت كرد و با پژوهشهاي فراوان و از طريق مقايسهي بين تمام واژه ها و نامهاي به جا ماندهي مادي با زبان كردي فعلي مي توان به عمق واقعيت پي برد .

خلاصه اينكه ماديهاي عهد جديدي در تاريخ مشرق قديم افتتاح كردند ( دولت هخامنشي فقط در حكم ميراث خورهاي مادها بودند ) كه تا آمدن اسكندر به ايران امتداد يافت .( دوران فرمانروايي آتروپات بر ماد كوچك)

 

آثاري كه به مادها نسبت مي دهند :

1) شير سنگي در همدان

2) نقش آنو بانوني يكي از شاهان ماد در سرپل ذهاب كنوني

3) در 5 كيلومتري سرپل ذهاب دخمه ايست كه در سنگ منقوش است و موسوم بدكان داود است اين مرد لباس مادي به تن دارد  به رسم ( تركه هاي درخت كه با برگ درختان خرما بهم پيوسته و هنكام عبادت به دست مي گرفتند ، به نقل از دارمس تتر )

4)  در ده اسحق وند در نزديك كرمانشاه ، دخمه اي كوچكي حجاري شده است كه صورت شخصي را در حال پرستش نشان مي دهد و فروهري بالاي آن حجاري شده است.

5) در ديران لرستان دخمه ايست نزديك سريل موسوم  به اطاق فرهاد كه ناتمام مانده است .

 

 منابع:

تاريخ ايران باستان ، حسن پيرنيا ( مشير الدولهي سابق)

كردها نوادگان مادها ، ولاديمور مينورسكي ، جلال جلالي زاده

                     تاريخ مادها ، دياكونف                                                                  قهرمان احمدی

                                                       



تاريخ : شنبه بیستم بهمن 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
امروز دوشنبه بعد ازیک هفته رنج بیهوده ودیدار چهره  های بیهوده ترشخصیت های مدرج،گذرنامه را گرفتم وبرای چهارشنبه جا رزرو کردم که گفتند چهار بعدازظهر در فرودگاه حاضر شویدکه هشت بعداز ظهر احتمال پرواز هست(نشانه ای از تحمیل مدرنیسم قرن بیستم ،برگروهی که به قرن بوق اعتقاد دارند)گرچه هنوز ازحال تامرز احتمالات ارضی و سماوی  فراوان است اما به حکم ظاهر امور ،عازم سفرم وبه حکم شرع،دراین سفر باید وصیت کنم وصیت یک معلم که از هیجده سالگی تا امروز که در سی وپنج سالگی است،جز تعلیم کاری نکرده وجز رنج چیزی نیندوخته است،چه خواهد بود؟

اگرملاک را لذت جستن تعین کنیم مگرلذت اندیشیدن ،لذت یک سخن خلاقه،یک شعر هیجان آور،لذت زیباییهای احساس وفهم مگرارزش برخی کلمه ها از لذت موجودی حساب جاری یا لذت فلان قباله محضری کمتر است؟چه موش آدمیانی که فقط ازبازی با سکه در عمرلذت می برندوچه گاو انسان هایی که فقط از اخورابادوزیر سایه درخت ، چاق می شوند.من اگر خودم بودم وخودم ،فلسفه می خواندم وهنر.تنها این دو است که دنیا برای من دارد.خوراکم فلسفه وشرابم هنرودیگر بس!اما من از آغاز متاهل بودم.ناچار باید برای خا نواده ام کار می کردم وبرای زندگی آنها زندگی می کردم.ناچار جامعه شناسی مذهبی وجامعه شناسی جامعه مسلمانان،که به استطاعت اندکم شاید برای مردمم کاری کرده باشم،برای خانواده گرسنه وتشنه  محتاج وبی کسم،کوزه آبی آورده باشم.فرزندم!تو«هرگونه بودن»راکه بخواهی می توانی انتخاب کنی.اماآزادی انتخاب تودرچهارچوب حدود انسان بودن محصور است.باهر انتخابی بایدانسان بودن نیز همراه باشدوگر نه سخن گفتن بی معنی است،که این کلمات ویژه خداوند است وانسا ن ودیگر هیچ کس،هیچ چیز.انسان بودن یعنی چه؟انسان موجودی است که آگاهی دارد به خود وجهان،می آفریندخود وجهان را وتعصب می ورزدومی پرستدوانتظار می کشد وهمیشه جویای مطلق است.جویای مطلق ،این خیلی معنی دارد،رفاه،خوشبختی،موفقیت های روزمره زندگی وخیلی چیزهای دیگر به آن صدمه می زند.اگراین صفات راجز ذات آدمی بدانیم چه وحشتناک است که می بینم دراین زندگی مصرفی ،این تمدن رقابت ،حرص،برخورداری، همه دارد پایمال می شود،انسان در زیر بار سنگین مسولیتها یش دارد مسخ می شودعلم امروز،انسان را دارد به یک حیوان قدرتمند بدل می کند.تو هر چه می خواهی باشی باش،اما...آدم باش.

