X
تبلیغات
تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی

دیدن شماره قبلی  ژیار

جیمه‌یل

از آرشیو موضوعی و بلاگ برگزینید.

 



تاريخ : جمعه سی ام آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
شب بود وهر چه بود سیاهی بود وین جان پر هراس در حسرت فنا و تباهی بود خانلری در کشورهای به اصلاح جهان سوم که جامعه از وجود احزاب، سازمانهای اجتماعی مقتدر، ساخت دمکراتیک قوای سه گانه، رسانه های آزاد و کلاً حیات سالم بی بهره است طبیعی است که داستان غم انگیز نقص حقوق شهروندی به وضوح در آن جامعه دیده شود. حقوق شهروندی خود به سه دسته تقسیم می‌شود الف: حقوق مدنی(آزادی افراد برای زندگی در هر جای که انتخاب می کنند آزادی بیان، مذهب، حق مالکیت ،حق دادرسی یکسان در برابر قانون وحق نخواستن و حق نه گفتن ، در بند دو ماده 19 قوانین بین المللی حقوق مدنی و سیاسی مصوب 16 دسامبر 1996 مجمع عمومی سازمان ملل چنین بیان شده است هرکس حق آزادی بیان دارد و این حق شامل آزادی تفحص و تحصیل و اشاعه افکار و اطلاعات از هر قبیل بدون توجه به سرحدات خواه شفاهی یا به صورت نوشته یا چاپ یا به صورت هنری یا با هر وسیله دیگر به انتخاب خود می باشد . سوالی که در این مقال گنجانده می‌شود، این است که آیا منظور از آزادی بیان و عقاید مذکور در مقررات بین المللی و اصول قوانین اساسی فوق الاستعار آزادی بیان و عقاید مخالفین حکومت است، یا موافقین آن بدیهی است، که موافقین حکومت ها همیشه ودر همه نظامهای سیاسی نه فقط در بیان عقیده آزاد بودند، بلکه از همه گونه حمایت های مالی، سیاسی، فرهنگی و غیره بر خوردارند وعلاوه بر این به نظر نمی‌رسد، ذکرآزادی های موافقین هیات حاکم آن قدر واجد اهمیت باشد که در قوانین اساسی یا قوانین بین المللی مطرح گردد . ب: حقوق سیاسی بویژه حق شرکت در انتخابات و انتخاب شدن و حق نامزدی و... ج :حقوق اجتماعی، مزایای بهداشتی و درمانی، تامین اجتماعی در صورت بیکاری تعيین حداقل سطح دستمزد براي افراد جامعه در نظامهای اقتدارگر، بسیاری از حقوق شهروندی، جرم یاتوطئه تلقی می‌شود. جالب اینکه همواره تعرض به حقوق شهروندی این گونه توجیه شده است که گویا بلافاصله بعد از ارج نهادن به حقوق شهروندی امننیت ملی رادر هم می‌شکند. حال آنکه درهرنظام اجتماعی به کرات شاهد بوده‌ایم تعرض به حقوق شهروندی، امنیت جوامع را در هم شکسته، وآن کشور را تا آستانه ي انفجار پیش برده است. و سر انجام به دیواری تبدیل می‌شود، که شهروند ودولت دردوسوی آن از یکدیگر جدا مانده‌اند.که در این شرایط ارعاب و فشاری به وجود می آید که خود معلول این است که عده ای در عرصه عقل و منطق سخنی برای گفتن ندارند و گفتار وراه حل مسالمت آمیز امنیت فکری و ذهنی آنها را برهم می‌زنند اما هرگز بر این باور نبودند که اگرمسیر طبیعی بسته شود، بعد از مدتی انفجار ایجاد می شود. مگر به گالیله نگفتند، استغفار کن و دیگر نگو ،که زمین می چرخد؛ اتفاقاً استغفار هم کرد ولی مگر بعد از آن زمین نچرخید.           

                                                                                                           قهرمان احمدی



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |

    نشریه ژیار           

برگزيده‌هاي دوازدهمين جشنواره منطقه‌اي نشريات دانشجويي

دانشگاه اروميه 

 

نشريه سياسي

رتبه نام نشريه مديرمسئول نام دانشگاه                    
1 - - -
2 سحر ودود اسدي آزاد اسلامي اردبيل

" هـه وال نیـر " با مدیر مسئولی و سردبیری سوران سليماني               تقدير نشريه نارنجستان فرزاد جديدي تبريز
نشريه آواي دانشجو جواد مختاري بين‌المللي امام خميني (ره)
نشريه آذر آّبادگان مرتضي افشار اروميه


تيتر

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 البرادعي، دكتري كه در آژانس كار مي‌كند مسعود سيروس ديدگاه آزاد اسلامي اردبيل
2 سفر به جهنم به خاطر شش نمره ميثم فاميلي آشنا آزاد اسلامي شبستر
تقدير گيم‌ها مي‌گويند مسلمان را بكش رامين آقامحمدي سنگ كاغذ قيچي آزاد اسلامي تبريز
قهرمانان شاهنامه در ويترين‌هاي شانزه ليزه عليرضا سوري بچه‌هاي مهرگان علوم پزشكي تبريز

خبر

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 از دانشگاه چه خبر حسن علي بدلي كوير آزاد اسلامي اردبيل
2 مجموعه اخبار خبرهاي كوتاه از دانشگاه شبير قادري آشنا آزاد اسلامي شبستر
تقدير چه خبر از دانشگاه علي نوري كوهاني نوانديشان آزاد اسلامي كرمانشاه
آتش سوزي مشكوك حبيب آخوندي سبز سرخ آزاد اسلامي تبريز
مراسم طشت گذاري در خوابگاه حافظ مهرداد جليلي كيا گلشن آزاد اسلامي اردبيل

گزارش
رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 اينجا مكان پرواز است سجاد ناصر آزاد نگاه آزاد اسلامي اردبيل
رابطه خوب يا بد هادي رضايي ديدگاه آزاد اسلامي اردبيل
2 پنجمين جشنواره سراسري نشريات دانشجويي در ديار رنج و برنج مريم محمدپناه اشراق رازي كرمانشاه
كوتاه از ششمين جشنواره سراسري نشريات مهرداد جليلي كيا گلشن آزاد اسلامي اردبيل
تقدير دانشجويان دانشگاه تبريز و گذران وقت آزاد ميان روز ابوالفضل سلماني بچه‌هاي مهرگان علوم پزشكي تبريز
اگر به خاطر موقعيت اجباري‌مان نبود كتاب نمي‌خوانديم مهدي جهانديده ديدگاه آزاد اسلامي اردبيل


مصاحبه

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 مصاحبه با حجت‌الاسلام شفايي مهر حافظ دادبخش گيشه آزاد اسلامي اردبيل
2 من شهرت را دوست ندارم سحر مروتي آشنا آزاد اسلامي شبستر
همچون آينه رامين آقا محمدي سنگ، كاغذ، قيچي آزاد اسلامي تبريز
تقدير خدا كند كه بيايي زهرا موسوي شجاعي سبز سرخ آزاد اسلامي تبريز
مي‌خواهم گمنام بمانم سيده فهيمه فروزان انديشه دانشجو آزاد اسلامي اردبيل

سرمقاله

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 فرهنگ بيگانه و عاريتي در كمين جوانان ايران سعيد نامور آشنا آزاد اسلامي شبستر
2 در كهكشان زبانها، هر كلمه ستاره‌اي است درخشان اميد شكري سايان پيام نور اردبيل
تقدير 13 آبان و استقلال جنبش دانشجويي مهدي جهان ديده ديدگاه آزاد اسلامي اردبيل

نشریه ژیار دوم شد
كيش آزادي، مات نخبگان قهرمان احمدي ژيار كردستان
ترافيك در خيابان‌هاي شعار علي اكبر زارعي بچه‌هاي مهرگان علوم پزشكي تبريز

يادداشت و مقاله سياسی

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 جهاني سازي و مسئله احياي قومي يعقوب بهادر سايان پيام نور اردبيل
2 هويت ملي در جامعه جهاني آيلين دور نما سايان پيام نور اردبيل
تعطيلات، طاعون اقتصاد ايران روح اله راسته انديشه ايلام
تقدير روشنفكري ديني در تاريخ معاصر ايران و نقش دكتر شريعتي در اين پروسه علايي كوير آزاد اسلامي اردبيل
عزم ملي مردم در اثبات حق خود و فراتر از يك واژه محمدرضا ميسمي سبز سرخ آزاد اسلامي تبريز

يادداشت و مقاله اجتماعی

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 بحران هويت در دانشگاه عفيفه فريدوني روشنايي آزاد اسلامي شبستر
2 زنان قربانيان خشونت شهريار شريف زاده سامال كردستان
گلدكوئيست، پول كثيف مهرشاد عسگري نسيم سامان ايلام
تقدير سكولاريسم پروين منيجي ژيوار علوم پزشكي كردستان
سرشماري، جامة مندرس به اندام حقيقت يا راهي براي توسعه مرتضي ميرزايي پندار پيام نور بيجار
زبان مهمترين ابزار فرهنگ بشري واحيد قاراباغلي سحر آزاد اسلامي اردبيل

يادداشت و مقاله صنفی

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 (اينجا كجاست) و ساير آثار اين نويسنده مسعود مرادي ديگران رازي كرمانشاه
2 كيفيت قدم اول در اطلاع رساني آيلين دورنما سايان پيام نور اردبيل
جزوه، منبعي كه در هيچ كتابخانه‌اي يافت نمي‌شود الهام ولي نژاد ديدگاه آزاد اسلامي اردبيل
تقدير زير پوست دانشگاه مهدي جهانديده ديدگاه آزاد اسلامي اردبيل
لطفاً روز ديگر بمير علي مرسلي بچه‌هاي مهرگان علوم پزشكي تبريز

يادداشت و مقاله هنري

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 هنر پست مدرن آيدين ضيائي سايان پيام نور اردبيل
2 اي ايران، اي مرز پر گهر سامان مسكوچي بچه‌هاي مهرگان علوم پزشكي تبريز
معرفي كتيبه‌هاي اسلامي آذربايجان سجاد باغبان ماهر حكم آباد هنرهاي اسلامي هنر اسلامي تبريز
تقدير سرود تولد يا ماتم تماشاگر و رقص زيبا در چهارشنبه سوري امير هشترودي پرواز اروميه
فيزيك بازيگري سينما حافظ داد بخش گيشه آزاد اسلامي اردبيل

يادداشت و مقاله مذهبی

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 عشق محمد رحمانپور ژيوار علوم پزشكي كردستان
2 حسين و حوسين رضا نوين پويش آزاد اسلامي تبريز
تقدير محمد (ص) پيامبر آ‍زادي و دموكراسي محمد جهانگيري اصل شفق تربيت معلم شهيد رجايي
هرمنوتيك خوانشي دوباره مريم محمد پناه اشراق رازي كرمانشاه

يادداشت و مقاله فرهنگي

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 زبان و هويت قومي در فرآيند تحولات اجتماعي اتابك نميني سايان پيام نور اردبيل
2 صنعت توريسم در استان اردبيل اميد شكري سايان پيام نور اردبيل
تقدير رسانه‌ها و فرهنگ سازي اجتماعي مسعود اصغري سايان پيام نور اردبيل

يادداشت و مقاله ادبي

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 ميني ماليسم براي آنانكه ساندويچشان را
كنسرو شده مي‌خورند احسان هاشمي چپش ايلام
2 نگاهي به رمان كوري اميد شكري سايان پيام نور اردبيل
تقدير بررسي نظريه ويكوتسكي در مورد آموزش به زبان مادري ياسين اصغري سايان پيام نور اردبيل
آخرين مرد در اروپا سعيد نقيبي پرواز اروميه

شعر

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 يا او مريم خوي پرواز اروميه
2 - محدثه هاتفي بچه‌هاي مهرگان علوم پزشكي تبريز
تقدير بهاران شد علي مرسلي بچه‌هاي مهرگان علوم پزشكي تبريز
آب، آتش، باد، خاك مريم محمدپناه اشراق رازي كرمانشاه

قطعه ادبی

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 عاشقانه‌هاي بي مخاطب ميترا رضايي پرواز اروميه
2 باغبان خواهم شد ميترا كهربا پرواز اروميه
تقدير عامل انفجار كبريت سوخته بود ياسين بابايي چپش ايلام
براي كوچكي چون من لعيا احمدزاده سبز سرخ آزاد اسلامي تبريز

داستان

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 داستان كوتاه دريچه و داستان كوتاه افق‌هاي قهوه‌اي مسعود مرادي ديگران رازي كرمانشاه
2 داستان 13 از 27 سيد مهدي شيخ الاسلامي آبگينه كردستان
تقدير يه عضو 100 گرمي زهرا موسوي شجاعي نشريه سبز سرخ آزاد اسلامي تبريز
در جستجوي ... احسان هاشمي چپش ايلام

طنز

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 تقويم دانشگاهي مصطفي غياثيان نو انديشان آزاد اسلامي كرمانشاه
2 اندر حكايت برو بچه‌هاي مهرگان علي اكبر زارعي بچه‌هاي مهرگان علوم پزشكي تبريز
كليله و دمبه (خداوند لاك‌پشت‌ها را هم دوست دارد) سينا سهرابي دامداران 82 رازي كرمانشاه
تقدير شبهاي برره در دانشگاه‌ها ئاوات كريمي ژيوار علوم پزشكي كردستان
دانشجويان جديدالورود حتماً بخوانند علي مرسلي تكانه علوم پزشكي تبريز

طرح و کاريکاتور

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 بدون شرح محمد صادق باقري سنگ، كاغذ، قيچي آزاد اسلامي تبريز
2 - - - -
تقدير - رضا داد بخش گيشه آزاد اسلامي اردبيل
بدون شرح احسان ذينوري نوانديشان آزاد اسلامي كرمانشاه

عكس

رتبه عنوان صاحب اثر نام نشريه نام دانشگاه
1 نماز وحيد افصحي سنگ، كاغذ، قيچي آزاد اسلامي تبريز
2 هنر كوششي است براي ... تورج صابري آشنا آزاد اسلامي شبستر

طرح روی جلد

رتبه عنوان صاحب اثر نام نشريه نام دانشگاه
1 - - - -
2 - قادر قادرزاده سنگ، كاغذ، قيچي آزاد اسلامي تبريز
- مهديه كنعاني هنرهاي اسلامي هنر اسلامي تبريز
تقدير نشريه آشنا سيد محمد هادي موسوي آزاد اسلامي شبستر
نشريه ديده بان معين آقايي محمد هنر اسلامي تبريز
گرافيک و صفحه آرايی

رتبه عنوان صاحب اثر نام نشريه و شماره نام دانشگاه
1 - - - -
2 - سينا شيشه گرها عطر نارنج – 2 و 3 بين‌المللي امام خميني (ره)
تقدير نشريه سنگ، كاغذ، قيچي مهدي محدثي آزاد اسلامي تبريز

نشريه علمي

رتبه نام نشريه مديرمسئول نام دانشگاه
1 - - -
2 جامعه شناسي امير تقي زاده تبريز
دامپزشكي سيد محمد هادي موسوي آزاد اسلامي شبستر
تقدير نشريه روان پويا حجت ا... حاتمي رازي كرمانشاه
نشريه ابتكار محمدامين شفاعت آزاد اسلامي شبستر
نشريه مشاوره و راهنمايي بهرام اصل فتاحي آزاد اسلامي شبستر
نشريه باران فيروز نادري آزاد اسلامي تبريز

نشريه اجتماعی

رتبه نام نشريه مديرمسئول نام دانشگاه
1 بچه‌هاي مهرگان علي اكبر زارعي علوم پزشكي تبريز
2 سايان اميد شكري پيام نور اردبيل
پرواز فائزه درخشاني اروميه
تقدير نشريه هاراي يوسف دانشي پيام نور مراغه
نشريه ديده بان محمد مشايخي هنر اسلامي تبريز
نشريه كوپه سيد مشهود اميني بوعلي سينا همدان

نشريه فرهنگي

رتبه نام نشريه مديرمسئول نام دانشگاه
1 سنگ، كاغذ، قيچي رامين آقا محمدي آزاد اسلامي تبريز
2 ژيوار طه شريف زاده علوم پزشكي كردستان
روشنايي عفيفه فريدوني آزاد اسلامي شبستر
تقدير نشريه هديه 9+6 حبيب عليزاده علوم پزشكي اردبيل
نشريه كوير امير شفق آزاد اسلامي اردبيل

نشريه صنفي - خبری

رتبه نام نشريه مديرمسئول نام دانشگاه
1 سلام دانشجو مهدي وحيدي آزاد اسلامي اردبيل
2 دانشجوي سبز فؤاد اسماعيل پور آزاد اسلامي مهاباد
سبز سرخ محمد عزيزي بهروز آزاد اسلامي تبريز
تقدير نشريه ديدگاه مهدي جهان ديده آزاد اسلامي اردبيل

نشريه عقيدتی

رتبه نام نشريه مديرمسئول نام دانشگاه
1 - - -
2 فرصت قدر مهدي رفعتي آزاد اسلامي تبريز
تقدير نشريه انديشه دانشجو كريم الطافي آزاد اسلامي اردبيل
نشريه سيمرغ محسن علي پور آزاد اسلامي خوي

نشريه هنري

رتبه نام نشريه مديرمسئول نام دانشگاه
1 - - -
2 عطر نارنج طاهره رفيعي بين‌المللي امام خميني (ره)
هنرهاي اسلامي فاطمه برمكي هنر اسلامي تبريز
تقدير نشريه گيشه رضا داد بخش آزاد اسلامي اردبيل
نشريه چالقي وحيد انگوتي تبريز

نشريه ادبي

رتبه نام نشريه مديرمسئول نام دانشگاه
1 - - -
2 طنين احمد كلهري لرستان
تقدير نشريه هانا حامد عزيزي ايلام
نشريه چپش احسان هاشمي ايلام
نشريه صبا سعيد اطهر نيازي آزاد اسلامي اردبيل

نشريه طنز

رتبه نام نشريه مديرمسئول نام دانشگاه
1 - - -
2 - - -
تقدير دامداران 82 سينا سهرابي رازي كرمانشاه
دايره مهدي يوسفوندي رازي كرمانشاه

بخش جنبي
1ـ مسائل و آسيب‌هاي اجتماعي
بخش مقالات

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 - - - -
2 نشاط بر لبه پرتگاه مريم محمدپناه اشراق رازي كرمانشاه
طعم تلخ مزاحمت‌هاي خياباني ابوالفضل سلماني بچه‌هاي مهرگان علوم پزشكي تبريز
تقدير چيني نازك دختران فرار سمن حاجي اقراري بچه‌هاي مهرگان علوم پزشكي تبريز
خزان اعتياد مريم محمدپناه اشراق رازي كرمانشاه
آمارها آژير مي‌كشند حبيب آخوندي سبز سرخ آزاد اسلامي تبريز

بخش آثار ادبي

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 تكرار سياه زهرا موسوي شجاعي سبز سرخ آزاد اسلامي تبريز
2 نگاهت را كجاي خاطراتم معصومه بنفشه بچه‌هاي مهرگان علوم پزشكي تبريز
زخم محسن سودمند بچه‌هاي مهرگان علوم پزشكي تبريز
تقدير سيگار مينا سليماني بچه‌هاي مهرگان علوم پزشكي تبريز
عاشق بمان اشكان بهنام قلم آزاد اسلامي سلماس

بخش طرح روي جلد

رتبه نام نشريه مديرمسئول نام دانشگاه
1 - - -
2 - - -
تقدير بچه‌هاي مهرگان علي اكبر زارعي علوم پزشكي تبريز

بخش نشريات برتر در موضوع آسيب‌هاي اجتماعي

رتبه نام نشريه مديرمسئول نام دانشگاه
1 بچه‌هاي مهرگان علي اكبر زارعي علوم پزشكي تبريز
2 مشاور - آزاد اسلامي مهاباد
تقدير نشريه ديگران - رازي كرمانشاه


2ـ پاسداشت پيامبر مهر و رحمت، حضرت محمد (ص)

بخش مقالات

رتبه عنوان نام نويسنده نام نشريه نام دانشگاه
1 - - - -
2 پيامر اعظم (ص) مجموعه‌اي از زيبايي‌ها مسعود نام آزاد سرمد آزاد اسلامي تبريز

بخش نشريات برتر

رتبه نام نشريه مديرمسئول نام دانشگاه
1 - - -
2 - - -
تقدير همسفر - علوم پزشكي اردبيل

 

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
 

سووره‌ی حه‌مدی قورئانی پیرۆز

 

وه‌ ناو خودا، که‌ ده‌هه‌نده‌و دڵۆڤانه‌

سپاس بۆ خودا، که‌ ڕاهێنه‌ری جیهانه‌

خاوه‌نی ڕۆژی په‌سڵانه‌

ئێمه‌ هه‌ر تۆ ده‌په‌رستین

له‌ ڕاسته‌ ڕێ شاڕه‌زان که‌،

رێی ئه‌وانه‌ی، که‌ خۆت چاکه‌ت له‌ گه‌ڵ کردوون،

نه‌ک ئه‌وانه‌ی که ‌وه‌ به‌ر تووڕه‌یی که‌وتوون،

نه‌ ئه‌وانه‌ش، که ‌لاڕێ بوون

به‌ ڕاستی خودا مه‌زنه‌

وه‌رگێڕانی مامۆستا هه‌ژار

 



تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
 

درخزان خاطرات

ما پنجره ها را

 قابی کهنه گرفتیم

تا تصویر درخت بی برگ وتنها

تا همیشه در ذهن پر غصه مان باقی بماند

وما ندانستیم که

قاب پنجره ها در بهار امید چه

زیبا بود

 

                                                                فاطمه قادری

 



تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
 

در سراپاچه‌ی این ذهن خموش

دردهایی از جنس طلوع

هر دم

دلم را از هراسی فراغ تر می‌کند

و در پس ملاقات چرت لحظه‌ها

 

آنک انسانی

وجودش نطفه خواهد شد

                               خنده‌های کودکی هر آنچه دلفریب‌تر 

لحظه‌ها را به هم گره خواهد زد

و

شبرنگ عریان دلهای

زن و

مردی را سپید خواهدکرد

و دیگری

صاعقه ای حجیم

غرش خواهد بود

از ورای آسمان دهشتناک زیر پاهایمان

و

طوفان با بلعیدن

یک بلم زار

فرو می نشیند

 

بهار فیــــــضی

 



تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
  

جهان‌کودک دریاست

هر کودکی ماهیست

جهان ماهی بی‌آب

هر کودکی ماهیست

جهان ماهی بی‌آب

یک ذره زیبا ست

هر ماهی ،رود

طرحی به خود دارد

بعضی سرخ وسفید

بعضی زرد وسیاه

ماهیان دریا

در آب یک روی یک صدا

با بیگانه با غریبه

با کینه در جنگند

آنها نمی‌خواهند

خانه شان شود بی‌آب

از درد می میرند

در خشکی مرداب

آسایش ماهی

آرامش دریاست

با آب آزادی

جهان ماهی زیباست

               کودکان تقدیم به نگاهیتان

                               به نگاهای پرازناگفته هایتان

 

                                                                                                محمد فاتحی

 



تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
 

ڕه‌سم رۆژگار شکان شکانه‌

ئه‌سیربی که‌من له ‌تۆ پڕانه‌

مه‌ردوم دونیا، ده‌نگیان نایێته‌بان

وه‌یره‌ پی چیمه‌نه‌ ژێر خه‌فه‌قان

نیه‌زانم برامینه‌ی چه‌‌گه‌ردیم؟

گوونامان چه‌بی، ئالووده‌ی ده‌ردیم

ده‌رد دونیا وه ‌دڵ، سه‌نیم نیه‌زانم

دی هووش مه‌نه‌یرم، ئه‌ڕای سزانم

وڵ که‌ براکه‌م، ڕه‌سم وه‌فا نیه‌

گله‌یی دیرم، ڕه‌ب جه‌فا کیه‌؟

بویشم ئه‌هوورای زانین، نیه‌زانی؟

یا وه‌ زانین بی، جه‌رگم سوزانی

تۆ که‌م ئه‌زانی، دونیا هه‌ر ده‌رد بی

دڵه‌ ئایه‌مه‌یل هه‌رجوور به‌رد بی

تووڕی پان کردی، ئه‌ڕای من ڕاوچی

خه‌م بیه‌ مه‌رد و، منیش کاوه‌ چی

وه‌ڕاسو چه‌پ، چه‌مام ئه‌ڕای خه‌م

به‌ش هووش که‌ نایه‌م، ئه‌ڕای خوه‌می به‌م

بویشم گوونام چیو و، خودای بان‌ سه‌ر

که‌فتمه‌ داوه‌، بنیا مه‌یله‌ شه‌ڕ

دڵ ئه‌ی خه‌ڵکه‌ ،هینی خۆیان نین

ڕووژیان بیه‌ شه‌و، وه ‌له‌جه‌و ‌قین

دڵم شکینن، ئویشن ئه‌یب نیرێ

بنیش وه‌ یه‌ی سووچ، جوو وه‌چکه‌ سه‌یرێ

ئه‌وجا دڵ شکیا، ئه‌وشن مه‌به‌خشی

ئه‌وشن تۆ گه‌ورا، مه‌یه‌ی نه‌خۆشی

با قه‌ڵه‌م،حوکم کێیت، سنوور بمینیت

سنوور، لانه‌وه‌ن، دڵی شکێنیت

شکیا دڵه‌مه‌، جوو گووزه‌ی کانی

وه‌ڵی که‌ خۆزیا، دڵم نه‌شکانی

 

                                                              فه‌رزاد که‌مانگه‌ر

 



تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
 

چه‌مۆڵه‌ی نا  

هێند سه‌رت داخست، له‌داخت، رێ چه‌مۆڵه‌ی نا له‌ڕووم

تاکوو که‌ی من! ئاره‌قی شه‌رم وحه‌یات بڕوا له‌ ڕووم.

 

شه‌و ڕه‌گاژۆی کرد له‌ مێشکمدا، دڵ و ڕۆحم ڕزین

بێزی هه‌ستاوه‌ دڵی مێژوو و هه‌موو دنیا له‌ ڕووم

 

هه‌سته‌ گڕ به‌رده‌ شه‌وی چارشێو و مه‌قنه‌ کیژی خۆر

با ترووسکه‌ی زه‌ردی که‌زیه‌ت داڕژوی و بیدا له‌ ڕووم

 

بێ گه‌زیزه‌ی بسکی تۆ مانای نیه‌ نه‌ورۆزی من

کۆنه‌ ساڵم، با شنه‌ی ئه‌و خۆره‌گڕ به‌ردا له‌ ڕووم

 

باوه‌شی سه‌وزی سه‌رنجم بۆ بزێکت کرده‌وه‌

تووڕه‌یی وگرژیت شه‌پێکی بێ به‌زه‌ی هه‌ڵدا له‌ ڕووم!

 

سه‌رسه‌ر ئاسایی به‌ کووچه‌ی ئاره‌زووما تێپه‌ڕیت

شه‌خته‌بووی گه‌ستت چرۆی ئاشقم، به‌هاری لاله‌ ڕووم!

 

خه‌م وه‌کوو به‌رده‌ ومنیش گیایه‌ک، له‌ ژێریدا ڕووام

زه‌رد و ژاکاوم شه‌پۆلی تاوی ڕووت نه‌یدا له‌ ڕووم

 

که‌ی به‌هاری ئایه‌که‌ت باوه‌ش به‌ هه‌ستم دا ده‌کا؟

که‌ی پشووی سه‌وزی حه‌زت ده‌یدا وه‌کوو شیبا له‌ڕووم

 

بمخه‌ قوڕگی مه‌رگه‌وه‌، که‌لله‌م بکه‌ کوانوو، به‌ڵام

قه‌ت دڵت بڕوا نه‌دا بینێی چه‌مۆڵه‌ی نا له‌ ڕووم!!

                        

       پاییزی 1381 بۆکان

 



تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
 

سه‌رم سوڕ ماوه‌

هه‌رچی تێ ده‌فکرم

گێژم

مه‌نگم

شه‌وه‌های شه‌و

شێعرم بۆ په‌ری یه‌ک جوان گوت

هه‌ موویم کرد به‌ به‌رگ

و له شوانی ساردی بێ ڕه‌حمی زستانی بێکه‌س و سارد و سڕی شاره‌ سڕ و مه‌نگه‌که‌م دا

له‌شم پێ گه‌رم کرد

هه‌موویم کرد به‌ تۆمه‌ئاوێک

بۆ گه‌رووی وشکی

له‌ هاوینێکی گه‌رم و بێ رۆحی بێکه‌س دا

هه‌موویم کرد

به‌ مووزیکی ژێر پێی

به ‌سه‌ر گه‌ڵایه‌کی سووری وه‌ریوی داریکی وشکی کۆڵانێکی ته‌نیای پاییزی دا

به‌ڵام

ئه‌مرۆ هه‌مووی سووتاند

هه‌مووی

شیعره‌کانمی کرد به ‌ته‌نافێک و

ئه‌وینه‌که‌می خنکاند

ئه‌و بێ ڕه‌حمه ‌جه‌للاده‌ش هه‌ر سه‌یری ده‌کرد

هیچی له‌به‌ر چاو نه‌بوو.

هه‌مووی له‌به‌ر تووکه‌ شه‌ق‌ دا

ئه‌و هه‌موو زستان و پاییز و هاو‌ینه‌ی

به‌شیعره‌ کانم کردم به‌ به‌هار بۆی

هه‌ر هه‌مووی

هه‌ر هه‌مووی

                                              ئازاد

 



تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
 

وشکایی هیچ خه‌ونێک نه‌ترساوم ده‌مه‌مترسێنه‌ 

له‌ سه‌ر ئیسفاڵتی خیابان تۆ نووسرابوویت، به‌ خه‌تێکی سپی یه‌کجار چڵکن.

نووسه‌ری دیڕی ته‌نیاییت کام په‌نجه‌ی نه‌گبه‌تی کۆڵان و کام بۆنی ماته‌می باران بوو..؟!له‌ نیگای ئه‌و جاده‌یه‌ سه‌ر سالم که‌ چۆن بۆنی گه‌ڵای نه‌بیست وله‌ وێرانگه‌ی و ڕاوه‌یه‌کی ‌جووڵا په‌تی زامی له‌ سه‌ر خستی..! له‌ په‌نجه‌ی پاییزا ڕاچڵه‌کیم، دیسان کچێکی کیف له‌شانی خه‌یاڵ له‌ ده‌س له ‌قووڵترین جێگای ڕۆژنامه‌کانی گریانما هه‌ڵئه‌له‌رزی و بۆنی که‌شتییه‌کی لافاو په‌ره‌ست له‌ئه‌ندامان ئه‌درکێنێ .

شایه‌ت که‌مێک زووتر له‌ خۆم له‌دایک بووبم، به‌ڵام ‌‌هێشتا ناونیشانی ته‌نیایی باران و سه‌ری سپی خۆرم بۆ نانووسرێ ، بۆت ئه‌ی له‌رزۆکترین بۆنی خوا ...!.

ئه‌مه‌وێ بڕۆم به‌دوای پێڵاوی سه‌بووری نیگایا و خه‌یاڵی نه‌مرچی سه‌ر قژی، ئه‌مه‌وێ له ‌به‌ردی نه‌قاشیی شێوه یا نه‌خشێ خودا داکوتم نه‌خشێ با...!.

بیانووم پێ ئه‌گرن ندامه‌تییه‌کان...!.

له‌سه‌ده‌ی مه‌رگی گه‌ڵادا مه‌ئیووس نابێت، شیرازه‌ی نه‌خشینی باڵات...!

ئه‌زانم که‌...

بۆ میرابی خومان ڕواوم، ڕواوم تا ببم به‌ شه‌رابی بزه‌ و له‌ شڕۆ لێیتا بچمه‌خوار!

هاڵاوی ئه‌م جاده‌یه‌ پیرم ئه‌کات.

ته‌نیا هه‌واڵی ئه‌م جاده‌یییه‌...!

خوداتان له‌گه‌ڵ ئه‌ی هه‌رچی له‌رزۆکی جاده‌یییه...! 

                                                                              خه‌دیجه‌ جه‌هانی

  

  

"زیلان" 

چاوه‌کانی زیلانی یه‌تیم به‌ باوه‌شێ فرمێسک گڕه‌ی دێت و دایکیشی به ‌دم لایه‌ لایه‌ی ئاسۆ ڕه‌نگه‌وه‌ قرژه‌ی دڵه‌ قرژاوه‌که‌ی دێت. ئه‌م دایکه‌ له‌پێش ژیانی ئاده‌مه‌وه‌ تائێستا مردووه ‌و هه‌ر... .

قژه‌ چرمگه‌کانی ئه‌و له‌ ناو قژه‌ره‌شه‌کانی زیلان هه‌ڵپێچاوه‌.‌

ئێستا له‌ به‌ر داڵانی ماڵه‌ خولینه‌ که‌یان و هه‌تا ئاخری دونیا هه‌ڕه‌شه‌ی به‌چاوت وه‌کوو قژه‌کانی زیلان خوریش هه‌ر ته‌واو خامۆشه،‌ و نه‌ کڵپه‌ و بڵێسه‌یه‌کیش ئه‌دا به‌م دونیا قوبڵێ وه‌کوو چاوه‌کانی دایکی زیلان بۆ هه‌موو کاتی خۆی داهێناوه‌.

له ‌یه‌کم کاتی شه‌وگار بوو که‌ زیلان باوه‌شی کرد به‌دایکیا و وتی: دایه‌ گیان ته‌نیا یه‌ک ئه‌ستێره‌ له‌م دنیادا هه‌یه ‌و ئه‌ویش هی منه‌ به‌ڵام جوابێ نایه‌ت.

ئه‌م جار به‌ بانگی به‌رزتر ئه‌ڵێ دایه‌گیان ته‌نیا یه‌ک ئه‌ستێره له‌م دنیادا هه‌یه‌ و ئه‌ویش‌ هی منه‌، دیسان جوابێ نایه‌ت.

زیلان ئه‌م جار هه‌ر به‌مه‌عناوه ئه‌ڵێ دایه‌گیان ئه‌و ئه‌ستێره‌ هی منه.