اگر پیاده هم شده است سفر کن .در ماندن می پوسی هجرت کلمه بزرگی در تاریخ «شدن»انسانها وتمدن ها است.اروپارا ببین، اما وقتی که ایران را دیده باشی وگرنه کور رفته ای ،کر بازگشته ای،آفریقا مصراع دوم بیتی است که مصراع اول اروپا است واقعیت،خوبی وزیبایی،دراین دنیا جز این سه هیچ چیز دیگر به جستجو نمی ارزد،نخستین با اندیشیدن وعلم دومین بار با اخلاق ومذهب وسومین باهنروعشق میتواند تورا از این هر سه محروم کندونیز می تواند تورا از زندان تنگ زیستن ،به این هر سه دنیا ی بزرگ پنجره ای بگشایدوشاید هم دری ومن نخستینش را تجربه کرده ام وایناست که آن را دوست داشتن نام کرده ام که هم چون علم وبهتر از علم آگاهی می بخشدوهم چون اخلاق روح را به خوب بودن می کشاند وخوب شدن وهم زیبایی وزیبایها که کشف می کند،که می آفریند.چقدر در همین دنیا بهشتها وبهشتی ها نهفته است،اما نگاها ودل ها همه دوزخی است،همه برزخی است ونمی بیند ونمی شناسد،کورند،کرند،چه آوازهای ملکوتی که در سکوت عظیم این زمین هست ونمی شنوند.همه جیغ ودادوغر غر ونق نق وقیل وقال ووراجی وچرت وپرت وبافندگی ومحاوره. اگر بتوانید دراین طوفان کاری بکنید،تنها به نیروی اعجاز گری است  که از اعماق روح شما سر می زند جوش کند واراده ای شود مسلح به آگاهی ای مسلط برهمه چیز ونقادهر چه پیش می دآورندودور افکنده هر لقمه ای که می سازند.چه سخت وچه شکوهمند است که آدمی خود طباخ غذاهای خویش باشد.مردم همه نشخوار کنندگانندوهمه خورندگان آنچه برایشان پخته اند.دعوای امروز برسر این است که لقمه کدام طباخی را بخورند.هیچ کس به فکر لقمه ساختن نیست .آنچه می خورند غذاهایی است که دیگران هضم کرده اندوچه مهوع!خدا راسپاس می گزارم که عمررا به خواندن ونوشتن وگفتن گذراندم که بهترین شغل را در زندگی،مبارزه برای آزادی مردم ونجات ملتم می دانستم واگر این دست نداد وبهترین شغل یک آدم خوب،معلمی است ونو یسندگی ومن از هجده سالگی کارم این هر دو بود،معلمی ونویسندگی عزیزترین وگرانترین ثروتی که می توان به دست آورد محبوب بودن ومحبتی،زاده ایمان.حماسه ام اینکه کارم گفتن ونوشتن بود وهرگز یک کلمه را در پای خوکان نریختم،یک جمله را برای مصلحتی حرام نکردم،قلمم همیشه میان من ومردم در کار بودوجز دلم ویادماغم کسی را وچیزی را نمی شناخت  وفخرم اینکه،در برابر هر مقتدرتر از خودم،متکبر ترین بودم و در برابر هر ضعیف تر از خودم متواضعترینم.

وآخرین وصیتم به نسل جوانی که وابسته آنم وازآن میان به خصوص روشنفکران واز این میان بالاخص شاگردانم ،که هیچ وقت جوانان روشنفکر همچون امروزنمی توانسته اند به سادگی،مقامات حساس ومو فقیتهای سنگین به دست آورند،اما انچه را در این معامله ازدست می دهند،بسیار گرانبها تر از آن چیزی است که به دست می آورند.ایمان در دل من،عبارت از آن سیر صعودیی است که پس از رسیدن به بام عدالت اقتصادی،به معنای علمی کلمه وآزادی انسانی درزندگی آدمی آغاز می شود.ودیگر این که نخستین رسالت ما کشف بزرگترین مجهول غامضی است که از آن کمترین خبری نداریم وآن متن مردم است وپیش از آن که به هر مکتبی بگرویم باید زبانی برای حرف زدن با مردم بیا موزیم واکنون گنگیم.ما از آغاز پیدایشمان زیان آنها را از یاد برده ایم واین بیگانگی قبرستان همه آرزوهای ما وعبث کننده همه تلاتش های ماست.وآخرین سخنم به آنهاکه به نام روشنفکری گرایش مذهبی مرا نشناخته وقالبی می کوبیدند اینکه:

 

                                         در دهر چومن یکی وآن هم کافر

                                        پس در همه دهر یک مسلمان نبود




تاريخ : شنبه بیستم بهمن 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |

 

 

با اینکه خدای متعال دین اسلام را تکمیل نموده و مسلمین را ترغیب به ارشاد دین اسلام فرموده است که غیر از اسلام هیچ دین و مسلکی را قبول نکنند و با اینکه دین و برنامه خدا جوابگوی تمام مشکلات مادی و معنوی است، با این وصف به خاطر جهل گروهی از مسلمین به شناخت کامل وجامع برنامه اسلام و در اثر کمبود اطلاعات کافی ازشریفت اسلام و عدم احاطه به قرآن و سنت نبوی و یا به خاطر نیات سوء و مقام پرستی دین را به دنیا فروختند و در بعضی موارد به بهانه نجات مسلمین و مقابله با دشمنان فکری اسلام به نام حرکت اصلاح دینی و یا فهم اسلام در چارچوب عقل وعلم مسلمین راههایی را پیموده اند ضمن اینکه موفق نشده اند، بلکه باعث بدنامی اسلام و شکست مسلمین گشته اند. برای نمونه دیده شده که مسلمانان برای پیشبرد مبارزات ضد استعماری و یا به عبارت روشنتر برای فایق آمدن بر مسائل و مشکلات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی که بر حسب تفاوتهای جزئی و اختلافات اندک ناشی از شرایط گوناگون فکری و فرهنگی و اجتماعی بر حسب موقعیت ها و امواج تفکرات گوناگون اجتماعی و مراحل مختلف تاریخی رنگها و شعارهای مختلف هم پذیرفته اند. در اینجا و آنجا اسامی گوناگونی را برای خود برگزیده اند که از آن جمله است، سوسیالیسم اسلامی و سوسیالیستهای خداپرست و گروه وهابیت که برداشتی سطحی از اسلام دارند. تاریخ اسلام نشان می دهد که اسلام همیشه در خطر تفکر التقاطی بوده است و از جمله در عصر عباسیان برای ایجاد انحراف فکری در اسلام به دستور بعضی از خلفای عباسی و با همکاری تئوریسین های خود فلسفه های انحرافی را وارد اسلام کردند و آگاهانه برای توجیه مفاسد حکومتی خود یک مکتب التقاطی وجود آوردند. چون از پیاده شدن اسلام ناب و اصیل صدر اسلام به وحشت افتاده بودند.

مکتب التقاط: مکتب ایدئولوژی التقاطی است که از ترکیب و تلفیق دو یا چند مکتب و ایدئولوژی به وجود آمده باشد و این مجموعه با هم در تناقص باشند.