به‌ڵام ئاگادار نیه‌ که‌ دایکی له‌ پێش ژیانی ئاده‌مه‌وه‌ مردووه‌ تائێستا.

زیلان دیسان ئه‌ڵێ: دایه‌ی مردووم ئه‌و ئه‌ستێره‌ هی منه‌. 

                                            

 



تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
 

كتيبه ي يك سنگ گور اسپانيايي  

فرانكو سربازم كرد

تا نفرين‌ها نثار من شود

فراري نشدم!

مي‌ترسيدم!

«فراري را تيرباران مي‌كردند !»

مي‌ترسيدم!

بر ضد عدالت آزادي جنگيدم

و مرگم

در پاي ديوار ايرن فرا رسيد!

                           پل آلوار(فرانسه.1952-1895)

 

*  *   *

 

وقتي كه همه چيز

به تمامي در خاموشي غرقه شوند،

سكوت را

مجال آن هست

كه به خانه اندر شود

تا روح

در مه روز مره‌گي

پنهان نماند!

....

در زايشي پر تلاطم

استوار و كوشا

اين قلب زندگي‌ست

كه مي‌تپد!

                                                              مارگوت بيگل(آلمان)

 

*    *    *

 

 

آه

اگر آزادی سرودی می خواند

کوچک، کوچکتر

حتی                                               از گلوگاه یک پرنده    

Shamlou

احمد شااملو(ایران)

                     

 



تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
 

خيانت به وطن

«ناظم حكمت خيانت به وطن را ادامه مي‌دهد»

«حكمت گفته مامستعمره‌ي آمريكا هستيم»

« ناظم حكمت خيانت به وطن را ادامه مي‌دهد»

اين جمله ها در يكي از روزنامه هاي آنكارا چاپ شد

با حروف سياه ،

با حروف درشت جنجالي !

در كنار عكسي از دريا سالار آمريكايي ويليامسن

كه نيشش  در شست شش سانتيمتر ،

تا بنا گوش گشوده بود !

« آمريكا صدوبيست ميليون ليره به اقتصاد ما كمك كرده است »

صدوبيست ميليون ليره !

« حكمت گفته مامستعمره‌ي آمريكا هستيم »

« ناظم حكمت خيانت به وطن را ادامه مي‌دهد »

درست است!من به اين وطن خيانت كرده‌ام

و شما وطن پرست ميهن دوستيد !

من به وطن خيانت مي‌كنم ،

اگر وطن همان چيزيست

كه درگاو صندوق‌ها و دسته‌چك هاي شماست !

اگر وطن ،

سگ لرز زمستان تب لرز تابستان است !

اگر وطن مكيدن خون ما در كارخانه‌هاست !

اگر وطن زمين ارباب‌هاست !

اگر وطن‌حكومت باطوم چماق است !

اگر وطن پايگاه آمريكايي ،

بمب آمريكايي

و ناوگان آمريكايي است !

اگر وطن اسارت در سياه چال پوسيده‌ي شماست ،

من به وطن خيانت مي‌كنم ،

بنويسيد!

در سه ستون ،

با حروف درشت جنجالي :

ناظم حكمت خيانت به وطن را ادامه مي‌دهد

                                    ناظم حكمت (تركيه.1936-1902)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گزارش محرمانها ازسرزمين مشت!

دوستان!

شعر به چه كار مي‌آيد

اگرنتواند جارعصيان باشد؟

 شعر به چه كار مي‌آيد

اگرنتواندبه وقت نياز

آتشفشان را بيدار كند؟

شعر به چه كار مي آيد

اگر تاج از سرستمگران بر نگيرد؟

                                                              نزارقباني(سوريه.1998-1923)

 



تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
  

آوازهاي نو

عصر مي‌گويد:(-تشنه ي سايه‌ام!)

ماه مي‌گويد :(-تشنه ي سايه‌ام!)

چشمه در حسرت لب‌ها مي‌سوزد

و آه ها از پي بادند!

من حريص عطر لبخندم!

حريص آوازهاي نو،

بي ماه سوسن‌هاي سپيد بي عشق‌هاي پژمرده‌ي بي‌جان!

سرودي از فردا كه مرداب‌هاي آينده را بي‌آشوبند

و لجن‌ها و موج‌هايش‌را غرقه به‌اميد سازد!

شعري منور انساني،

سرريزانديشه

تعميديافته به اندوه و رويا و به دل تنگي!

سرودي كه قامتش غزل نباشد

و سكوت خانه‌را بي‌انبارد!

فوجي‌كبوتركور پركشيده به بي سو ...

شعري كه به هر جاني اثر كند

از روح بادها بگذرد

وسرانجام در شادماني دلي آرام گيرد !

                فدريكو گارسيالوركا(اسپانيا.1936-1898)  

 

در سرزمين من...

در سرزمين من،

روزنامه لال به دنيا مي‌آيد،

راديوكر

و تلويزيون كور...

و كساني كه طالب سالم زاده شدن اين همه باشند را ،

لال مي‌كنند مي‌كشند ،

كر مي‌كنند مي‌كشند ،

كورمي‌كنند مي‌كشند...

در سرزمين من !

آه! سرزمين من !

                        شيركو بي كس(كوردستان.1940



تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
 

طالع بینی 

فقه وحقوق شافعی(میزان)

آینده ای بسیار بسیار درخشان در انتظار شما است البته این آینده چندان نزدیک نیست واصلاًدر این دنیا نیست این آینده درخشان در آخرت است آنجا است که قدر شما را می‌دانند.اگر چه در این دنیا و در این دانشگاه قدر شما را نمی‌دانندولی ان مع العسر یسری در این دنیا نمی توانید شغلی دست وپا کنید زندگی مشترک شما سرشار از عشقی پاک وبی غل وغش خواهد بوداز نظر مالی چیز زیادی دخلتان نمی شود.

ادبیات(سنبله)

آه شما را که روحی لطیف دارید نباید همانطور در این دانشگاه پر از مشکل رها کنند.ممکن است روح‌پروانه‌ای شماخدشه دار شود.هرکدام از شما می‌تواند صاحب ده‌ها وصدها کتاب باشد که بعد از مرگتان به چاپ می‌رسد وشما بیشتر عمر خود را در انزوا واحتمالاًتجرد به سر می‌برید وبا موهای بلند ولباسی پشمینه زندگی عاشقانه ودر عین حال فقر خود را سپری می کنید زندگی مشترک شما یه‌چیزی تو مایه های زندگی بیژن ومنیژه خواهد بود.

تاریخ (سرطان)

شما که کارتان فقط غیبت کردن اموات است فردا نیز کسانی پیدا می شوند از شما بگویند از آینده شمایی که همه چیزتان متعلق به گذشته است صحبت کردن دشوار است شما همیشه از همه چیز عقب خواهیدبود،وزمانی می‌رسد که پیشرفت باعث زندگی در کرات دیگرمی‌شود وشما همچنان به دنبال علل جنگ چنگیز هستید در آینده شما ممکن است مسول گردگیری فسیل ها،مخترع آثار باستانی یا مکتشف سی وسه پل شوید زندگی مشترک شما سرد وبی روح وگمشده در زوایای تاریک تاریخ است

ادبیات عرب(حوت)

شما هیچ وقت نمی توانید حرفتان راآن طور که می‌خواهید بزنید چرا که در این قحطی کلمه شما را از چهار حرف نیز محروم کرده‌اند فکر اینکه می‌توانید درآینده به زبان عربی تسلط پیدا کنید از سرتان بیرون کنید در آینده ممکن است حنجره تان آسیب ببیند وباید همیشه از داروهای ضد تهوع استفاده کنید؛شما می‌توانید توصیفگران خوبی برای شتر،حوت،یا جنگ های تن به تن باشید.

تربیت بدنی(تیر انداز)

هر کدام از شما می توانید رکورددارشکست در رشته ورزشی خود باشید وبعضاً نیز موفق به کسب مدال‌های خوشرنگ

بین المللی شوید در آینده مسابقه فوتبالی با تیم خردسالان منچستر خواهید داشت وبا حساب یک بر صفر پیروز می شوید شغل شما احتمالاً توپ‌جمع‌کن ،چمن‌زن ،بلیط فروش، خواهيد بودزندگی مشترک شما پر انرژی بانشاط وپر از... خواهد بود

زبان وادبیات کوردی فعلاً تا اطلاع ثانوی تعطیل است البته تعطیلاتش از آن نوع تعطیلات غافلگیر کننده هست که آنی ویکباره است‌وبا رفع  محرومیتش احتمالاً در جام جهانی 2018در کشور انگلیس شرکت خواهد کرد شاید هم استعفا بدهد شاید هم در مرحله مقدماتی حذف شد شاید هم اصلاً آخر الزمان باشدشاید هم ...

*   *  *

 

بسم تعالی

اقسام الدانشجو

الدانشجو هو موجود الذلیل،الذی یسکن فی لانه اسمه خوابگاه،لا موجود فیه امکانات الاولیه وآبه هو یقطع مداوماً وهکذا ماء حاد کمیاب فی شیر آلاب وآلات البارد والحار(گرمایش وسرمایش) یعمل فی شتاءالصیف بالعکس وهو یطعم وطعاماً فقط اسمه طعام شی نرمتر من السنگ،الذی قادر علی الذهاب من الحلقوم الی الپایین وآمله فی الازدواج شدید ولکن لا دست یافتنی وفقط فی الخیال بافتنی

الدانشجو ثلاث اقسام

اوله تنبل الذی فی الخواب فی الخوابگاه دائم ،دومه عاطل وهو مغرور بسیار ویحمل دائماً فی دسته کیف عجیب اسمه سامسونیت ومعمولاً خالی من الکتاب والدفتر وفی الداخلته شانه ،حوله ،زیر شلوار ،اما قسم السوم من الدانشجو هو الباطل ومشخصاته چنین هو لایدرس ولا یخواب وبل یگوش وموسیقه دائم حتی فی الخواب وسروکاره دائماًباالشعر ورمان انباء من هذا القسم معمولاً یدود سیگاراً کثیراً اولئک العاشقون

                       مختار بهرامی                                                                                                                   

  

               

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
 

دادگاهی سقراط

از میان تمام بزرگ مردان تاریخ به «سقراط» ارادات خاصی دارم . چون تا اندازاه ای سرنوشت اینجانب حقیر، شباهت زیادی به آن فقیه دارد . داستان این سرنوشت ، به این شرح است:(شما مرا قهرمان داستان فرض‌کنید به نام آلن). مدت‌ها پیش ، آلن قصد داشت در یکی از نشریه های دانشگاه کوردستان ، مطلبی را چاپ کنداما قبل از چاپ مطلب او را به حراست بردند و از آن جا هم راهی دادگاه شد و روز دادگاهی او هم مشخص شد. در روز موعود چند تا از دوستان آلن با نام های «کلادیوس ، ملتوس ، فلامنیوس و عادلیوس و ...» در جلسه ی دادگاه بودند . آلن را در مقام متهمان ردیف اول نشاندند و دادگاهی  شروع شد .

قاضی : آقای آلن ، اعتراف می کنید که این اراجیف را شما نوشته اید؟

آلن : خیر ، جناب قاضی من فقط قصد نوشتن به  قول شما این اراجیف را داشتم . ولی گویا اینجا پلیس هایی برای اندیشه هستند که مرحوم جرج اورول در رمان 1984 آنها را بلای جان مردم انگلستان کرده بود . پلیس های اندیشه اینجا نیز قبلاً اندیشه ای را دانسته و مرا لو داده اند .

قاضی : کاری به این حرف ها نداریم ، اعتراف می‌کنی که می خواستی با اراجیف دانشجویان را مسموم کنی ! و به زور به خوردشان بدهید .

آلن : من چطور به کاری که هنوز نکرده ام اعتراف کنم !

قاضی : اگر اعتراف نکنی ؟ جام شوکران را باید تا آخرین قطره بنوشانی .

سکوت در دادگاه حکم فرماست . آلن با تأثر زیادی به دوستانش نگاه می کند و بعد رو به قاضی می کند و می گوید : بله آقای قاضی اعتراف می‌کنم ! . در این میان کلادیوس بر می خیزد و فریاد می‌زند ای آلن تو را چه شده است ؟ چرا از حقیقت روی گردانی و آن را چنان علفی زیر پا گذاشته ای ؟!

آلن سرش را به زیر گرفته است و می گوید : کلاردیوس عزیز عصبانی نشو ، من حقیقت را دوست دارم، اما خودم را بیشتر از حقیقت دوست دارم ! . کلاردیوس باز هم با ناراحتی می‌گوید : ای آلن اگر اعتراف کنی ، شاید از نوشیدن شوکران معاف شوی ، اما چطور می توانی بعداً در حیاط دانشکده ادبیات و مکانهای های دانشگاه رودرروی دانشجویان بایستی و حرف بزنی ؟!!!!! ... . آلن : کلاردیوس مهربان مثل این است این حقیقت را ندانسته ای که حکم تاریخ نافذ و بُرَنده است . ، سراسر تاریخ پُر از کسانی است که حقیقت را گذاشته اند درِ کوزه و آبش را خورده اند و مردم همه به راحتی با این مسئله کنار آمده‌اند . دادگاهی سقراط را که یادت هست ! اگر او هم اعتراف می‌کرد ، دنیا که به آخر نمی‌رسید ....! در ثانی از آن دانشجویانی که تو گفتی ، کدام یکشان آمده است و در دادگاهی من حاضر شده است تا بتواند رای هیئت منصفه را تغییر دهد ؟ کلاردیوس عزیز نگران من نباش به این ترتیب دادگاهی آلن به پایان رسید و او هم به سلامتی تبرئه شد و در دانشگاه بچه‌ای سر به زیر شد و سرش به درس و مشقش گرم شد و مشغول کارهای فرهنگی شد و همه‌ی دانشجویان به راحتی با این مسئله کنار آمدند .

نکته کنکوری : جام شوکران در طول تاریخ تغییر کرده است و برای دانشجویان تبدیل به یک یا دو ترم تعلیقی یا ممنوع القلم شده است .!!!!    «بالا رفتیم ماست بود پایین آمدیم دوغ بود در هر دو حالت قصه ی ما دروغ بود» .

شما باور نکنید .

                                             کورش مروتی

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
 

دختری برای تاریخ   

یک روز گرم وسط‌های تابستان بود گرمای آفتاب به شدت بیداد می‌کرد همه جا یخ زده بود . زمین سفید پوش شده بود . امسال دیگر سن من به اندازه عصر بشریت یعنی ده هزار سال شده بود . من زندگی درازی داشته‌ام زندگی‌ای که پر از گرمی و سردی بود . در تمام سالیانی‌که من زندگی کرده بودم راز دخترک را کشف نکرده بودم هر ساله  بدون توجه به زندگی عادی مردم ، او فقط یک جا ایستاده بود و همه‌اش در بسته شده به روی خود را می‌دید . در مسجد را می‌گویم . همین مکان را در گذشته های دور که مردم افسانه‌اش را می‌گویند من با چشم های خودم می‌دیدم که مردمان با پیامبرشان در آن عبادت می‌کردند . چند هزار سال بعد فلسفه‌ی مردم متحول شد و بت خانه‌اش‌کردند و با واسطه‌ي‌ بت خدای خود را پرستش می‌کردند . چندی بعد شاهد رویش آتش در این مکان شدم  و آتش‌ها را در آن افروختند و سجده‌اش مي‌‌کردند . از هزار سال پیش مردمانی خوب و بد در آن بدون واسطه فقط برای خدایشان عبادت می‌کنند باری در تمام این سالیان دخترک فقط می‌توانست شاهد ورود مردمی باشد که به این مکان می‌روند و خود از ترس خادم ده هزار ساله این مکان نمی‌توانست وارد این مکان شود از سلسله‌ی انسانیت من و خادم مکان مقدس ودخترک مظلوم مانده بودیم . من‌که قیافه ام مثل یک چنار ده هزار ساله شده است،و دیگر حتی یک موی سیاه بر هیچ نقطه ای از بدنم باقی نمانده است. خادم مکان مقدس‌که قیافه‌ی پیر‌ و زننده‌ای دارد با موهای سفید دراز که هر روز مضحک‌تر می‌شود . ولی دخترک با زیبایی تمام پیش آمده بود وهیچ تغییری بر قیافه‌ی مظلومش ظهور نکرده بود . او همان بود که در تمام ادوار یک تاریخ کهنه دیده بودم . موهای سیاه گندمی با صورتی ماه نشان که همیشه در شب چهارده بوده است و هیچگاه یک تکه ابر نبوده که روی  زیبایش را در آسمان زندگی  خودش بپوشاند . باری او موجودی بود از اصل آسمانی ، فرشته  بود انسانی که فقط به او ظلم شده بود توسط مردمان تمام روزگاران  .  پیرمرد خادم مکان مقدس گهگاهی به من لبخند می زد و با انگشت لاغر و ترک خورده اش اشاره ای به دخترک می‌کرد که دلم را خون می‌کرد. بارها خواسته بودم به او حمله ور شوم ولی نمی‌شد . در تمام این سالها حتی یک کلمه با او حرف نزده بودم . ولی صدای وحشتناکش را از داخل مکان مقدس می‌شنیدم . امروز که‌گرمای تابستان بیداد می‌کرد و زمین یخ زده بود و از سرمای خیالی‌ام داشتم یخ می‌زدم به در مکان مقدس رفتم اثری از دخترک ندیدم نه ازاواثری بود نه ازپیرمرد خادم.من تنهای تنها شده بودم واز سلسله ما کسی پیدا نبود.بی اختیار گریه سر دادم.صدای ناله‌های من مردم را به شدت رنج می‌داد.فاجعه مردمان را حس می‌کردم من تنها شده بودم.از نوع من دیگر کسی نبود.فقط من بودم دخترک‌کجا بود.من هر روز باید اورا می‌دیدم.من باید راز عشقم را به او مي‌‌گفتم.آب چشم‌های من تمام سرزمینم را در برگرفت ودسته‌های مردم درآب چشم‌های من غرق شده بودند.به داخل مکان مقدس رفتم.در راه قطره‌های خون را می‌دیدم که ادامه داشت.ردش را گرفتم وتا محراب مکان مقدسی ادامه داشت .دخترک زخمی شده بود ودر محراب افتاده بود.خادم مکان مقدس کار خود را کرده بود، خودش هم در خانه ی محقر وبی ارزش کنار مکان مقدس افتاده بود .تمام تنم غم داشت .ومی نالید برای دخترک .اوبا من به بهشت موعد نیامد.اوزودتر رفته بود و توانسته بود به مکان مقدس راه یابد.جایی که هیچگاه در تمام تاریخ‌کهنه زندگیش نتوانسته بود به آن جا برود .با گریه سرم را روی سینه‌هایش گذاشتم ودر محراب با آرامش گریستم ومن هم برای همیشه از تاریخ کهنه زندگیم رفتم ومردم.

                                                                    محمد پرهیزگار

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
 

شک وتردید درباره وجود خداوند 

مردی برای کوتاه کردن موهای سر وریشش به یک آرایشگاه رفت.وهمانطورکه معمولاًدر این موارد اتفاق می‌افتد،او و مرد آرایشگر به گفتگو درباره مسائل مختلف پرداختند.تا آنکه به خاطر یک خبر روزنامه درباره کودکان ولگرد-آرایشگر به تایید این مطلب پرداخت که:همانطورکه می بینید این تراژدی نشان دهنده این مطلب است که خداوند وجود ندارد.چطور ؟-یعنی شما روزنامه نمی خوانید؟چقدر مردم زجر کشیده داریم.اطفال خیابانی،همه نوع جرم وجنایت.اگر خداوند وجود می‌داشت،اینقدر محنت ومصیبت وجود نداشت.مرد مشتری به فکر فرو رفت،اما آرایش سر وصورتش تقریباً به پایان رسیده بود ، تصمیم گرفته تا گفتگو هایش به درازا کشیده نشود .سپس به گفتگو درباره موضوعاتی دلپذیرترپرداختند وکار اصلاح به پایان رسید.مشتری دستمزدش را پرداخت کرد وخارج گردید.پس تازه از آنجا خارج شده بود،اولین چیزی که توجهش را به خود جلب کرد،مرد گدائی بود با موهايی بسیار بلند وژولیده وبا ریشی که مربوط به چندین روز بود. فوراً به سمت همان آرایشگاه دوید وخطاب به آرایشگر گفت :آیا چیزی را می دانی؟آرایشگرها وجودندارند -یعنی چه وجود ندارند؟من اینجا هستم وآرایشگر هم هستم.آن مرد همچنان پافشاری‌می‌کرد که وجود ندارد برای اینکه اگر وجود می‌داشت،افراد اینچنینی با ریشی به این بلندی وموهای چنان آشفته وژولیده که من الان در خیابان دیدم،وجود نمی‌داشت اما من می‌توانم به شما اطمینان بدهم که آرایشگرها وجود دارند.فقط اینکه این مرد هرگز به اینجا نیامده است . دقیقاًوبرای پاسخ دادن به سوال شما،باید بگویم که خداوند وجود دارد .فقط اینکه مردم به سمت او نمی‌روند.اگر  مي‌رفتند، منسجم‌تر بودندوچنین فقر وهلاکتی در دنیا وجود نداشت.

پائولوکوئلیو

منبع:

پدران،فرزندان،ونوه ها                    

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
 

حقوق اهل سنت در ایران  

خود کرده را تدبیر نیست علمای وهابی عربستان در فتوايی انفجار حرم امام حسین (ع)را در کربلا صادر کرده‌اند برخی معتقدند که جنگ داخلی در عراق به طور مشخص پس از انفجار حرم امام حسن عسکری (ع)در سامرا وارد مرحله جدید خود شده وروشن است که اگر خدای نکرده این اقدام را در حرم امام حسین (ع) وکربلا نیز شاهد باشیم،شعله های جنگ فرقه‌ای نه تنها در عراق به اوج می‌رسد که ممکن است مناطق دیگر هم در آتش این شعله سوخته شوند .پرسش این است که چرا چنین فتوايی صادر شده است؟در واقع این فتوا چیز جدیدی نیست.نگاه وهابیون نسبت به شیعه و نیز زیارتگاه ها و.... تغییری نکرده است . اما چرا تکرار یک نظر قدیمی و سنتی در این مقطع حساسیت برانگیز می‌شود ؟واقعیت این است که نگرش وهابیون در میان اهل سنت در اقلیت است. و بسیاری از اهل سنت بویژه در مناطقی چون عراق،علایق ریشه داری به ائمه و حتی حضرت ابوالفضل دارند و بارها گفته شده‌که عهد و پیمان خود را در حرم حضرت عباس محکم می‌کنند و اغلب اهل سنت هم چنین می‌کنند بنابراین بطور معمول اهل سنت حاضر به همراهی با وهابیون علیه شیعیان نمی‌شوند . به همین دلیل فتوای وهابیون علیه شیعیان و زیارتگاه های شیعه در گذشته اهمیت عملی پیدا نمی‌کرده است اما از وقتی که حکومت ایران به نام تشیيع حکم راند، قضییه فرق کرد ولی مشکل اصلی ازحدود ده سال قبل پیش آمد و تشدید شد، از هنگامی که سیاست  داخلی در ایران زمینه سازنواختن جدایی و تبعیض شدید میان شیعه و سنی و علیه اهل سنت شد .   گوشه ای از نمونه‌های آن را می توان ذکر کرد : عدم موافقت  با تاسیس مسجد برای اهل سنت در تهران که با هیچ منطقی جور در نمی‌آیدوقتی که در تهران مسیحیان، زرتشتی ها و یهودیان عبادتگاه خود را دارند ،چرا و با کدام دلیل می توان مانع ساختن مسجدی شد که اهل سنت از آن استفاده کنند ؟کار به جایی رسیده است که برای شرکت در نماز جمعه به سفارت خانه‌ی خارجی می‌رفتند ! بجز ابتدای انقلاب تا کنون هیچ مقام سیاسی در قوه ی مجریه از اهل سنت حضور نداشته است(در سطح استاندار و بالاتر) حتی وقتی که مجلس ششم جهت اصلاح این رویه‌ی ناخوشایند  و غیر عادلانه یکی از نمایندگان اهل سنت را می خواست به عضویت هیئت رئیسه ی مجلس درآورد فریاد وا سلامای آقایان بلند شد .کشتن خلیفه دوم به دست یک غیر مسلمان که به لحاظ معیارهای دینی امری کاملا مردود ومحکوم بود وبرنامه‌های که در سالروز این واقعه نزد برخی  آقایان اجرا مي‌شود،برای بدبین کردن اهل سنت به شیعیان کم بودکه مرمت کردن قبر موهوم وتقلبی چنین عنصری در کاشان وتبدیل آن به بارگاه وزیارتگاه را هم اضافه کردند که این کارهای حرام چیزی جز دشمنی با اعتقادات اهل سنت نبود ونیست.قبری که قبل از انقلاب مخروبه بود و افرادلایعقل درآنجا بیتوته می‌کردند ونمادی از لاابالی گری بود،در حال تبدیل شدن به قبر وبارگاهی بود که اخیراً صرفاًبه دلیل حساسیت‌های اهل سنت دستور بستن آنجا داده شده است.اینها یک طرف،همراهی بانیروهای امریکایی در عراق علیه صدامیان ونیز طالبان در افغانستان در طرف دیگر.اگر این موضع وهمراهی از منظر منافع ملی وضدیت با صدام بود،مشکل حادی ایجاد نمی‌شد،اما هنگامی که ایران از موضع شیعی به چنین سیاستی می‌رسد، طبیعی است که‌زمینه‌ی گرایشهای ضد شیعی را فراهم می‌کند.به میزانی که شیعیان با حمایت مشترک ایران وامریکا در عراق قدرتمند می‌شوند،نیروهای بعثی وغیر بعثی اهل سنت بطور عادی در پشت تسنن(از نوع وهابی آن) در برابر تشیع سنگر می‌گیرند ودرمیان مذاهب اهل سنت وهابی بیشترین ضدیت را با تشیع داردومی‌تواند چنین تقابلی را راهبری کند،واتفاقاًّ فرصت مناسبی هم برای وهابیون است که نفوذ خود را در جهان اسلام ومیان دیگر مذاهب اهل سنت تقویت کنند.تمام آنچه که گفته شد به معنای آن نیست که برای اصلاح امور لازم باشد که شیعیان از عقاید اصولی خود دست بردارند،مساله اصلی این است که وقتی به نام تشیع حکومت می‌شود،دیگر نمی‌توان موارد اعتقادی را در عمل به تبعیض حقوقی وسیاسی میان شهروندان تبدیل‌کرد.ما در منطقه‌ای هستیم که کشورهای با اکثریت اهل سنت در آن حضور دارند ودر عین حال بسیاری از مسئولین بالای آنها شیعه بودند وهستند (پاکستان وعمان)ودر مواردی هم که شیعیان برای ارتقای سیاسی با محدودیت مواجه هستند(عربستان وکویت و...)به این رفتار معترضیم.اگر بخواهیم که این اعتراضمان واقعی ومنطقی باشد،باید رفتار حکومت با شهروندانش فارغ از این تبعیض های دینی باشد.علی رغم اینکه فتوای مذکور به دلیل سیاست های غلط ایران در برخورد با اهل سنت به معنای عام ونیز شهروندان سنی مذهب ایران،موجب شده که زمینه استقبال از آن در میان مخالفان شیعه فراهم شود،وهر انسانی که نگران جنگ مذهبی است(که از بدترین جنگ ها است)باید در خنثی کردن این جنگ بكوشداما ممکن است که این فتوا فرصتی تاریخی برای رهبران مذهبی وسیاسی ایران باشد تا بدانند که ما در ساحل قرار نداریم ودیگران در کشتی واگر کشتی سوراخ شود،آنان غرق می‌شوند وآسیبی به ما نمی رسد،بلکه همه ما در جهان فعلی در کشتی مشترکی زندگی می‌کنیم.اینطور نیست که ما در مرکز عالم وآدم باشیم وهمه دنیا مجبور باشند که خود را با شاقول ما تنظیم کنند.اینطور نیست که ما در ایران دیگران را به داشتن حجاب مجبور کنیم ،اما دیگران حق نداشته باشند از شهروندان خود بخواهندکه حجاب را بردارند !!ما نمی‌توانیم مقدسات دیگران رامسخره کنیم وبرای قاتلین آنها بارگاه بسازیم،ولی دیگران نتوانند تخریب بارگاه های شیعه را مجاز کنند.اقدامات ایران جز به تقویت افراطی‌ترین مذهب اهل سنت یعنی وهابیون،کمکی نکرده است وبرای جلوگیری از این روند،نیازمند تغيیرات بنیادی در رفتار نسبت به برادران اهل سنت خود در ایران وجهان هستیم.البته این تغییرات باید شامل عرصه های دیگر هم شود وبرابری شهروندی جایگزین نابرابرهای ناشی ازویژگی های نژادی،زبانی شود

                                                               عباس عبدی

                                                              منبع:آینده



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
 

گزارش نشريه ژيار از برنامه بررسی عملكرد نمايندگان استان كوردستان در مجلس هفتم

 ياران را به فراسوي انديشه هاي دور به تمناي آب فرستاديم و اينك ... و اينك چون سنگواره هاي ترك خورده يا كوزه كه عاشق لبريز آب بودن باشد گوشها را به انتظار دهان خيس باران دوخته‌ايم . لبها را دوخته نگذاشتيم و به ياد تو درود ها و دشنام‌ها را نثار ياران كرديم . پس بشنو حديث دوستي و دشمني ..

انجمن اسلامی دانشگاه کوردستان روز شنبه‌13/8جلسه‌ای تحت عنوان  بررسی عملکرد نمایندگان استان کوردستان رابرگزاركرد.در این مراسم که با حضور دانشجویان منتقد وفعالان فرهنگی،سیاسی برگزارشدسوالاتی از نمایندگان پرسیده شد

چكيده گزارش :

-آقای سید عماد حسینی دلیل حمایت‌تان راازآقای نجار استاندار کوردستان بفرماییدشما چه نکته مثبتی را در کارنامه ایشان دیدیدکه ایشان را به عنوان استاندار کوردستان دانستید؟حسینی نماینده قروه: عرض شود خدمت شما بنده به عنوان کسی که در انتخابات میان دوره ای مجلس شورای اسلامی حوزه دهگلان وقروه به مجلس راه پیدا کردم مقدمتاًخدمتان عرض می کنم با سه شعار 1.توسعه متوازن منطقه2.احقاق حقوق شهروندی3.رفع تبعیض وارد مجلس شدم.حمایت من از استاندار رامی‌خواهم شفاف‌کنم تمام دفاعی‌که بنده از استاندارکردم این دو کلمه است زمانی که ایشان را معارفه کردند ایشان صحبت کرده بودبا نمایندگان استان وقتی‌که گفتند شماکی‌هستید اسمتان چیه‌من‌نجار فرزندکوردستان ایشان خودش‌گفت بنده هم این نکته راآوردم که گفتم ایشان اینجوری عنوان کرد من از قول خودم چیزی عنوان نکردم گفتم که آقای نجار خودشان را به فرزندی کوردستان قبول‌کرده،من‌همان جا عنوان کردیم‌خدمت شان گفتیم مادامی که شما خدمتگزار‌مردم کوردستان باشید ما هم به شما کمک می‌کنیم اما شش ماه بعدش زمانی‌که عملکردایشان را دیدیم وآقای نجار در مجلس سخنرانی‌کرد همان جا خدمت‌شان گفتم‌آقای نجار عهد قوت برادری را برای اینکه مصالح ملی ما مصالح مردم ما در اینجا رعایت بشودما از مخالفت با شما نرفتیم که شما بیاید اینجایااعضای شما را آوردند اینجاما هم از...چرا شما بحث آزادي بيان مي‌كنيد كه ما هم اعتقاد داريم‌كه وجودندارد،اما چرا بحث این نمی‌شود که در کوردستان بزرگترین پروژه راه‌آهن اینجا راه اندازی شده است چرا بحث این نمی‌شود که بزرگراه همدان سنندج 6سال با 6ملیارد اعتبار کار خودش را انجام داده اما به 10ملیارد رسیده...شما عملکرد را بخواهید ما اعتقاد داریم که عملکرد منفی است عملکرد استاندار کوردستان منفی است ما اعتقاد داریم که عملکرد معاون سیاسی استاندار منفی است اما ما بیایم عملکرد را به نقد بکشیم. در این لحظه مجری برنامه از آقای حسینی می‌پرسد این همه به  نقد می‌کشید پس ننتیجه‌کو شما نماینده هستید شما تریبون دارید؟آقای حسینی در ادمه جواب خویش بیان داشت: اما نطق بنده را هیچ کدام از هفته نامه های‌محلی نزدند نشریه سیروان که از اعتبارات دولتی استفاده می‌کند به چه دلیلی نطق بنده را سانسور می‌کند.مجری در پاسخ به این سخن آقای حسینی بیان داشت: می‌توانید بیاید در جمع مردم بگویید. واما پاسخ آقای حسینی:  الان در جمع مردم دعوت شدم اولین بار که دعوت کردند عملکرد نماینده را بخواهند کدام نهاد از ما دعوت کرد.