یعنی ممکن است دو یا چند مکتب با هم تلفیق شوند و از مجموعه ی اینها یک مکتب کاملتر به وجود آید. مثلا اسلام مدعی است کامل کننده ی دین حضرت عیسی و حضرت موسی است و در واقع اسلام آمده برنامه ی کامل قرآن را به ارمغان آورده است و این نوع تلفیق اشکالی ندارد چون اجزای تلفیق شده همدیگر را تایید می کنند. اما اگر اجزای تلفیق شده همدیگر را نفی کنند مثلا در نظام اسلام راستین به جای اقتصاد اسلامی از نظریه ی سوسیالیستی استفاده شود، یا از اقتصاد کمونیستی استفاده شود این نوع تفکر التقاطی است و متضاد و مردود خوانده می شود.

                                                                                                                  

          ولی کلانتری



تاريخ : شنبه بیستم بهمن 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |

 

 

يك فيلم كمدي را به طور خصوصي در جنگل نمايش دادند. اول از همه موش كور بود كه خنده را سر زد، سرش داد زدند: مگه كوري نمی بینی که شير هنوز نخنديده ؟

بعد از او مار زير خنده زد. سر او هم داد كشيدند: ابله مگه كري ؟ نمي بيني هنوز شير نخنديده؟

وقتي كه سرانجام شير به خنده افتاد، خر پوزه اش رابه طرف آسمان  بلند كرد و شليك خنده را سر داد ، حالا نخند كي بخند.

شير دستس به شانه ي خر زد و گفت: تو ناقلا هميشه به موقع ميخندي ، قطعا" علتش اين است كه حس درك شوخي تو بسيار قويست !!

 

 

 

اصطلاح ماست را كيسه كردن

 

مختارالسلطنه اي داشته ايم كه شغلش چيزي در حدود شهردار تهران بود و معتقد بود كه همه كسبه بايد اجناس را به نرخي كه او تعيين مي كند، بفروشند، منتها هيچ كدام اين نرخها از روي حساب و كتاب نبود و باعث ورشكستگي بقال و چغال مي شد. از جمله اين نرخها نرخ ماست بود كه فروشنده ها براي جلوگيري از ضرر فا حش ناچار مي شدند شصت درصد آن را ، آب بريزند تا بتوانند آنرا با قيمتي كه مختار السلطنه تعيين كرده بود بفروشند. مردم هم كه قضيه را مي دانستند طرف بقال را ميگرفتند ، يعني موقع خريد به بقال مي گفتند: ماست مختار السلطنه نمي خواهيم. بقال هم به پستوي دكان خود مي رفت و ماست پدر ومادرداري به مشتري مي داد و پولش را ميگرفت. 



تاريخ : شنبه بیستم بهمن 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |

 

بی تردید از دید اسلام ، انسان موجودی ارزشمند است که باید به عنوان یک موجود با شعور و دارای اراده و اختیار به دیده احترام او نگریست . قرآن کریم خداوند را به لحاظ آفریدن انسان « احسن و الخالقین » نام نهاده و هنگام بیان نقشه خلقت انسان به فرشتگان از او به عنوان خلیفه و جانشین خود یاد می کند و فرشتگان را به سجده و کرنش در برابر او امر می نماید . و بر  کرامت و بزرگداشت انسان تصریح می نماید .

به جرأت می توان ادعا کرد که تقریباً تمام آنچه به عنوان حقوق اساسی انسان در اعلامیه جهانی حقوق بشر آمدخ است به نحو کامل در نظام اسلامی مورد توجه قرار گرفته اما در بسیاری از موارد به بهترین وجه به اجرا گذاشته نمی شود متأسفانه این مسأله در باره نقض شدن بسیاری از اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز وجود دارد .

برخورد دینی جریانهای فکری با حقوق بشر

  حقوق بشر و سنت گرایان 

    حقوق بشر مهمترین دستاورد تمدن غرب محسوب می شود نتیجه قرنها تلاش اندیشه انسانهایی است که توانسته اند با باور به اومانیسم و حق طبیعی در باره حق زیستن این دیدگاه را در عنوان روایتهای مذهبی و غیر مذهبی آن وارد باورها و اندیشه های انسان غریبی کنند . از سوی پیدایش مجموعه مناسبات اجتماعی – اقتصادی دوره رنسانس نیز از دیدگاه ها  را ارزش و ااعتبار بخشید و ارزش انسان را به عنوان « آقا » به رسمیت پذیرفت . نظریه « حقوق طبیعی » ( که هر انسان را به دلیل خلقت خود دارای حق می دانند ) و نظریه « دین طبیعی » که هر انسان را به طور فطری مشمول خلق خداوند می داند در غرب توانسته مجموعه قوانین حقوق بشر را دارای زیر بنای تئوریک سازد آنان اعمال را احقاق حقوق طبیعی هر انسان را در عصر روشنگری نتیجه عقل سلیم آدمی می دانستند و عقل در مبنای هستی شناسی و معرفت شناسی به عنوان ملاک برتر قضاوت قرار گرفته بود .

اگر چه در نزد اندیشمندان رادیکال غربی مجموعه قوانین حقوق بشر دارای نواقص بسیاری در جهت برابرسازی  اکثریت انسانهاست اما از نگاه ها و سر مشقهای فرقه گرایانه ، طبقاتی ، نژادی ، مذهبی تنگ نظرانه به انسان برتر می نماید در روند پیدایش حقوق طبیعی و مجموعه قوانین منبعث از آن هم در دیدگاه فئودالی ارباب – رعیتی پیروز شد در برابر دیدگاه قشری مذهبی که برخی انسانها را به دلیل اعتقاد موروثی و غیر موروثی برتر از دیگران می دانست مقبولیت یافت .تکوین مجموعه قوانین حقوق بشر با تمام ضعفها و قوتهای خود تابع پارادیم تفکر و مححصول شرایطی است که دید انسانی تر و حقوق مدارانه تر نسبت به انسان را می پذیرد و مهمترین آن پذیرش حق زیست هر انسانی و آزادی بیان و عقیده و داشتن مذهب است . با این حال مجموعه قوانین حقوق بشر نماد ودستاورد مثبت تجربه بشری قابل نقد و بررسی ، و هر جریان انسان دوست می بایست نسبت به روح این قوانین دارای تعهد باشد اگر چه شاید به دلایل گوناگون با  برخی از این قوانین در شکل حقوقی آن مشکل داشته یا نسبت به مبنای این ارزش و این قانون دیدگاه های متفاوت داشته باشد .               سامان شیخ اسلامی