- آقاي هوشنگ حمیدی چرا هویت کوردی در شبکه به اصطلاح کورد وجود ندارد؟

حمیدی:بحث هویت کوردی در نظام توی حوزه‌ی که گیروگرفت های ...متاسفانه در توزیع عادلانه قدرت هم اگر بگویم جایگاهی نداریم شاید بی‌انصافی نکردم. که به کرات هرکس در جایگاه خودش این ظلم را مطرح کرده چه دوستانی که اهل قلم هستند چه دانشجویان ما واینکه نماینده که وظیفه وتکلیف قانونی‌اش هست اینکه در این زمینه کم‌توجهی می‌شود ویا در بعضی جاها واقعاً توجه نمی‌شود وتقزیباً می‌شودگفت‌در بین مسوولین مملکتی ما هم نواقصی هست.منتها وقتی ما پیگیر این مساله می‌شویم واگر شما یک وقت انتقادی داشته باشید هر چند دلسوزانه ومشفقانه به خاطر نظام مملکت عکس العمل نشان بدهند تقابل ایجاد بشود اما اگر پیگیر مسائل هویتی هستید جای خاصی را سراغ نداریم که در آنجا بتوانیم جوابگو باشیم.واین یک واقعیت موجود در مملکت ما که متشکل از اقوام و دو مذهب بزرگ سنی وشیعه است آسیب پذیر خواهد بود.در بخش صدا وسیما که زیر نظر...مجلس نمی‌تواند نظارت وافی وکافی را داشته باشد با وجود اینکه قانون اساسی آورده که مجلس می‌تواند به تمام امور تحقیق وتفحص داشته باشد.ولی متاسفانه در گذشته آیین نامه داخلی مجلس تصویب شده ومواردی را تخصیص کردند که یکی از آنها صدا وسیما است که ما ابزار قانونی لازمه که بتواند تکلیف ایجاد یا ضمانت اجرایی داشته باشد نداریم.متاسفانه بعضی از مسولین ما واقعیت را آن جوری که هست نمی‌دانند ونمی‌بینند وما هم مشکل اساسی که داریم چون در رده های بالای مدیریتی افرادی را نداریم ضربه را از آنجا می‌خوریم. لایپست های خوبی ومناسبی را نداریم که در مواقع حساس موضوع را جمع وجور کرد.وتمام کاسه وکوزه ها بر سر نماینده نشکند. نبود مدیریت را از نقاط ضعف می‌دانیم که تلاش ما را کم‌رنگ‌تر وتوان انرژی فوق العاده ای را از نماینده می‌گیرد بنده روی برنامه‌های شبکه سراسری شبکه استانی پیگر هستیم وباز هم پیگر هستم که به مرور زمان آنها را حل کنیم.

-در مورد ناآرامیهای سال 84 دستگیری فعالان سیاسی و فرهنگي؟

هوشنگ حمیدی: اتفاقی که در مهاباد افتاد وتسری پیدا کرد به شهرهای دیگر مسائلی پیش‌آمدآقایان که سوال کردند خطابشان بنده بود بخاطر رشته تحصیلی وجای که فعالیت دارم واین توقع را بنده می‌پذیرم واین توقع منطقی است ببیند این اتفاقات بیخود نمی‌افتد الان هم دوستان هستند با دادستان بنده جلسات مکرر داشته‌ام دبیر کل اداره اطلاعات را خواستم.بالاخره با هزاران رایزنی وثیقه قبول کردندوآنها آمدند بیرون وآنها هر کدام منتج به نتیجه ای شد که فعلاًدر حال حاضر آقای قوامی حکم زندان را دارد.بحث آقای گلی هم بنده با مسوولین امنیتی صحبت کردم متاسفانه پدر ایشان را هم بازداشت کردند یک مسائلی بود در روندشکل‌گیری دادرسی که این درست است درست نیست معاون دادستانی این کار را کرده، می‌دانید روند رسیدگی ولابی کردن خودش یک فن مناسب می‌خواهد برای هر کاری وبرای هر پرونده‌ای، من معتقدم که بحث این دو تا عزیزی که در زندان هستند(عدنان حسن پور،هیوا بوتیمار)وحکم اعدام برای آنها صادر شده وپرونده شان را بررسی کردم با مسوولین امنیتی یا قضایی ودوستان جلسه داشتم وباز هم در حال لابی هستم خانواده شان با من در تماس هستندو شما هم دعا بکنید ما هم پیگیر هستیم انشاالله که بشود هر چه زودتر حکم اعدامشان را برطرف کنیم.حال تک تک آن موارد که در زندان هستند بروید بپرسید از خانواده شان، وظیفه خودم می دانم نه به خاطر نمایندگی بلکه رشته کاریم اگر نماینده هم نباشم همین کارم را خواهم کرد.-بحث مدیر بومی. چرا معاون سیاسی آقای نجار حسن زاده کوهدشتی معاون ایشان در روابط عمومی گرگان چینشی که ایشان از مدیران کل شان داشتند فکر می کنم می خواهند چیزی شبیه سازمان ملل در استان کوردستان تشکیل بدهند؟

امین شعبانی: من از روزنامه های محلی گله دارم هفته نامه سیروان به نجار نامه تبدیل شده، من در مورد مدیران بومی از آقای نجار سوال داشتم آقا دانشگاه سیاسی، سپاه سیاسی ولی انتخاب مدیری‌که قند وشکر توزیع می کند این دیگر سياسي نمی‌خواهد، مدیر بومی می‌خواهدتنها ابزار ما این است سوال از وزیر مطرح بکنیم.

-ممنوع التریبون شدن برخی از شخصیت های فرهنگی وسیاسی

مقنیان:ممنوع التریبون به موجب قانون هیچ کس نمی‌تواند در یک جمعی که منع بکند یا نکند گردانندگان این جلسه تصمیم گیرنده هستند.در این حال یکی از دانشجویان می‌گوید مسولان دانشگاه اجازه نمی‌دهند دیگری می گوید مسئله مربوط به خارج دانشگاه است یک سری از نهادها از خارج به دانشگاه فشار می‌آورند فلان روزنامه نگار فلان شخصیت وفعال سیاسی حق صحبت کردن در دانشگاه را ندارد.

-چرا شما گفتيد كه مجمع نمايندگان استان كوردستان را به رسميت نمي شناسيد؟

مقنیان :ما در قانون اساسي‌مان در قانون عادي تشكيلات مجمع نمايندگان در كشور رسمي نداريم، تعدادي از نمايندگان محترم هر استان ،استان اصفهان استان خراسان را داريم استان تهران سه تامجمع داريم سه تا گروه شدند منتها نامه اي كه از دوستان آمد كه به مجمع رئيس محترم را انتخاب كرده بودند در آن جلسه نبودم نامه دست سيروان رسيد ،سيروان چاپ مي‌كند،سيروان بعد درز نامه بنده را وارد كرد مقنيان‌‌ عضومجمع را نمي‌پذيرد بنده ناچار شدم برخلاف ميل باطني پاسخ دادم مجمع را به صورت قانوني‌نمي‌پذيرم كه خيلي‌ها به آن حساس شده این ها  بحث‌هاي ‍ژورناليستي است كه تعداد از دوستان سيروان و امثال آن ها سعي‌كردند آتش‌تهيه‌ي اين‌جريان باشند . در اين جلسه ي پرسش و پاسخ مسائل بيشتري از جمله 1. تعطيلي رشته زبان و ادبيات كوردي 2. حرف هاي ضد و نقيض در جلسات خصوصي نمايندگان 3. دليل رد صلاحيت كانديداهاي شوراي اسلامي شهر سنندج4.تدريس استاندار كوردستان با مدرك كارشناسي ارشد روانشناسي دررشته غير تخصصي‌شان و... مطرح شد كه به دليل محدوديت در اينجا نقل نشد . در ضمن محمد علي كريمي نماينده‌ي شهرهاي مريوان و سروآباد  و فخرالدین حیدریان نماینده سقز و بانه در اين جلسه حاضر نشدند و دليلش را هم ما ندانستيم



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
 

زندگي نامه هه ژار   

نویسنده،محقق،مترجم وشاعر نامدار استاد عبدالرحمان شرفکندی مشهور به هه‌ژار به سال 1339ه.ق در شهر مهاباد دیده به جهان گشود.عبدالرحمن دو ساله بود که دامان محبت مادرش را از دست داد واز همان اوايل کودکی سختی وتلخی زندگی را تجربه‌کرد.زندگی نامه‌اش‌که‌کتابچێشتی مجێور است به قلم خودش،که بسیار شیرین وعبرت انگیز ونکته آموز است.باشروع پنج سالگی نزد پدرش یادگیری الفبا وقرائت قرآن را آغاز کرد وسپس مدتی به مکتبخانه رفت واز آنجا رهسپار خانقاه شیخ برهان شدوپس از فرا گرفتن علوم مقدماتی به روستاهای اطراف عزیمت کرد و در کلاس درس چند تن از مدرسین علوم اسلامی‌آن زمان کسب علم نمود.ایشان زمانی که پا به سن گذاشت لذت دانستن را دریافته وعاشقانه به دنبال کسب علم بود.اما پدرش ناگهانی درگذشت وبار سنگین مسئولیت از خواهر وبرادران صغیرش را بر دوش او که هفده سال بیشتر نداشت نهاد.ایشان ناچار درس وتحصیل را رها کرد وبه کسب وکار روی آورد وبا تلاش بسیار توانست به این اوضاع  نامرتب سر وسامان بدهد.بعد از مدتی ازدواج کرد وبه قول خودش فرشته رحمت را به خانه برد که در سایه‌اش آرامش یافت ودر کنارش سختی وخستگی کار روزانه را از یاد برد اما پس از مدتی این تکیه‌گاه را نیز از دست داد.با همه مشکلات شهرنشینی به مهاباد        نقل مکان کرد،چرا که برادران وقت مدرسه رفتنشان فرا رسیده بود،نیاز به امکانات بیشتر موجب شد که کسب وکارش را رونق بیشتری ببخشد.هنگام برداشت محصول از کشاورزان بوکان وروستا های اطراف گندم وتوتون می‌خرید وبه تبریز می‌برد ومی‌فروخت.همچنین گاو وگوسفند نیز معامله می‌کرد وبه کار هم می‌رسید.به این ترتیب وضع مالیش خوب شد،ودر شهر خانه‌اي‌خرید وبه سر و وضع بچه‌ها رسید وبار دیگر ازدواج کردواین بار هم زنی فداکار شریک زندگی‌اش شد.ناگفته نماند با همه گرفتاری‌ها علاقه شدید ماموستا هه‌ژار به زبان وادب کوردی به حدی بود که تا آن سالها بسیاری از دواوین شعرای کورد را خوانده بود وبیشتر آنها را حفظ داشت،به علاوه از همان سنین نوجوانی در خود توانایی واستعداد شعرسرودن را

می‌دید.هه‌ژار جزءافرادی بود که در جمعیت تجدید حیات کوردستان عضو شد،وهمین موضوع باعث شد که به خود اجازه بدهد شعر را در بیان محرومیت مردم وبیداد شاهان وحاکمان بسراید،تخلص هه ژار  را هم برگزید وبا خود پیمان بست که هیچ گاه به خاطر مال ومقام دست به قلم نزندوجز در راه مبارزه باظلم وجهل سخن نگوید.وهمین سبب شد اشعار دل انگیزش ورد زبانها شود و مورد قبول خاص وعام قرار بگیردونخستین دیوان شعریش(ئاله کوک)چاپ ومنتشر گردید واز سوی قاضی محمد(پیشوا)لقب شاعر ملی به او داده شد.قاضی او را بسیار ارج می‌نهاد چیزی نگذشت که در شمار دوستان ونزدیکان وی در آمدودر صحنه‌های سیاسی آن زمان فعالانه حضورپیدا کرددر یکی از ماموریت هایش که از سوی قاضی محمد در سقز به سر می‌برد مشغول مذاکره با افسران پلیس بود ناگهان همه چیز عوض شد و او را بازداشت کردند،در زندان سرهنگ غفاری از او خواست اظهار پشیمانی‌کند وجان سالم به در ببرد او نپذیرفت واعلام کرد که آماده است تا در راه عقیده‌اش‌کشته شود.پس از دو سال زندان در سقز خواستند او را به مهاباد منتقل‌کنند که در فرصتی گریخت و پس از روزها پیاده روی دربرف وسرما از مرز عبور کرد ووارد خاک عراق شد،داستان زندگی هه‌ژار در عراق سراسر حکایت تحمل فقر ومحرومیت ودر عین حال آزادگی است،سالها با نام مستعار زیست وبرای گذراندن زندگی به انجام سخت ترین کارها 

پرداخت اما در این حال هم از مطالعه دست نکشید وهمواره بخشی از مختصر دستمزدش را به خرید کتاب اختصاص می‌داد.کار طاقت فرسا بیمارش کرد وچون بیماریش به درازا کشید وامیدی به زنده ماندنش نمانده بود، توسط جمعی از دوستانش به بیمارستانی در جبلی لبنان انتقال یافت.این بیمارستان کتابخانه بزرگی داشت که حاوی کتابهای ارزشمندی به زبان عربی بود.هه‌ژار دو سال وچند ماه را درآنجا به سر برد ودر این مدت بیشتر اوقاتش را به مطالعه گذرانیدومعلوماتش را درزمینه ادبیات زبان وتاریخ عرب تکمیل کرد.طوری که چون بهبود یافت وبه عراق برگشت به عضویت انجمن ملی آن کشور در آمد.در آن سالها نوری سعید نخست وزیر عراق بود وحکومت پلیسی وفشار سانسور بیداد می‌کرد،دیری نپایید که روحیه ظلم وستم‌ستیزی وقلم توانای هه‌ژار او را در شمار مخالفان حکومت قرار داد وچون به هیچ روی حاضر به همکاری با دستگاه نشد ناگزیر پیش از آنکه دستگیر شود همسرودو فرزندش را به یکی از دوستانش سپرد وخود مخفیانه به کوردستان سوریه گریخت.در آنجا یک سال بی خبر و دور از خانواده‌اش به سر برد وپس از این مدت موفق شد خانواده‌اش را نیز نزد خود بیاوردوبدین گونه بار دیگر ودر غربتی دیگر نزد هم جمع شدند.

پس از سه سال اقامت هه‌ژار در کوردستان سوریه یعنی در تابستان 1958میلادی عبدالکریم قاسم در کشور عراق کودتا کردوزمام امور را به دست گرفت.پس از چندی ملا مصطفی بارزانی از شووری به عراق بازگشت وبرابری حقوق کورد وعرب را در این کشور مطرح کرد،هه‌ژار بی درنگ به عراق بازگشت وبدو پیوست،ایشان از این تاریخ به مدت 17سال در کنار بارزانی بود واز نزدیکترین یاران ومشاوران او به حساب می‌آمد.هه‌ژار در این دوره به نوعی دیگر در فشار وسختی بود واز سوی‌کار بی‌امان ودشوار در تنگنایش می‌گذاشت،واز سوی دیگر خیانت‌ها وخودفروشی‌ها آزارش می‌داد،اما او به هر حال به آرمانش وفادار بود ودر خدمت به آن هرگز تعلل نورزید.زمان صلح وآتش بس به مدد اشعار ونوشته هایش راهنمای افکار عمومی بود وهنگامی که جنگ در می‌گرفت روزها تفنگ به دست وشبها قلم به کف با استبدادطلبان مبارزه می‌کرد.تا آنکه در سال 1975که نهضت کوردستان عراق شکست‌خورد وشمار فراوانی از کوردهای عراق ناگزیر به ایران پناهنده شدند.به اصرار بارزانی هه‌ژار نیز به ایران بازگشت وهم به شفاعت او ساواک پرونده سی‌ساله‌اش را نگشوداما اورا هم مانند دیگر پناهندگان در عظیمیه کرج سکنی دادند وبدین ترتیب برای چندمین بار واین بار در پیری زندگی خود را از صفر شروع کرد وبرای تامین معاش زندگی خود وفرزندانش به تکاپو افتاد.دانشگاه تهران ترجمه ی قانون(درزمینه طب)تالیف ابوعلی سینا رابه او پشنهاد کردند وقرار براین شد که درمقابل خدمتش دستمزد ناچیزی بگیرد.باترجمه ی اولین کتاب از این اثر در محافل علمی وادبی حضور پیدا کرد وبه عضویت فرهنگستان زبان وادب فارسی درآمد.با پیروزی انقلاب بهمن1357ه.ش مجال آن را یافت که در زمینه کار مورد علاقه اش یعنی تحقیق در مورد زبان وادب کوردی به فعالیت بپردازد وی در این سالها از جنبه های ادبی وفرهنگی بیشتر استفاده را از عمرعزیزش برد وبا تلاش سخت وخستگی‌ناپذیر بیشتر اوقاتش را به تالیف وتحقیق وترجمه گذراندودرسایه این رنج وتلاش آثار ارزشمند وکم نظیری را در زمینه ی علمی،ادبی،فرهنگی،به جای گذاشته که از آن جمله شرح دیوان اشعار شیخ احمد جزیری،ترجمه دوره کامل قانون ابن سینا،در هفت مجلد،گردآوری فرهنگ جامع لغات کوردی به کوردی وفارسی،ترجمه قرآن کریم و...را می‌توان نام برد.سرانجام پس از سالها تلاش‌وکوشش خستگی ناپذیر در عرصه فرهنگ وادب بشری در روز پنج شنبه دوم اسفند ماه سال 1369ه.ش جان پاکش به وجود یار شتافت وبه رحمت ایزدی پیوست.جنازه استاد را به مهاباد منتقل کردند ودر حالی که شهر به ماتم نشسته بود جمعیتی انبوه از دور ونزدیک برای وداع با وی گرد آمده بودند با تجلیل بسیار تا گورستان مشایعت شد وآنجا اورا در حالی که سیل عظیم سوگوران بدرقه می‌کردند، درکنار ملا غفور به خاک سپردند....