تاريخ : شنبه بیستم بهمن 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |

درختها موجودات زیبایی هستند،موجوداتی که همیشه سودمندند،حتی اگرآنها را از ادامه حیاط بازداریم حتی اگر بر سا قه های سترگ آنها تیشه زنیم وحتی اگرآنها را آتش زنیم،این تنها انسان نیست که از آن بهره می برد،حشرات وپرندگان وحتی خود خاک هم از نعمت آن بهره خواهدبرد.این مسئله تا هنگامی صادق است که انسانی شریف از درختی که همانا مقدس است از آن جهت که فرشته ها برآن زیست می کنند،(حال حتی اگر فرشته هاهم آن بالا نباشند باز مقدس است زیرا که خود چه بسا فرشته مهربانتر باشد)،بهره برداری کند والبته انسان شریف هیچگاه تیشه بر این سبز مهربان نمی زند چرا که تیشه بر روح خوبیها ست ،مگرآن دم که انسان نیازمند آن باشد وصد البته درخت شکایتی ندارد.ولی آن زمانی که انسانی تیشه بر اندام درختی می زند واز آن قفسی می سازد چه چهره زشت وکریهی دارد.زمانی بر شاخه هایش جست وخیز می کردی،در پناه آن می آرمیدی ولی حالا همان پرنده کوچک این بار به جای آنکه بر شاخه ها بخواند،در محاصرهي میله های چوبین که از وجود مادرش (درخت)ساخته اند آواز غربت سرمی دهد ، هیهات که بین این دو سرود تفاوت هست. زشت تر و وحشتناکتر آن دم است که انسانی از چوب درختی زندانی بسازد بر گرد درختی دیگر ،برای انسانی دیگر،این بار دیگر درخت زیبا نیست،ولی اینجا انسان است که مقصر است.انسانی که حتی به خود وهم نوعش هم رحم نمی کند چگونه انتظار می رود که بر درختی رحم آورد ، به موجودی که جز خودش پناهی ندارد.انسان ها، انسانها، انسانها،همان فراموشکاران معروف،همانی که در عالم آفرینش هم وجودهای نازنینی از آنها سراغ داریم که رحمت آنها بر همه جا سایه می افکند وهم وجود های پستی که تاریخ هیچگاه آنها را از یاد نمی برد.انسانها مثل مداد رنگی همه از یک نوع وهمه از یک شکل  ولی یکی زرد دیگری سیاه دیگری سرخ وآن یکی سفید،آخر خدا چرا این گونه آفریدی ما را ،مایی که خود میدانستی به همین دلیل مانند گرگ های گرسنه به جان هم خواهیم افتاد واجساد هم را تکه تکه می کنیم ،آری حتما" مقصر خداست،ولی نه این همان فکری است که ما را ویران کرده،که همه به آن چنگ میزنند ولی نه،این سخن درست نیست تا هنگامی که غرور خودپرستی انسانها برجاست،تا هنگامی که مال پرستی تا هنگامی که نفت، تا هنگامی که خود انسان،بر این جهان زیست می کنند همچنان هست،همچنان می کشند وکشته می شوند،همچنان زندانها چیده می شوند بر گرد مردمان بر گرد مردمانی که خود ، آنها را می سازند از همان چیزهایی که می شود، جهانی را با آن آباد کرد ،چنان سلاح هایی ساخته می شود که موی را بر تن سازندگان هم سیخ می کند واین حکایت همان درخت است که به دست نااهلش به خاک افتاده است.مرزهایی که می سازند بر گرد خویش به بهانه آنکه از خود دفاعی کرده باشند واز خود حقی داشته باشند والبته هم دفاع می کنند وخود به راستی می دانند که مالک اصلی کس دیگریست که هیچ نمی پسندد این کارزارهای خونین را واین بر خاک افتادن ها را.مرزها را کسانی می سازند که نمی خواهند دیگران هر آنچه از زشتی بر خود دارد ببینند ،نمی خواهند کسی از آنها بداند وپی به چهره کریه آنها ببرد وببیند هر آنچه را نهی شده است از سوی مالک اصلی. ولی میدانی چيزي كه آنها نمي دانند چیست؟ مرزها نمی توانند در برابر قدرت بی حد انسانیت تاب بیاورند ،همیشه چیزهایی هست که می گذرند از سیم خاردارها ومیرسند به آنجا که مرزها اجازه نمی دهند .همه انسانها  به هم نیاز دارند آن سرخپوستی که در بین آن آبهای آرام به آن سیاهپوستی که در جنگل های تاریک وسیاه زندگی می کند، همه وهمه به هم نیاز دارند حتی اگر بهانه آنها آلوده نکردن هوا باشد ، حتی اگربهانه آنها حفظ یک درخت باشد،مرزها هیچگاه برداشته نمیشوند زیرا که انسانهای خود پسند هیجگاه نیست نخواهند شد پس چه بهتر که پرندگانی پیک های ما باشند که سیم خاردارها را فقط برای استراحت کردن ونشستن زیر پای خود حس میکنند،پیک های انسانها باید از جنس همان  چیزهایی باشد که همه از آن دارند وهمه به آن نیاز دارند،خیلی سخت نیست،پیک های ما باید از جنس انسانیت باشد، بدون هیچ ناخالصی تا بتواند به دور افتاده ترین نقاط هم برسند وپیام خود را در گوش آن سرخپوست در گوش آن سیاهپوست و آن زرد پوست وآن سفید پوست ووو.... زمزمه کند،مرزها از بین رفتنی نیستند چرا که انسانها ،هر کسی باشد، حصاری بر گرد خویش می کشد حتی اگر آنچنان کوتاه باشد که هر انسانی به آن وارد شود ولی حصار همیشه هست ونمی گذارد خیلی چیزها به انسانها  راه یابند همچنان  که خیلی چیزها  به انسانها راه مي یابند همچنان که خیلی چیزها از آن رد می شود آری مرزها همیشه هستند ،پس باید پیک هایمان را آماده پریدن کنیم،فقط پریدن چرا که  از تو دورتر دنیایی هست که حتی به ذهنت هم خطور نمی کند، آری باید انسانیت را آماده پرواز کنی وبدانی که دورتر از تو ودر حتی فاصله ای به اندازه یک پلک دنیایی هست که تو حتی به ذهنت هم خطور نمیکند، فقط باید چشمانت را باز کنی وآن دنیا را ببینی، همه چیز آنرا ببینی ،همه زیبایی های سحرکننده او را وهمه زشتی های دهشت آورش را؛ آری فقط باید چشمانت را باز کنی  وصد البته باز نگهداری  ونبندی آنرا تا هنگامیکه  دیگر زشتی ها را نبینی ولی نه ، آن دم هم، همان دمی که دیگر هیچ زشتی بر زمین نیست،نباید چشمانت را ببندی، چرا که حالا نوبت دیدن زیباییهاست.