منابع:

تاریخ مشاهیر کوردآیت الله مردخ                                                                                         چێشتی مجێور ماموستاهه‌ژار

                                                                   پروانه علیویسی



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
 

ناسیونالیسم در ادبیات کردی  

در بیشتر سالهای سده ی بیستم بسیاری می‌پنداشتند که  لیبرالیسم وناسیونالیسم به عنوان جنبش اجتماعی باید با یکدیگر در تضاد باشند. لیبرالیسم، فردگرایانه است ولی ناسیونالیسم‌ جامعه‌ی اندام‌وار را ارزشمند می‌داند. لیبرالها صلح جو و ناسیونالیسم‌ستیزه جو، اما بسیاری ‌ناسیونالیسم‌را با دموکراسی‌مرتبط ‌می‌دانند و براین عقیده هستندکه لیبرالها ودموکرات هابایدناسیونالیسم‌را ابزاری‌ارزشمند بپندارند. ناسیونالیسم پدیده ایی است که به صورت ایدئولوژی سیاسی منسجمی، پیوندی مستحکم بافرایندهای سیاسی-اجتماعی دوران مدرن‌دارد.چون توده ای‌شدن‌سیاست،دمکراتیک شدن آن، لیبرالیزه شدن فرهنگی و...ناسیونالیسم به عنوان هویت در کردستان‌توانسته است‌گفتمان هم ملیتی را به وجودآوردونهادهای دیگر جامعه راتحت‌تاثیرقراردهد.یکی ازموارد ادبیات معاصر کرد است که تجلی‌گاه هویت کوردی شده است و در همان  حال توانسته نقش قابل توجهی در پیشرفت و نهادینه کردن آن ایفا می‌کند که‌در اینجا به‌ دو نمونه اشاره می‌کنیم مه م  و زین،گومه‌شین مه م و زین در تفکرخانی‌نماینده‌دوبخش‌کوردستان (صفوی و عثمانی) هستند که پس از جنگ چالدران ازهم جدا شده‌اند و احمد خانی این مساله‌را به‌عنوان نمادی از عاشق ومعشوق در نظر گرفته است.قدر مسلم است که هر عاشق ومعشوقی بایدبه طور طبیعی به هم برسند وزندگی کنندوهرملتی هم باید باهم زندگی کنند.الگوی خانی برای کوردها مشخص است،کوردها به این دلیل سیه‌روز هستندکه دولت...اوبه روشنی بیان می‌کند چیزی که‌باعث‌می‌شودکردها به‌آرزویشان نرسند نفاق ودورویی است که در بین آنهااست.مه‌م‌وزین‌سرشار از عشق به میهن،ومردم وآرزوی خوشبختی برای آنها واین امر هم با توجه به حماسه ای بودن اثر کاملاًطبیعی است هم چنین خانی در چند قرن قبل مي‌زیست(1650)ونگرش هایش بازتابی از اوضاع وحالات زمانه خودش بوده  است. گومه شین یا گرداب‌کبود نام اثر دیگری است که شاعرآن احمد بازگر است.داستان از این قرار است که گردابی در یکی ازرودخانه های کوردستان مبارز کوردی را در خود غرق می‌کند.آنگاه شاعر از زبان همرزم مبارز شهید به گفتگو با گومه شین می‌پردازد.در حالت کلی تفاوتی که بین این دو اثر وجود دارد این است که مم وزین از نوع احساسات میهن پرستانه‌ای است فارغ از موضوعات اجتماعی و فرهنگی وغيره، مم وزین در مورد بدبختی‌های قومی کورد است ودرآن‌ازمضامینی همچون نبرد با نیروی‌طبیعت، برابری‌وآزادی‌خبری نیست.درحالیکه گومه شین نه تنها به مسائلی همچون رهایی و آزادی ملی، بلکه به اهدافی چون آزادی، دمکراسی، دمکراتیک کردن جامعه و برقرار کردن عدالت و یک نوع مدینه فاضله ساختگی را برای مخاطبینش عرضه می‌کند و جنبش‌هایی را مد نظر قرار می‌دهدکه این جنبشها با موارد مشابه (مم و زین احمد خانی) تفاوتی اساسی دارد وآن هم‌این‌است‌که تنها به رهایی ملی نمی‌اندیشد، بلکه به مسائل اجتماعی‌و فرهنگی جهان پیرامون توجه خاصی دارد.و این گفتمان‌ها از اهداف جدید این جنبشها محسوب‌می‌شود. همچنین در مورد مسائل فرهنگی ‌اینکه‌چرا جامعه معاصرکورد هویتش‌ را ازدست‌داده نقش‌ شایان‌ توجهی ‌ایفا  مي‌کند که ‌بیان ‌این ‌مورد و موارد مشابه‌ دیگر بحثهای ‌زیادی ‌را در پي‌ خواهد داشت ‌که ‌در این ‌مقال ‌نمی‌گنجد.                                                           

منابع و پانوشته ها:

مجله ي نويسا/    دانشگاه تهران

نقد ملي گرايي/   احمد محمدی

ناسيوناليسم در ايران/   ريچارد كاتم مترجم فرشته سرلك

                                                                               بیستون رمضانی



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
 

زن و موقعیت زنان کرد در جامعه 

قدیمی‌ترین متون در مورد زن از متون دینی اخذ شده است . خداوند مرد را آفرید. و زن را از کالبد او و به خاطر او آفرید.  زن و مرد در بهشت آرمیده بودند ، شیطان با اغوای زن و به همکاریش، مرد را به عصیان و نافرمانی کشانید و هر دو با سقوط به دنیای خاکی ، هبوط کردند. زن کشتزار مرد است وبه هر نحو بخواهد از آن بهره می گیرد.و سنت‌ها شکل گرفتند، با تلفیق از دین و عرصه زندگی اجتماعی و در نهایت با تقدیس امور جنسی و مالکیت مشروع آن ، دوگانگی جنسیت شخص مبرهن شد و جنس برتر تعیین گردید و بر اساس جنس برتر ، جنس دوم تعریف شد. برای مافوق ، اخلاق جداگانه تعریف گردید. و دو گانگی اخلاقی ، اختلاف مابین را فاحش‌تر نمود. کارهای مجاز برای مرد با محدوده بزرگتر و در تقابل کارهای مجاز با حد کوچکتر برای زن و محدودیت‌های خاص‌آن تعیین گردید.گرچه طبیعت دوگانه‌ای‌که در سرشت زن و مرد به وجود داشت، در آن حدی نبود که دو نوع انسان بوجود آید. و لکن سنت گرایان و سلطه‌طلبان مذکر با ادعای برتری خویش ، طبیعت مردانه را ارجح بر طبیعت زنانه داشته، و موارد خاصی همچون تفاوت‌های بدنی ، هورمونی و بالطبع حساسیت های خاص خود را جهت تعریف این سلطه بیان داشتند.برای زن ، مسائل اخلاقی ، حقوقی و تربیتی خاصی قائل شدند ، ادبیات خاصی خلق و نوع انسانی متفاوتی با تایید سنتهای اجتماعی پیشین و خیلی دور بوجود آوردند و بشریت را دو تکه نمودند و هر چه بیشتر با کاربرد خاصی برای جنسیت زن ، او را در بردگی و خدمت به بورژوای ، بکار گرفتند.و اما در جامعه عقب مانده و عدم توسعه یافته‌کورد ، زن بیچاره و ابزاری در خدمت زندگی پدرسالارانه کوردهاو بردگی بیشتر دچار بود ، هر چند زنان شاخص کورد وجود داشته یا زنانی که در جامعه غیرتی‌عشیره‌گرا سمبل تعصب و حمیت مردانگی می‌شدند که خشونت چهره آشکار زندگی آنان بود ولی زن کرد در پستوها  طویله‌ها ، مزارع به نقش آفرینی برده وار خویش ادامه می‌دادند ، ازدواج تحمیلی ، وجه المصالحه قرارگرفتن درجنگ ها ، خشونت و ستم جنسی بارزترین نمود زندگی زجرآور زن‌کورد بوده است ، کار بی مرز وبی پایان خانه داری و اسیر درچارچوب کلمات مقدس خانواده ، زن را به برده ای تبدیل نمود که نتوانست و حالا نیز با این شرایط نخواهد توانست به نقش‌آفرینی درمحیط غیرخانواده بپردازد.زن کورد هنوز به مرحله جامعه پذیری نرسیده است ، نتواسته با مشارکت و مقوله اشتراک در تفکر و عمل برسد وحتی وظیفه سنتی خویش خانه داری و تربیت فرزندان را  به علت عدم داشتن سوادکافی و آموزش لازم ، فرزندانی تکراری از جنس مذکر و مونث به جامعه تحویل می‌دهد  زمانی که تحصیل‌کردگان زن کورد به بحث فمیمیسم از نوع اروپایی می پردازند ، ما شاهد عدم هرگونه فعالیت در سطح جنبش زنان در جامعه کوردی می باشیم. زمانی که جهان می رود به تلاش زن برای دست یابی به حق مساوی با مردان بپردازد ، ما مردان جامعه فقط با دید یک کالای جنسی به زن نگاه می‌کنیم. وقتی به امکانات مالی دست می‌یابیم و رنگی به زندگی خویش می زنیم ، به اضافه کردن مادران فرزندان خویش می افزاییم ، و در این راستااست که عدم تحمل خواسته‌های زنان در جامعه ، آنان را وا می‌دارد که آتش را به عنوان انتخابی برای مردن برگزینند و آنان که می توانند بر چهره تابناک آنان ، لبخند زندگی و حیات نمایان گردد ، در لهیب آتش‌سوزان ، آزادی را به جان می‌خرند.مسائل و مشکلات عدیده ای فراروی جامعه، زنان کرد آنچنان فراوان و تلنبار شده است که بحثهای فمینیستی مطالبات زنان جامعه متمدن ، ما را به مسخرگی این حیطه می‌کشاند ، بحث از مطالبات حقوقی زنان همانند : برابری‌رای ، برابری‌اجتماعی و امکان شغل ، حق بیشتر در دوره زایمان ، سزارین انتخابی ، سواد آموزی ، بهره وری از کلیه امکانات اجتماعی بطور مساوی که زن کرد در این راستا هنوز به جا مانده است ، شرایط دشوار سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی کردها اجازه فعالیت های این چنینی را نمی دهد.                                                                                                                حاتمی

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
 

ضحاک اصلاح گری که از میان مردم برخاست 

اسطوره چیست؟ و نسبت آن با ما در جهان امروز مایی که درسده ی 21 به سر می‌بریم، چیست.  ساز و کار منش و بینش اسطوره‌ایی یا افسانه‌ایی چه گونه است .نخست بایدمیت را دربافت و زمینه‌ی خود بشناسیم. و بدانیم که میت چیست و چه ساختار و ساختمانی دارد .اسطوره یا میت یک جور افسانه است، که می تواند، صرفا زاده‌ی تخیلات انسانهای گذشته بر بسترآرزوها و خواسته هایشان باشد. و می‌تواند در عالم واقعیت پشتوانه ای هم از حقایق تاریخی داشته باشد. به عبارت دیگر اسطوره معرف حقیقتی است مطلق، که می‌تواند براستشعارما نسبت به واقعیات نا گفتنی روح بیفزاید. و به قول مالینوفسکی: اسطوره نه  قصه و افسانه بلکه واقعیتی است زنده. بحث بیشتر در این مقال نمی گنجد، فقط می‌خواهیم نمونه‌ای بارزی از اسطوره‌ای(اسطوره‌ي ضحاك) که تحریف شده را باز گوییم .

اسطوره ضحاک از دیدگاه محقق گران مایه علی حصوری: جمشید جامعه را به طبقات تقسیم کرد :طبقه ی روحانی، طبقه ی نجبا، طبقه ی سپاهی، طبقه ی پیشه‌ور، وکشاورز وغیره . بعد ضحاک می‌آید روی کار ، بعد از ضحاک فریدون که با قیام کاوه‌ی آهنگر به سلطنت دست پیدا می‌کند. اولین کاری که انجام می‌دهد، باز گرداندن جامعه است به همان طبقات دوره‌ی جمشید به قول فردوسی فریدون به مجرد رسیدن به سلطنت در شهر  جارچی می اندازد

سپاهی نبایدکه با پیشه‌ور         به یک روی جویند هر دو هنر

یک کارورز و دگر گرزدار        سزاوار هردو پدید آیدکار

چواین‌کارآن‌جویدآن‌کار این   پرآشوب گردد سراسر زمین

این به ما نشان می‌دهد که ضحاک در دوره ی سلطنت خودش که درست وسط سلطنت جمشید و فریدون قرار داشته طبقات را در جامعه به هم ریخته بود . البته ما از تقسیم بندی طبقاتی جامعه در دو سه هزار سال پیش چیزهایی می‌دانیم. این طبقه بندی نه فقط از مختصات جامعه‌ی ایرانی کهن بوده ، اوستای جدید که متنش در دسترس است، وجود این طبقات را تایید می‌کند . پیداست که اسطوره‌ی ضحاک بدین صورتی که به ما رسیده پرداخته‌ی ذهن مردمی است که از منافع نظام طبقاتی برخوردار بوده اند . آخر مردم طبقه‌ای که قاعده‌ی هرم جامعه را تشکیل می‌دهند، چرا باید آرزو کنند، فریدونی بیاید و بار دیگر آنها را به اعماق براند . از آنجا که این دوره به کلی از جنبه های الهی که به دوره های دیگر داده اند، جداست. باید پذیرفت که دوره‌ای است انسانی .... این ضحاک در نظر پردازنده‌ی اسطوره چنان نا پاک جلوه کرده است. که دیگر به لقب ایرانی اژی‌دهاک (اژدها) و به اسم ایرانی‌اش بیوراسب توجهی نکرده، و او را یک باره غیرایرانی و بخصوص تازی خوانند . و به خیال خود این ننگ را از دامن ایرانیان سترده است که خدا ناخواسته یکی از آنها بر علیه امر مقدسی چون نظام طبقاتی قد علم کند ! آقای حصوری مقاله‌اش را با این جمله ادامه می‌دهد : احقاق حق ضحاک که به گناه حفظ منافع مردم ماردوش و جادوگر از آب در آمده، نباید ما را از دنبال کردن داستان باز دارد. می‌بینیم که فریدون دوباره قالب قدیمی شاهان کهن ایرانی را پیدا می‌کند، و به تلاطم دوره‌ی ضحاک خاتمه می‌دهد و جامعه را به راهی برده که جمشید می‌برده است .

اسطوره‌ی ضحاک از دیدگاه دکتر مهرداد بهار در کتاب پژوهشی در اساطیر ایران : در نوشته های پارسی و عربی گاه با ضحاکی دیگر نیز روبرو می‌شویم ،که از او در شاهنامه خبری نیست.این ضحاکی که با رسیدن به فرمانروایی و از میان برداشتن جمشید،زمین‌ها را از مالکان آنها باز 

می‌ستاند. و به دهقانان باز پس می‌دهد، زمین ها را از آن عموم می‌شمارد، محتملاً می‌توان انگاشت که از دوره ی ادبیات پهلوی،شخصیت کهن نیمه اسطوره‌ای نیمه تاریخی،دیگری با شخصیت اژی‌دهاک گونه ضحاک که همه اساطیری است،در می‌آمیزد. و ضحاکی ماردوش بازمانده اژی‌دهاک گسسته سر و پادشاه پدید می‌آید. ممکن است آن شخصیت شاهنامه که خواسته و زن را از آن همه می‌شمارد، معرف قیام مردم بومی ایران بر ضد اشرافیت آریایی باشد، که در اساطیر به صورت قیام شاه بیگانه در آمده است .

سخنرانی احمد شاملو در هشتمین کنفرانس سالانه پژوهش و تحلیل تاریخ ایران با عنوان روند روشنفکری در قرن بیستم ایران دانشگاه برکلی فروردین 1369 .«یکی از شگردهای مشترک همه‌ی جباران،تحریف تاریخ است؛ودر نتیجه چیزی که ما امروزه به نام تاریخ داریم، متأسفانه جز مشتی دروغ و یاوه نیست که چاپلوسان و متملقان درباری دوره‌های مختلف به هم بسته‌اند. و این تحریف حقایق و سفید را سیاه و سیاه را سفید جلوه دادن، به حدی است، که می‌تواند با حسن‌ترین اشخاص را هم به اشتباه بیندازد. نمونه بسیار جالبی از این تحریفات تاریخی همین ماجرای فریدون و کاوه و ضحاک و بردیا است. که می‌توان با جستجو در منابع مختلف آن حقایق تاریخی را یافت و نور معرفت بر آن پاشید و غث وسمینش را تفکیک کرد و به کنه آن پی برد»

حق با ضحاک است (فردوسی فئودال است...)