احسان قادري



تاريخ : شنبه بیستم بهمن 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |

از شهرستان ثلاث باباجانی :

1- خسرو عزیزی                  ۲-رحمان سلیمانی                        ۳- مجید حمیدی 
4- حکیم عبدالهی                 ۵- جمیل مسعودي               6- مصطفی محمدی
7- علی احمدی                     8- سلیمان رضایی   

------------------------------------------------------------------------------------------------------

از شهرستان جوانرود :                   

9- محمد علی رضایی              10- فتح الله حسینی         11- نحیب میرانی
12 - هوشیار علیزاده                13- احمد حیدری               14- صوفي ميراني

------------------------------------------------------------------------------------------------------
 از شهرستان پاوه :
۱۵- محمد نادری                      ۱۶- ایوب محمد پور              ۱۷- جمال کاری

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
از شهرستان روانسر :
۱۸ - نبی محمدی



تاريخ : یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |

دیدن شماره قبلی  ژیار

جیمه‌یل

از آرشیو موضوعی و بلاگ برگزینید.

 



تاريخ : جمعه سی ام آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
شب بود وهر چه بود سیاهی بود وین جان پر هراس در حسرت فنا و تباهی بود خانلری در کشورهای به اصلاح جهان سوم که جامعه از وجود احزاب، سازمانهای اجتماعی مقتدر، ساخت دمکراتیک قوای سه گانه، رسانه های آزاد و کلاً حیات سالم بی بهره است طبیعی است که داستان غم انگیز نقص حقوق شهروندی به وضوح در آن جامعه دیده شود. حقوق شهروندی خود به سه دسته تقسیم می‌شود الف: حقوق مدنی(آزادی افراد برای زندگی در هر جای که انتخاب می کنند آزادی بیان، مذهب، حق مالکیت ،حق دادرسی یکسان در برابر قانون وحق نخواستن و حق نه گفتن ، در بند دو ماده 19 قوانین بین المللی حقوق مدنی و سیاسی مصوب 16 دسامبر 1996 مجمع عمومی سازمان ملل چنین بیان شده است هرکس حق آزادی بیان دارد و این حق شامل آزادی تفحص و تحصیل و اشاعه افکار و اطلاعات از هر قبیل بدون توجه به سرحدات خواه شفاهی یا به صورت نوشته یا چاپ یا به صورت هنری یا با هر وسیله دیگر به انتخاب خود می باشد . سوالی که در این مقال گنجانده می‌شود، این است که آیا منظور از آزادی بیان و عقاید مذکور در مقررات بین المللی و اصول قوانین اساسی فوق الاستعار آزادی بیان و عقاید مخالفین حکومت است، یا موافقین آن بدیهی است، که موافقین حکومت ها همیشه ودر همه نظامهای سیاسی نه فقط در بیان عقیده آزاد بودند، بلکه از همه گونه حمایت های مالی، سیاسی، فرهنگی و غیره بر خوردارند وعلاوه بر این به نظر نمی‌رسد، ذکرآزادی های موافقین هیات حاکم آن قدر واجد اهمیت باشد که در قوانین اساسی یا قوانین بین المللی مطرح گردد . ب: حقوق سیاسی بویژه حق شرکت در انتخابات و انتخاب شدن و حق نامزدی و... ج :حقوق اجتماعی، مزایای بهداشتی و درمانی، تامین اجتماعی در صورت بیکاری تعيین حداقل سطح دستمزد براي افراد جامعه در نظامهای اقتدارگر، بسیاری از حقوق شهروندی، جرم یاتوطئه تلقی می‌شود. جالب اینکه همواره تعرض به حقوق شهروندی این گونه توجیه شده است که گویا بلافاصله بعد از ارج نهادن به حقوق شهروندی امننیت ملی رادر هم می‌شکند. حال آنکه درهرنظام اجتماعی به کرات شاهد بوده‌ایم تعرض به حقوق شهروندی، امنیت جوامع را در هم شکسته، وآن کشور را تا آستانه ي انفجار پیش برده است. و سر انجام به دیواری تبدیل می‌شود، که شهروند ودولت دردوسوی آن از یکدیگر جدا مانده‌اند.که در این شرایط ارعاب و فشاری به وجود می آید که خود معلول این است که عده ای در عرصه عقل و منطق سخنی برای گفتن ندارند و گفتار وراه حل مسالمت آمیز امنیت فکری و ذهنی آنها را برهم می‌زنند اما هرگز بر این باور نبودند که اگرمسیر طبیعی بسته شود، بعد از مدتی انفجار ایجاد می شود. مگر به گالیله نگفتند، استغفار کن و دیگر نگو ،که زمین می چرخد؛ اتفاقاً استغفار هم کرد ولی مگر بعد از آن زمین نچرخید.           