به نظر می‌رسد که ضبط کننده‌ی اسطوره (خواه فردوسی خواه مصنف خدای نامک که مأخذ شاهنامه بود) کلک زده،   اسطوره ای را که بازگو کننده‌ی؛ آرزوهای طبقات محروم بوده، به صورتی که در شاهنامه می‌بینیم در آورده، و از این طریق صادقانه از منافع خود و طبقه‌اش طرفداری کرده است . طبیعی است؛ که در نظر فردی برخوردار از منافع نظام طبقاتی،ضحاک باید محکوم شود. و رسالت انقلابی کاوه‌ی پیشه‌ور، بدبخت، فاقد حقوق اجتماعی،باید در آستانه پیروزی به آخر برسد. و تنها چرم پاره‌ی آهنگری‌اش برای تحمیق توده‌ها به نشان پیوستگی خلل ناپذیر شاه و مردم به صورت درفش سلطنتی در آید. و فریدون که باز گرداننده‌ی جامعه به نظام پیشین است. و طبقات را از آمیختگی با یکدیگر بازمی‌دارد، باید مورد احترام و تکریم قرار بگیرد . در میان همه‌ی تاج‌داران شاهنامه فردوسی،ضحاک تنها کسی است که نمی‌تواند بگوید:

منم شاه با فره ایزدی      همم شهریاری هم موبدی

و این خود ثابت می کند، که ضحاک از دودمان شاهی و حتي از اشراف درباری نیست، بلکه فردی است عادی که از میان توده های عادی مردم برخاسته است.حضرت فردوسی در بخش پادشاهی ضحاک از اقدامات اجتماعی او چیزی بر زبان نیاورده ؛ به همین اکتفا کرده است که او را پیشاپیش محکوم کند .... دو تا مار را روی شانه هایش رویانده که ناچار است برای آرام‌کردنشان مغز سر انسان بر آن ضمادکند .

آواز مغزها که آدلف هیتلر               

بر مارهای شانه های فاشیسم نهاد 

                           شاملو                 

حالا شما بروید در باره‌ی این گرفتاری مسخره از فردوسی بپرسید، چرا می‌بایست برای تهیه‌ی این ضماد کسانی را سر ببرند ؟ چرا از مغز سر مردگان استفاده نمی‌کردند ؟!!...اولاً مارهای روی شانه‌ی ضحاک بیچاره بهانه بوده است،وچیزی که فردوسی از شما قایم کرده و در جای خودش صدایش را بالا نیاورده، انقلاب طبقاتی او بوده است . ثانیاً با کمال حیرت در می‌یابیم آهنگر قهرمان دوره ضحاک ، جاهلی بی سر و پا و خائن به منافع طبقات محروم از آب

درآمده است ! .این نکته را کنار می‌گذاریم، که قیام مردم بر علیه ضحاک ، قیام توده های آزاد شده، از قید و بند های جامعه‌ای اشرافی بر ضد منافع خویش ، در حقیقت کودتایی است که اشراف خلع ید شده از طریق تحریک اجامر و اوباش بر علیه ضحاک که آنها را خاکستر نشین کرده، به راه انداختند . چرا پس از پیروزی قیام چرا سلطنت به فریدون تفویض می‌شود ؟ چون از خانواده‌ی سلطنتی است، یا به قول فردوسی فر شاهنشاهی دارد . متأسفانه کاوه راباید مظهر انقلاب توده‌ای به حساب آوریم در حالی که کاوه در تحلیل نهایی عنصری ضد مردمی است. این ماجرای ضحاک یا بردیا یک نمونه بود، برای نشان دادن این اصل که حقیقت چقدر آسیب پذیر است. و در عین حال زدودن غبار فریب ازرخساره‌ی حقیقت چقدر مشکل است. پیشینیان ما گفته اند آفتاب زیر ابر نمی ماند، و حقیقت روزی گفته خواهد شد. این حکم شاید روزگاری قابلیت قبول داشته و پذیرفتنی بوده است،اما در عصر ما که کوچکترین خطایی می‌تواند، به فاجعه‌ای عظیم مبدل شود. به هیچ روی فرصت آن نیست که دست روی دست بگذاریم و بنشینیم و صبر پیش گیریم. که روزی و روزگاری حقیقت با ما سر لطف بیاید. و گوشه‌ای ابرویی نشانمان بدهد. شما مخاطبین سخنرانی حق ندارید، به هیچ یک از احکام و آیه هایی که از گذشته به امروز رسیده و چشم بسته آن را پذیرفته اید، ایمان داشته باشید . خطر کم دانستن از خطر ندانستن بسیار بیشتر است واقعاً راست می‌گفتند قدیمی‌های ما

نیمه‌ی حکیم بلای جان است    نیمه‌ی فقیه بلای ایمان

انسانها اسطورهای که درخورشان باشد ندارند بلکه اسطورهای دارند که بدان نیازمندند(ف.لاگاسن).

دوره پادشاهی کیانیان در تاریخ اساطیری ایران واجد اهمیت بسزایی است. این بخش از تاریخ ایران که فصول گرانسنگ فردوسی را تشکیل می‌دهد. هنوز آنگونه که شایسته است، مورد بررسی قرار نگرفته است. برای نمونه در ماجرای ضحاک وفریدون، چرا فریدون یکی از جمله جوانان از مرگ جسته سر به کوه و بیابان نهاده نیست. چرا این جوانان در صحنه های بعدی داستان ظاهرنمی‌شوند، و به کمک فریدون نمی‌آیند. به نظر می‌رسد، فریدون ها هیچ گاه در میدان نبودند.گوشه ای معتکف می‌شدند، تا دیگران ضحاک زمان را از میان بردارند، وآنها را با سلام وصلوات بیاورند، و بر تخت بنشانند. اما وای همین که بر تخت می‌نشستند. دیگر همه چیز را فراموش می‌کردند. وهمه کرده‌ها را به حساب خود می گذاشتند. وبرای اینکه به دیگران نشان دهند، که خودشان بوده اند، و برخود متکی بوده اند، و مرشد و راهنمای نداشته اند دست به تاراج مال و ریختن خون مردم می‌گشودند. فردوسی در   شاهنامه‌اش جلوی دوستی و صلح را می‌گیرد، فی‌المثل زال با وجود آنکه دل در گرو رودابه دارد. وقتی مهراب از او می‌خواهد، پا به شهر او بگذارد وبه خانه اش وارد شود. دعوتش را نمی‌پذیرد، و می‌گوید من ایرانی هستم و بنده یزدان و تو از اعقاب ضحاک هستی، و به خدا ایمان نداری. براستی این ضحاک کیست؟چرا این شخصیت در میان نیروهای اهریمنی دوره کیانی گنجانده شده است. بازکاوی 

این قضیه ما را بیشتر متقاعد می‌سازد.که بپذیریم او حاصل یک پروسه‌ی مدرن در خلق یک نظم نوین جهانی حاکمیت در دوره مادها، یا بیش ازآن است. اکثریت بر این باورند که هزار سال حکومت ضحاک بر ایران نتیجه‌ی بی‌ایمانی و جهالت مردم در بر انداختن بی دینان است. این اسطوره ی غلط و نادرست است، که  پادشاهان کیانی و عموم مردم این عصر بر آن بودند. فردوسی ضحاک ماردوش را از تازیان دانسته است. چگونه ضحاک بیگانه هزار سال دوام می‌آورد. ضحاکی که فقط مغز محل اندیشه را می‌خورد. در واقع روایت جنگی است، که بر ضد گرایشات دینی ایران در راه است. ضحاک نیروی نامرئی خارجی است. که ساخته خود کیانیان همانگونه که تروریست های موهومی که سرزمین امریکا را تهدید می‌کند، از بر ساخت های خود امریکا است.

ردپایی از اسطوره‌ی ضحاک در کتاب های تاریخی :(تاریخ کرد و کوردستان محمد امین زکی بیگ) از نظر تاریخی اسطوره‌ی ضحاک و فریدون با ماجراهای اژی‌دهاک مادی و کورش پارسی مطابقت می‌کند. قصه‌ی خواب دیدن ضحاک واژگونی خود را و بزرگ شدن فریدون نزد چوپان‌ها با روایت هر دوت در مورد خواب اژی‌دهاک و کودکی کورش نزدیک است.

 مادها حدود 175 سال حکمرانی کردند. یعنی تا زمانی که آخرین پادشاه ماد آستیاگ ایشتوویگو یا همان شخصیت اسطوره ای ضحاک در حدود 550 توسط کورش از حکومت ساقط شد . (کردها نوادگان مادها پروفسور مینو رسکی).

کودتا= تاوان وفاداری به مردم

طبق تحقیقاتی که مورخین به عمل آورده اند نشان می‌دهد، که ضحاک یک فرد بخصوصی نبوده، بلکه نام یک خاندان است ،که در منطقه آشور به مدت هزار سال حکومت می‌کرده است. محل این حکومت که لوردهو نامیده می‌شود. ودر شمال آشور قرار داشته، (از نظر تاریخی شگفت است که عنوان بیوراسب که غالباًّ به ضحاک داده شده، با بسیاری از نام های رسمی واقع در سواحل شمال دریای سیاه در حدود 220م.یکسان است).

 حکومت آشور عشایر ایرانی رابرای مقابله بافرمانروایان لوردهو که مزاحم آشور بودند. در منطقه کردستان اسکان داده بود. بعدها همان عشایر تبعیدی که آنان را اجداد اکراد امروزی گفته‌اند، حکومت لور دهو را از بین بردند(احتمالاًضحاک یکی از مردم همان عشایر تبعیدی بوده، که در لوردهو به حکومت رسیده، وکاوه کورد به عنوان عنصری خائن علیه تنها حکمران کورد منطقه لوردهو قیام کرده است).هر سال در 31ماه آگوست به مناسبت نجات ایرانیان از ظلم ضحاک بیوراسب جشنی بر پا می‌شود، واین جشن را به نام عید کوردی می‌خوانند. و این نظریه سرجان ملکم خود جای  بحث فراوان دارد، زیرا اولاًاین اعتراض به استبداد چرا عید کوردی  خواننده شود. آنهم با کردستان که خیلی فاصله دارد. و تازه اکراد خود جزیی از ایرانیان هستند، و پیشی گرفتن سرور و شادی آنها از ایرانی‌ها چه مفهومی می‌تواند داشته باشد. فون هامر مورخ آلمانی می‌گوید: این موضوع جشن کوردی برای قوم کورد یک مسله تاریخی است ،که باید بررسی شود مخصوصاّ در ارتباط با ایرانیت...    

منابع:                          

پژوهشی در اساطیر      مهرداد بهار      

شاعر شبانه ها و عاشقانه ها احمد شاملو

 ضحاك / علي حصوري

نگرانی‌های من احمد شاملو 

افسانه آهو به ضميمه ضحاك ماردوش/حسين رحمت نژاد واقعي

تاریخ کورد وکوردستان حبیب الله تابانی   

تاریخ کورد وکورد محمد امین زکي بيك

و بقيه منابع در دفتر نشريه موجود است

                                                                         قهرمان احمدی

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
 

پیشرفت و موانع پیشرفت در جامعه  

پیشرفت یعنی غلبه‌کردن، بر موانع، ممتاز بودن، و زندگی کردن طبق معیارهای عالی. (هنری موری)پیشرفت: یعنی سلایقی که  می‌تواند رفتار را تقریباً در تمام موقعیت ها نیرومند ساخته، و هدفمند کند. (مک‌کللند)طبق نظر مک‌کللند ارزش پیشرفت دارای دارای سه مولفه است :

1-  ارزش موفقیت ( یعنی عملکرد خوب در یک تکلیف چقدر اهمیت دارد؟)

2- ارزش درونی (شخص چقدر تکلیف را دوست دارد؟)

3- ارزش استفاده (تکلیف برای دستیابی به هدف های آینده چقدر سودمند است؟)

یک مشکل عمده که در جامعه با آن روبرو هستیم. عدم تمایل جوانان ما به تحصیل در مقاطع بالا یعنی فوق لیسانس، دکتری و فوق دکتری، است. اگر بر اساس نظریه ارزش پیشرفت به تجزیه و تحلیل این موضوع بپردازیم، ارزش موفقیت در جامعه ما بسیار کم است. یعنی جوانان ما فکر می‌کنند، که اگر مدرک بالایی بگیرند، و تلاش زیادی هم از خود نشان دهند، دارای ارزش کمی هستند. چون در اطراف خود می‌بینند، که کسانی هستند که از طریق مشاغل غیر تحصیلی صاحب امکانات بسیار زیادی شده اند، از این طرف هم کسانی هستند که دارای تحصیلات عالی هستند اما از حداقل امکانات برخوردارند. سطح تحصیل و مرتبه علمی در جامعه کنونی ارزشی به مراتب پایین‌تری از مشاغل دیگر دارد. از طریق ارزش درونی در می‌یابیم، که هدف جوانان از آموختن علم و تحصیل چیست؟ آیا علم برای آنها وسیله است، برای رسیدن به هدفهای دیگر، یا اینکه کسب علم، فقط به خاطر علم است؟ اگر انجام دادن کاری دارای حالت ناراحتی و بی حوصلگی، باشد. روشن است؛ که انسانها تلاش واقعی خود را بکار نمی‌گیرند. چون تحریک و جاذبه‌ای در کار مشاهده نمی‌کنند. کسب علم در جامعه ما هدف نیست، ما آموختن را دوست نداریم. وقتی مشغول مطالعه هستیم، مسائل دیگری غیر از علم به ذهن ما خطور می‌کند، که تمرکز ما را به هم می‌زند.اگر می‌خواهیم جذب دانش شویم، باید آنرا دوست بداریم. از اینکه به مطالعه می‌پردازیم، به حالتی از آسایش دست پیدا بکنیم. نه اینکه وقتی از مطالعه فارغ شدیم، دچار کسالت و خستگی شویم. و همواره احساس کنیم این تکلیفی است که مجبور به انجام آن هستیم. و از طریق ارزش استفاده (یعنی اینکه علم برای دستیابی به هدفهای آینده چقدر سودمند است؟) وقتی از کسی می‌پرسیم؟ که چرا به تحصیل ادامه نمی‌دهد، جواب می‌دهد که چه ارزشی دارد وقتی پارتی بازی در جامعه رواج داشته باشد. وقتی می‌بینیم که افراد دارای مدرک پایین از راههای نادرست به فرصتهای شغلی دست پیدا می‌کنند دیگر تحصیل چه ارزشی دارد. حتی اگر مدرک دکتری هم داشته باشی، اما اگر فرصت بروز استعداد به آدم داده نشود، دیگر آموختن مفهومی ندارد. اینها تصوراتی هستند که در جامعه و در طول رشد خود، با آنها روبرو شده‌ایم. شکست و ناکامی در جامعه غوغا می‌کند. دچار حالتی شده‌ایم، که روانشناسان آنرا را درماندگی آموخته شده می‌نامند. یعنی اگر در تلاش برای کسب امکانات پی در پی با موانع روبرو شویم، دنیا برای ما از حالت آزادی به صورت جبر ظاهر می‌شود. کنترل زندگی از دست گرفته می‌شود. فکر می‌کنیم، که ما گرداننده و کارگردان زندگی خود نیستیم. چارچوب ذهن و نرم افزار مغز ما منطبق با شکست بنا می‌شود. اگر در زندگی به موفقیتی دست پیدا کنیم، آنرا به تصادف و شانس نسبت می‌دهیم. فکر می‌کنیم، که منشا شکست از درون ما ناشی می‌شود. اما منبع موفقیت بیرون از ما قرار دارد. این تصور باعث می‌شود، که امید و زندگی در ما بمیرد. و تصویر خوبی از آینده نداشته باشیم.راهکارهایی برای ایجاد روحیه پیشرفت و شکستن دور درماندگی آموخته شده:

1.انتقال مرکز کنترل کننده زندگی از بیرون به درون، یعنی اینکه باید به جای اینکه منشا شکست خود را به مسائل خارجی نسبت دهیم. و بگوییم که فقر اجتماعی و اقتصادی و اختلافات خانوادگی، است. که باعث شکست می‌شود، منشا شکست و عدم موفقیت خود را به کم کاریهای خود، عدم وجود روحیه پیشرفت و تمرکز ناکافی، بدانیم. در این صورت بر تلاش خود می‌افزایم‌، روحیه پیشرفت در ما ایجاد می‌شود و کنترل امور زندگی به دست ما می‌افتد. 1. ایجاد ارتباط گسترده با خود و جامعه: کسانی که دچار پسرفت متوالی و همچنین حالت درماندگی آموخته شده هستند، نمی‌توانند با خود و جامعه ارتباط برقرار کنند. نمی‌توانند الگوهای موفق که مشکلات شبیه آنها داشته‌اند، پیدا کنند. وجود رابطه در جامعه باعث ایجاد راه حل‌های زیادی برای پیشرفت و موفقیت فرا روی انسان قرار می‌دهد.2.ایجاد برنامه‌ریزی در همه کارهای زندگی وقتی به کارهای خود نگاه می‌کنیم، اصلاً برنامه ریزی و انجام درست کارها در جامعه ما جایی ندارد. اصطلاح چند هندوانه برداشتن با یک دست است. یعنی اینکه می‌خواهیم چند کار را با همزمان با هم انجام دهیم، بدون اینکه بتوانیم حتی یکی از آنها را به پایان برسانیم. برنامه ریزی یعنی اینکه از امکانات و زمان خود به بهترین نحو استفاده کنیم.

                                                                     نصرت نوجوان کانیمیران

 

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
 

زبان کوردی و مشکلات فراروی آن  

آنچه مد نظر این مقاله است، بررسی اجمالی زبان کوردی، می‌باشد. و هدف نیز تجزیه و تحلیل وضعیت آن و برون رفت از این برزخ است. پرورش ادبی زبان کوردی، که بتواند از حالت گفتگو و یک زبان خانوادگی به زبان ادبی، نوشتاری و کتابی برسد. زبانی که نتواند به بیان مفاهیم از طریق نوشتار و انتقال به مخاطب بپردازد. در طول زمان رو به فنا و نابودی است. به علت تبدیل کل صحنه اجتماع به یک بازار دادوستد  در همه عرصه‌ها چه مادی و چه معنوی ایجاب می‌کند، که زبان کوردی، در قبال زبان‌هاي  دیگر و کاربردهای گوناگون فرهنگی زبان‌های متفاوت، مقاومت و ایستایی خویش را حفظ کند در غیر این صورت محو زبانی و استحاله آن از طریق ورود لغات و اصطلاحات متفاوت و نهایتاً تخریب ملی و روحیات مردم کورد منجر خواهد شد. چون مبنای وجود یک ملیت، اساس و بنیادهای فرهنگی آن است و شاخص‌ترین عامل مشخصه کورد بودن، زبان آن است. و آنچه تا به حال در زبان کوردی، اصالت خویش را تداوم بخشیده، همان کلمات و مصطلحات و جملاتی است که در فولکلور، آوازها، داستان های قدیمی، بر جای مانده است، هر چند کار بیشتر از حد بر اساس فولکلورها، نمایی عتیقه گونه و ساختاری محدود و متحجر بر جای می‌نهد. باید ادبیات کوردی، به همراه زندگی کوردها رشد و تداوم یابد. در غیر این صورت با عدم وجود یک زبان زنده، ملت زنده، نیز وجود ندارد با همه شرایط سیاسی   اجتماعی که کوردستان درگیر آن است. و بحث از یک راهکار برای حل معضل زبانی کفایت تامه را نمی‌نماید. ولی به هر حال تحلیل آن و یا یکی از موارد مزبور  راهگشای آن می‌تواند باشد.زبان کوردی با لهجه‌های گوناگون خویش، صرف نظر از اقلیت و اکثریت جماعت سخنگو، صرف نظر از قدمت برخی لهجه‌ها، معضل بزرگی در راه گسترش زبان واحد رسمی می‌باشد. لهجه های گوناگون مرزهای خود را بجا گذاشتته اند، و حتی در گستره این لهجه های بزرگ، جغرافی متفاوت نیز اثر خویش را به جا گذاشته است  مثلاً در لهجه بزرگ واحدی، مکانهای  متفاوت در عرصه زندگی کوردها، نیز زیر لهجه های گوناگونی بوجود آورده است. همچون لهجه کوردی تحت عنوان : کرمانجی شمالی ؛ اقوام و مردمان موجود در واحدهای مختلف جغرافیایی، متفاوت سخن می‌گویند. حتی تجزیه آن در واحد های سیاسی کشور ترکیه، و ایران‌، ورود کلمات متعدد ترکی و فارسی، دو لهجه یک طایفه را متفاوت و قضیه را تشدید نموده است. مثلاً وقتی  از "شکاک" که از عشایر کورد شمال است. بحث می‌کنیم : لهجه زبانی کرمانجی شمال، بیان مخصوص تیره شکاک، شکاک ایرانی و یا ترکیه‌ای و اینها همه ناشی از عدم روند سیاسی واحد برای تمام منطقه است. و گاهی تجزیه طایفه در سه واحد سیاسی کشوری رخ داده است. تمام تلاشهایی که نویسندگان وشاعران کورد به عمل آورده اند، مخاطب آنها به غیر از عده معدودی روشنفکر تجزیه شده، به واحدهای زیر مجموعه این بحث کلانی و ساختاری است.  تلاش برای تقریب جهت تعامل بیشتر لهجه‌ها جهت تعصبات عشیرتی و مکانی، ناشی از عدم توسعه فرهنگی و سیاسی، همچنان در ابهام است.علاوه بر این مشکل ساختاری درونی، برخورد تجاری گونه، با زبان و عوامل کاربردی آن فشار زبان‌های غیر کوردی نیز قابل بحث است، تلاش برای دستیابی به زبان تکنیک و بیان مفاهیم صنعتی تمدنی، هرچه زیادتر به ایزوله زبان کوردی، پرداخته است. و این زبان مسلط، زبان توسعه و پیشرفت بوده که بیان تئوریک و تکنیکی صنعت می‌باشد. تلاشی‌که جوانان کورد برای فهم زبان انگلیسی به کار می‌برند، قابل قیاس برای کلاس‌های زبان کوردی نیست. کلاس‌های زبان کوردی محلی برای اشخاصی که به غیرت کوردی می نازند، تبدیل شده است. مقوله سوم که جای دارد بحث شود، ساختار سیاسی زبانی متفاوت قدرت سلطه، در برخورد با زبان بومی است. اقتدار سلطه مرکزی در رسانه های مختص به خود، ماهواره ها، رادیو، تلویزیون و منجر به عقب نشینی زبان بومی در حیطه عملی زندگی بومی می‌گردد.آموزش و پرورش تئوریزه شده بر مبنای ایدئولوژیک مرکزی سلامت و روانی خاصی برای زبان رسمی کشوری ایجاد می‌کند. که فرد بومی می‌تواند؛ براحتی به گفتار و نوشتار زبان تحمیلی بپردازد و حتی در روان استحاله شده که تمایل دارد، زبان مادری بکار برد. ولی سادگی، روانی، سهولت کاربرد آموزشی او را از  بیان زبان  خویش عاجز می‌دارد. پس مهمترین عامل های عقب ماندگی زبان کوردی عبارتند از:

1- عدم زبان واحد کوردی و وجود لهجه های متفاوت، به لحاظ تاریخی و سیاسی

2- عدم اربرد زبان کوردی در میدان عمل زندگی اجتماعی ناشی از عدم توسعه تمدنی

3- اثرات آموزش و سلطه زبان رسمی کشوری و تبعات روانی ناشی از آن

اصولاً تمامی جامعه‌شناسان معتقدند: اگر زبان وجود نداشته باشد. شخص نمی‌تواند فکرکند، و زبان تطبیق یافته روانی شخص می‌تواند، احساسات او را به بیان وا دارد. و مردمی که فاقد توانایی کاربرد زبان خویش در حیات خود باشند، مسلماً از احساسات و تفکرات ناقص برخوردارند.

کلیاتی در مورد زبان کوردی:

زبان کوردی به زبان اوستایی نزدیک و بیشترین تاثیر را از زبان مادی قدیم اخذ نموده است. زبان کوردی در تقسیمات زبانی جزو گروه زبانی شمال غربی ایران می‌باشد. و مینورسکی کوردشناس بزرگ قرن بیستم روسی معتقد به مادی بودن زبان کوردی و انفکاک آن از زبان فارسی است. زبان کوردی که بر اطلاق زبانی جماعت کورد زبان به کار می‌رود. به چهار گروه تقسیم می‌شود:

1- کرمانجی شمالی (ترکیه ، ایران ، شوروی ، بادینان (موصل ، اربیل) ،سوریه)

2- کرمانجی جنوبی : عراق و ایران

3- لری : لکی ، فیلی ، بختیاری

4- گورانی : زازا ، هه ورامی

این گروههای زبانی به سلیقه های متفاوت دیگری نیز تقسیم شده اند.با این ترکیب می‌توان شاعران کورد را نیز به این ترتیب بیان نمود (تا معاصر) :

قرن 8 میلادی : ببراخی همدانی

قرن 10 میلادی : بابا طاهر همدانی معاصر ابن سینا

قرن 11 میلادی : علی حریری شمدینانی

قرن 14 میلادی : فه قی طیران ( مجوعه غنایی سیاه پوش)

قرن 15 میلادی : ملا احمد جزیری (دو هزار بیت) ، ملا احمد باته (مولود نامه)

قرن 16 میلادی : ادریس بتلیسی مورخ دربار عثمانی و هادی جنگ چالدران شرف الدین خان بتلیسی (شرفنامه)

قرن 17 میلادی : احمد خانی(5 هزار بیت: نوبهار- مه م و زین)

قرن 18 میلادی : نالی افندی                                     

                                                         حاتمی



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
                   دموکراسی فاسد                                                                                           دربطن تنش‌های سیاسی جنگ جهانی اول بود، که امپراطوری بیمار عثمانی کم‌کم آخرین نفس‌های سلطنت 500ساله‌ی خویش رابه پایان می‌رسانید،که پیامد آن زایش استراتژیک جدید منطقه‌ای برای ملت های خاورمیانه بود.که در نهایت باعث ظهور دولت های‌جدیدی در این حوزه ی جغرافیایی جهان بود. در کشور ترکیه کنونی، عده ای از جوانان تجددگرا جنبشی را به نام پان ترکیسم، تشکیل دادند،که حاصل آن تشکیل حکومت ترکی کاملاًسکولار به رهبری مصطفی‌کمال مشهور به اتاترک(پدر ترک)در ترکیه شد. از دیگر ملت های خاورمیانه که چهارمین جمعیت زبانی این منطقه راتشکیل می دهند. کوردها بودند،که در چار چوب طرح های استعماری انگلیس وفرانسه(طبق قرارداد سایکس پیکو)به چهار قسمت بین کشورهای(ایران،ترکیه،عراق،سوریه،)به دلیل تسهیل در پیاده کردن نقشه های پلید استعماری تقسیم شدند.که بزرگترین  جمعیت کورد در کشور ترکیه قرار دارد.حکومت تازه تاسیس لائیک که اساس وبنیاد ستمگری در حق اقليت ها و  قومیت هاي خود را ازامپراطوری عثمانی به ارث برده بود.که می‌توان نقطه‌ی اوج این ستم ونفاق را در کشتار بی‌گناه ارامنه،وژینوساید ملت کورد ، به وضوع مشاهده کرد.هرچند کوردها قیام‌های متعددی ازجمله قیام احسان  نوری  پاشا(ئاگری داغ)وشیخ سعید پیران(درسیم)و... را شكل دادند اما به بدترین‌حالت وشنیع‌ترین اعمال سرکوب شدند (مي توان ابن دو قيام را پاسخي در برابر خيانت آتا ترك در عهد نامه هاي سور و لوزان كه درآن تعهد به اداي حقوق ملي كوردها مي‌كند اما در آخر به‌آن خيانت مي‌كند)؛ بسيار واضح است كه دست‌آورد، چنين فضايي براي جامعه‌ي تركيه، چه ديدگاه و انديشه اي را در مردم اين مرزگاه به حاصل مي‌آورد،كه براي مردم و دولت چنين اقداماتي بسيار طبيعي و قانوني بوده و خواهد بود.حكومت تركيه، كه مشروعيت سياسي خود را بر مشروعيت رايج حكومتي اين عصر يعني قوانين دموكراسي دريافت كرده است، كه در آن مردم ظاهراً در انتخابات آزاد، نمايندگان پارلمان كشور خود را انتخاب كرده ، و اين پارلماني ها هستند كه نخست وزير و رئيس جمهوركشورخودراانتخاب مي‌كنند و همچنين‌كشور داراي جامعه‌اي با احزاب گوناگوني‌است‌كه با كسب بيشترين‌كرسي‌هاي مجلس دست به انتخاب نخست وزير و رئيس جمهور مي‌زنند .يكي از جنبه هاي بارز يك دولت  دموكراسي خواه‌رعايت كردن حقوق اقليت هاي‌آن جوامع است،اما يا اين اصل با اصول دموكراسي تركيه، همخواني دارد؟!!                          رهبري كه سنگ بناي حكومتش را با بيان اين شعارها مي سازد. يكي انكار وجود كوردها در تركيه و ترك كوهي خواندن آنها و ديگري هركه ترك باشد، با سعادت است . ترکیه كه در همه جا دم از دموکراسی ورعایت حقوق اقلیت‌هاي جامعه‌ي خود می‌زند. و چنين خود را نشان مي‌دهد، كه انگار داراي جامعه‌اي به تمام معنا دموكراسي است،درحالي كه نصف جمعيت خود را ،كه كوردها تشكيل مي‌دهند. را از سخن گفتن ، خواندن و نوشتن به زبان مادري وهمچنين زندگي كردن با فرهنگ كوردي، را ازآنها سلب كرده است. و در صورت پايبند بودن به فرهنگ مادري، و هويت كوردي ، آنها را زنداني ،‌ تبعيد ، اعدام و... مي كند.آيادر کجای دنیا کشوری را مي‌شناسيد، كه اينگونه اقدامي را انجام دهد. از دیگر اصول مهم دموکراسی، حق مشارکت عمومی در مسئولیت های اجتماعی،وسیاسی با هرنژاد وهر عقیده  ...درهرکشوری است.اما در ترکیه درست است كه اقليت ها به مقامات عالي و اجرايي كشور منتسب مي‌شوند، ولي آيا اين اصل دموكراسي، با اصل دموكراسي تركيه همخواني دارد؟!!! بله مي‌تواند، ولي در تركيه هر فردي كه بخواهد در مسولیت‌های اجتماعی شرکت کند. باید وجود هویت وفرهنگ غير از هويت حاكمه را، انكاركرده، و از اظهار آن اِبا كند، اما كساني كه بر هويت‌و فرهنگ خود پايدار باشند. جزء فقيرترين افراد و پست ترين شغل‌هاي  جامعه را دارا هستند. آيا شما  مي پنداريد، چنين حكومتي مشروعيت دموكراسي بودن را دارد ؟!...  در حقيقت دموکراسی در ترکیه، فقط ابزاری است که ستم کردن بر ملت کورد را، تسهیل و اعمال زشت، غیر انسانی وفجیع، در مجامع بین المللی و جامعه ي داخلي را ،توجیه پذیر می‌کنند. در واقع اين اعمال ادامه‌دهنده وتداوم بخش همان امپراطوري عثماني است، كه فقط ابزارشان تغيير كرده (امپراطور عثماني كه ستم‌گري و كشتارهايي كه در حق اقليت هايي چون ارامنه و كوردها را با داشتن رنگ و بوي ديني توجيه مي كرد)و گرنه ماهيت و اهدافشان بر پايه همان پان تركيسم بودن، و فزوني قدرت طلبي است. جالب است که پرچمداران حقوق بشر،هرگز باشعارهای که باآن زنده اند(عدالت، آزادی ، برابری،دین داری) همراه نبوده اند، وبه صداقت (دروغین)خود خیانت کرده اند، و وجود مسئله‌ای را به عنوان مسئله کورد در کشور ترکیه را ،روا نمی دارند. زمانی هم مسئله‌ای به نام کورد را  پذیرفتند. که هم زمان بود،با دستگیری عبدالله اوجلان(ئاپو)در کشور کنیا،با همکاری سفارت‌یونان در این‌کشور وساز مان‌های اطلاعاتی سیا(آمریکا)و موساد(اسرائیل)و...به گفته‌ی عبدالله اوجلان(ئاپو) من خود را تسلیم می کنم                                                                   تا مسئله ی کورد در این کشور به صورت بين المللي، حل وفصل شود.چنانچه يكي از مشكلات اساسي تركيه براي‌پيوستن به اتحاديه‌اروپا وجود  مسئله‌ي كورد در اين كشور است.آشكاراست؛ كه هيچگاه ابر دولت‌هاي جهاني و منطقه‌اي، آنچه مي‌گفتند، با آنچه انجام مي‌دادند، تناسبي وجود نداشته است، كه وجود چنين موضوعي را، مي‌توان همان پراگماتيسم در دموكراسي ناميد. پراگماتيسم، جنبشي است فلسفي، كه اعتقاد دارد معنا و حقيقت امور و انديشه ها را، بايد در فوائد و نتايج آنها يافت . پس نمي‌توان و نبايد به دنبال حقيقت غايي و نهايي گشت. (بشيريه/حسين/آموزش دانش سياسي ص250) . همين است ،كه سياست خارجي كشورها را مشخص مي‌كند. و اين سياست با آنچه شعار مي دهند، تناقض دارد. به عنوان مثال آمريكايي ها مي گويند ما هيچ وقت دشمن دائم و دوست دائم نداريم.  اخیراً هم ارتش ترکیه، با تصویب مجلس حمله ی نظامی خود را، علیه حکومت اقلیم کوردستان به بهانه ی سرکوب گریلا‌های (p.k.k )به حالت‌آماده باش برسر مرزهای حکومت اقلیم درآورده است. وفشار خود را بصورت بستن دفتر های پ.ک.ک، ودست گیری رهبران این حزب در کشور عراق، پیگری نمود.پر واضع است، هدف اصلی ترکیه جلوگیری از تجزیه ونپیوستن منطقه نفت خیز کرکوک به حکومت اقلیم کوردستان است.زیرا پیوستن کرکوک برابر اصل 140قانون اساسی کشور عراق، این برنامه را برای کوردها مقدور می‌کند. تا در اجرای اهداف دیرینه خود با پشتوانه‌ی اقتصاد نفت، بتوانند کوردستانی‌آزاد را اعلام کنند.واگر کوردستان عراق، هم به آسایش وامنیت اقتصادی ونظامی دست یابد در وهله ی نخست باعث الگو ونمونه‌ای برای کوردهای ترکیه می‌شود، و در وهله‌ی دوم مقر وپناهگاهی برای مبارزان پ.ک.ک،در وهله ی سوم چون بلوک بندی وساختارهای سیاسی منطقه کاملاً تغییر کرده است، وچون ترکیه می خواهد  در اوضاع بحرانی عراق مثل سایررقیبان منطقه‌ای دیرین خود در این آشفتگی بازار عراق نقشی داشته باشد.وبا اهرم های فشاری که بر آمریکا واردمی کند، مشکل خود را جهانی ‌