                                                                                                           قهرمان احمدی



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |

    نشریه ژیار           

برگزيده‌هاي دوازدهمين جشنواره منطقه‌اي نشريات دانشجويي

دانشگاه اروميه 

 

نشريه سياسي

رتبه نام نشريه مديرمسئول نام دانشگاه                    
1 - - -
2 سحر ودود اسدي آزاد اسلامي اردبيل

" هـه وال نیـر " با مدیر مسئولی و سردبیری سوران سليماني               تقدير نشريه نارنجستان فرزاد جديدي تبريز
نشريه آواي دانشجو جواد مختاري بين‌المللي امام خميني (ره)
نشريه آذر آّبادگان مرتضي افشار اروميه


تيتر

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 البرادعي، دكتري كه در آژانس كار مي‌كند مسعود سيروس ديدگاه آزاد اسلامي اردبيل
2 سفر به جهنم به خاطر شش نمره ميثم فاميلي آشنا آزاد اسلامي شبستر
تقدير گيم‌ها مي‌گويند مسلمان را بكش رامين آقامحمدي سنگ كاغذ قيچي آزاد اسلامي تبريز
قهرمانان شاهنامه در ويترين‌هاي شانزه ليزه عليرضا سوري بچه‌هاي مهرگان علوم پزشكي تبريز

خبر

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 از دانشگاه چه خبر حسن علي بدلي كوير آزاد اسلامي اردبيل
2 مجموعه اخبار خبرهاي كوتاه از دانشگاه شبير قادري آشنا آزاد اسلامي شبستر
تقدير چه خبر از دانشگاه علي نوري كوهاني نوانديشان آزاد اسلامي كرمانشاه
آتش سوزي مشكوك حبيب آخوندي سبز سرخ آزاد اسلامي تبريز
مراسم طشت گذاري در خوابگاه حافظ مهرداد جليلي كيا گلشن آزاد اسلامي اردبيل

گزارش
رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 اينجا مكان پرواز است سجاد ناصر آزاد نگاه آزاد اسلامي اردبيل
رابطه خوب يا بد هادي رضايي ديدگاه آزاد اسلامي اردبيل
2 پنجمين جشنواره سراسري نشريات دانشجويي در ديار رنج و برنج مريم محمدپناه اشراق رازي كرمانشاه
كوتاه از ششمين جشنواره سراسري نشريات مهرداد جليلي كيا گلشن آزاد اسلامي اردبيل
تقدير دانشجويان دانشگاه تبريز و گذران وقت آزاد ميان روز ابوالفضل سلماني بچه‌هاي مهرگان علوم پزشكي تبريز
اگر به خاطر موقعيت اجباري‌مان نبود كتاب نمي‌خوانديم مهدي جهانديده ديدگاه آزاد اسلامي اردبيل


مصاحبه

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 مصاحبه با حجت‌الاسلام شفايي مهر حافظ دادبخش گيشه آزاد اسلامي اردبيل
2 من شهرت را دوست ندارم سحر مروتي آشنا آزاد اسلامي شبستر
همچون آينه رامين آقا محمدي سنگ، كاغذ، قيچي آزاد اسلامي تبريز
تقدير خدا كند كه بيايي زهرا موسوي شجاعي سبز سرخ آزاد اسلامي تبريز
مي‌خواهم گمنام بمانم سيده فهيمه فروزان انديشه دانشجو آزاد اسلامي اردبيل

سرمقاله

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 فرهنگ بيگانه و عاريتي در كمين جوانان ايران سعيد نامور آشنا آزاد اسلامي شبستر
2 در كهكشان زبانها، هر كلمه ستاره‌اي است درخشان اميد شكري سايان پيام نور اردبيل
تقدير 13 آبان و استقلال جنبش دانشجويي مهدي جهان ديده ديدگاه آزاد اسلامي اردبيل

نشریه ژیار دوم شد
كيش آزادي، مات نخبگان قهرمان احمدي ژيار كردستان
ترافيك در خيابان‌هاي شعار علي اكبر زارعي بچه‌هاي مهرگان علوم پزشكي تبريز

يادداشت و مقاله سياسی

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 جهاني سازي و مسئله احياي قومي يعقوب بهادر سايان پيام نور اردبيل
2 هويت ملي در جامعه جهاني آيلين دور نما سايان پيام نور اردبيل
تعطيلات، طاعون اقتصاد ايران روح اله راسته انديشه ايلام
تقدير روشنفكري ديني در تاريخ معاصر ايران و نقش دكتر شريعتي در اين پروسه علايي كوير آزاد اسلامي اردبيل
عزم ملي مردم در اثبات حق خود و فراتر از يك واژه محمدرضا ميسمي سبز سرخ آزاد اسلامي تبريز

يادداشت و مقاله اجتماعی

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 بحران هويت در دانشگاه عفيفه فريدوني روشنايي آزاد اسلامي شبستر
2 زنان قربانيان خشونت شهريار شريف زاده سامال كردستان
گلدكوئيست، پول كثيف مهرشاد عسگري نسيم سامان ايلام
تقدير سكولاريسم پروين منيجي ژيوار علوم پزشكي كردستان
سرشماري، جامة مندرس به اندام حقيقت يا راهي براي توسعه مرتضي ميرزايي پندار پيام نور بيجار
زبان مهمترين ابزار فرهنگ بشري واحيد قاراباغلي سحر آزاد اسلامي اردبيل

يادداشت و مقاله صنفی

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 (اينجا كجاست) و ساير آثار اين نويسنده مسعود مرادي ديگران رازي كرمانشاه
2 كيفيت قدم اول در اطلاع رساني آيلين دورنما سايان پيام نور اردبيل
جزوه، منبعي كه در هيچ كتابخانه‌اي يافت نمي‌شود الهام ولي نژاد ديدگاه آزاد اسلامي اردبيل
تقدير زير پوست دانشگاه مهدي جهانديده ديدگاه آزاد اسلامي اردبيل
لطفاً روز ديگر بمير علي مرسلي بچه‌هاي مهرگان علوم پزشكي تبريز

يادداشت و مقاله هنري

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 هنر پست مدرن آيدين ضيائي سايان پيام نور اردبيل
2 اي ايران، اي مرز پر گهر سامان مسكوچي بچه‌هاي مهرگان علوم پزشكي تبريز
معرفي كتيبه‌هاي اسلامي آذربايجان سجاد باغبان ماهر حكم آباد هنرهاي اسلامي هنر اسلامي تبريز
تقدير سرود تولد يا ماتم تماشاگر و رقص زيبا در چهارشنبه سوري امير هشترودي پرواز اروميه
فيزيك بازيگري سينما حافظ داد بخش گيشه آزاد اسلامي اردبيل

يادداشت و مقاله مذهبی

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 عشق محمد رحمانپور ژيوار علوم پزشكي كردستان
2 حسين و حوسين رضا نوين پويش آزاد اسلامي تبريز
تقدير محمد (ص) پيامبر آ‍زادي و دموكراسي محمد جهانگيري اصل شفق تربيت معلم شهيد رجايي
هرمنوتيك خوانشي دوباره مريم محمد پناه اشراق رازي كرمانشاه

يادداشت و مقاله فرهنگي

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 زبان و هويت قومي در فرآيند تحولات اجتماعي اتابك نميني سايان پيام نور اردبيل
2 صنعت توريسم در استان اردبيل اميد شكري سايان پيام نور اردبيل
تقدير رسانه‌ها و فرهنگ سازي اجتماعي مسعود اصغري سايان پيام نور اردبيل

يادداشت و مقاله ادبي

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 ميني ماليسم براي آنانكه ساندويچشان را
كنسرو شده مي‌خورند احسان هاشمي چپش ايلام
2 نگاهي به رمان كوري اميد شكري سايان پيام نور اردبيل
تقدير بررسي نظريه ويكوتسكي در مورد آموزش به زبان مادري ياسين اصغري سايان پيام نور اردبيل
آخرين مرد در اروپا سعيد نقيبي پرواز اروميه

شعر

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 يا او مريم خوي پرواز اروميه
2 - محدثه هاتفي بچه‌هاي مهرگان علوم پزشكي تبريز
تقدير بهاران شد علي مرسلي بچه‌هاي مهرگان علوم پزشكي تبريز
آب، آتش، باد، خاك مريم محمدپناه اشراق رازي كرمانشاه

قطعه ادبی

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 عاشقانه‌هاي بي مخاطب ميترا رضايي پرواز اروميه
2 باغبان خواهم شد ميترا كهربا پرواز اروميه
تقدير عامل انفجار كبريت سوخته بود ياسين بابايي چپش ايلام
براي كوچكي چون من لعيا احمدزاده سبز سرخ آزاد اسلامي تبريز

داستان

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 داستان كوتاه دريچه و داستان كوتاه افق‌هاي قهوه‌اي مسعود مرادي ديگران رازي كرمانشاه
2 داستان 13 از 27 سيد مهدي شيخ الاسلامي آبگينه كردستان
تقدير يه عضو 100 گرمي زهرا موسوي شجاعي نشريه سبز سرخ آزاد اسلامي تبريز
در جستجوي ... احسان هاشمي چپش ايلام

طنز

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 تقويم دانشگاهي مصطفي غياثيان نو انديشان آزاد اسلامي كرمانشاه
2 اندر حكايت برو بچه‌هاي مهرگان علي اكبر زارعي بچه‌هاي مهرگان علوم پزشكي تبريز
كليله و دمبه (خداوند لاك‌پشت‌ها را هم دوست دارد) سينا سهرابي دامداران 82 رازي كرمانشاه
تقدير شبهاي برره در دانشگاه‌ها ئاوات كريمي ژيوار علوم پزشكي كردستان
دانشجويان جديدالورود حتماً بخوانند علي مرسلي تكانه علوم پزشكي تبريز

طرح و کاريکاتور

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 بدون شرح محمد صادق باقري سنگ، كاغذ، قيچي آزاد اسلامي تبريز
2 - - - -
تقدير - رضا داد بخش گيشه آزاد اسلامي اردبيل
بدون شرح احسان ذينوري نوانديشان آزاد اسلامي كرمانشاه

عكس

رتبه عنوان صاحب اثر نام نشريه نام دانشگاه
1 نماز وحيد افصحي سنگ، كاغذ، قيچي آزاد اسلامي تبريز
2 هنر كوششي است براي ... تورج صابري آشنا آزاد اسلامي شبستر

طرح روی جلد

رتبه عنوان صاحب اثر نام نشريه نام دانشگاه
1 - - - -
2 - قادر قادرزاده سنگ، كاغذ، قيچي آزاد اسلامي تبريز
- مهديه كنعاني هنرهاي اسلامي هنر اسلامي تبريز
تقدير نشريه آشنا سيد محمد هادي موسوي آزاد اسلامي شبستر
نشريه ديده بان معين آقايي محمد هنر اسلامي تبريز
گرافيک و صفحه آرايی

رتبه عنوان صاحب اثر نام نشريه و شماره نام دانشگاه
1 - - - -
2 - سينا شيشه گرها عطر نارنج – 2 و 3 بين‌المللي امام خميني (ره)
تقدير نشريه سنگ، كاغذ، قيچي مهدي محدثي آزاد اسلامي تبريز

نشريه علمي

رتبه نام نشريه مديرمسئول نام دانشگاه
1 - - -
2 جامعه شناسي امير تقي زاده تبريز
دامپزشكي سيد محمد هادي موسوي آزاد اسلامي شبستر
تقدير نشريه روان پويا حجت ا... حاتمي رازي كرمانشاه
نشريه ابتكار محمدامين شفاعت آزاد اسلامي شبستر
نشريه مشاوره و راهنمايي بهرام اصل فتاحي آزاد اسلامي شبستر
نشريه باران فيروز نادري آزاد اسلامي تبريز

نشريه اجتماعی

رتبه نام نشريه مديرمسئول نام دانشگاه
1 بچه‌هاي مهرگان علي اكبر زارعي علوم پزشكي تبريز
2 سايان اميد شكري پيام نور اردبيل
پرواز فائزه درخشاني اروميه
تقدير نشريه هاراي يوسف دانشي پيام نور مراغه
نشريه ديده بان محمد مشايخي هنر اسلامي تبريز
نشريه كوپه سيد مشهود اميني بوعلي سينا همدان

نشريه فرهنگي

رتبه نام نشريه مديرمسئول نام دانشگاه
1 سنگ، كاغذ، قيچي رامين آقا محمدي آزاد اسلامي تبريز
2 ژيوار طه شريف زاده علوم پزشكي كردستان
روشنايي عفيفه فريدوني آزاد اسلامي شبستر
تقدير نشريه هديه 9+6 حبيب عليزاده علوم پزشكي اردبيل
نشريه كوير امير شفق آزاد اسلامي اردبيل

نشريه صنفي - خبری

رتبه نام نشريه مديرمسئول نام دانشگاه
1 سلام دانشجو مهدي وحيدي آزاد اسلامي اردبيل
2 دانشجوي سبز فؤاد اسماعيل پور آزاد اسلامي مهاباد
سبز سرخ محمد عزيزي بهروز آزاد اسلامي تبريز
تقدير نشريه ديدگاه مهدي جهان ديده آزاد اسلامي اردبيل

نشريه عقيدتی

رتبه نام نشريه مديرمسئول نام دانشگاه
1 - - -
2 فرصت قدر مهدي رفعتي آزاد اسلامي تبريز
تقدير نشريه انديشه دانشجو كريم الطافي آزاد اسلامي اردبيل
نشريه سيمرغ محسن علي پور آزاد اسلامي خوي

نشريه هنري

رتبه نام نشريه مديرمسئول نام دانشگاه
1 - - -
2 عطر نارنج طاهره رفيعي بين‌المللي امام خميني (ره)
هنرهاي اسلامي فاطمه برمكي هنر اسلامي تبريز
تقدير نشريه گيشه رضا داد بخش آزاد اسلامي اردبيل
نشريه چالقي وحيد انگوتي تبريز

نشريه ادبي

رتبه نام نشريه مديرمسئول نام دانشگاه
1 - - -
2 طنين احمد كلهري لرستان
تقدير نشريه هانا حامد عزيزي ايلام
نشريه چپش احسان هاشمي ايلام
نشريه صبا سعيد اطهر نيازي آزاد اسلامي اردبيل

نشريه طنز

رتبه نام نشريه مديرمسئول نام دانشگاه
1 - - -
2 - - -
تقدير دامداران 82 سينا سهرابي رازي كرمانشاه
دايره مهدي يوسفوندي رازي كرمانشاه

بخش جنبي
1ـ مسائل و آسيب‌هاي اجتماعي
بخش مقالات

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 - - - -
2 نشاط بر لبه پرتگاه مريم محمدپناه اشراق رازي كرمانشاه
طعم تلخ مزاحمت‌هاي خياباني ابوالفضل سلماني بچه‌هاي مهرگان علوم پزشكي تبريز
تقدير چيني نازك دختران فرار سمن حاجي اقراري بچه‌هاي مهرگان علوم پزشكي تبريز
خزان اعتياد مريم محمدپناه اشراق رازي كرمانشاه
آمارها آژير مي‌كشند حبيب آخوندي سبز سرخ آزاد اسلامي تبريز

بخش آثار ادبي

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 تكرار سياه زهرا موسوي شجاعي سبز سرخ آزاد اسلامي تبريز
2 نگاهت را كجاي خاطراتم معصومه بنفشه بچه‌هاي مهرگان علوم پزشكي تبريز
زخم محسن سودمند بچه‌هاي مهرگان علوم پزشكي تبريز
تقدير سيگار مينا سليماني بچه‌هاي مهرگان علوم پزشكي تبريز
عاشق بمان اشكان بهنام قلم آزاد اسلامي سلماس

بخش طرح روي جلد

رتبه نام نشريه مديرمسئول نام دانشگاه
1 - - -
2 - - -
تقدير بچه‌هاي مهرگان علي اكبر زارعي علوم پزشكي تبريز

بخش نشريات برتر در موضوع آسيب‌هاي اجتماعي

رتبه نام نشريه مديرمسئول نام دانشگاه
1 بچه‌هاي مهرگان علي اكبر زارعي علوم پزشكي تبريز
2 مشاور - آزاد اسلامي مهاباد
تقدير نشريه ديگران - رازي كرمانشاه


2ـ پاسداشت پيامبر مهر و رحمت، حضرت محمد (ص)

بخش مقالات

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 - - - -
2 پيامر اعظم (ص) مجموعه‌اي از زيبايي‌ها مسعود نام آزاد سرمد آزاد اسلامي تبريز

بخش نشريات برتر

رتبه نام نشريه مديرمسئول نام دانشگاه
1 - - -
2 - - -
تقدير همسفر - علوم پزشكي اردبيل

 

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
 

سووره‌ی حه‌مدی قورئانی پیرۆز

 

وه‌ ناو خودا، که‌ ده‌هه‌نده‌و دڵۆڤانه‌

سپاس بۆ خودا، که‌ ڕاهێنه‌ری جیهانه‌

خاوه‌نی ڕۆژی په‌سڵانه‌

ئێمه‌ هه‌ر تۆ ده‌په‌رستین

له‌ ڕاسته‌ ڕێ شاڕه‌زان که‌،

رێی ئه‌وانه‌ی، که‌ خۆت چاکه‌ت له‌ گه‌ڵ کردوون،

نه‌ک ئه‌وانه‌ی که ‌وه‌ به‌ر تووڕه‌یی که‌وتوون،

نه‌ ئه‌وانه‌ش، که ‌لاڕێ بوون

به‌ ڕاستی خودا مه‌زنه‌

وه‌رگێڕانی مامۆستا هه‌ژار

 



تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
 

درخزان خاطرات

ما پنجره ها را

 قابی کهنه گرفتیم

تا تصویر درخت بی برگ وتنها

تا همیشه در ذهن پر غصه مان باقی بماند

وما ندانستیم که

قاب پنجره ها در بهار امید چه

زیبا بود

 

                                                                فاطمه قادری

 



تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |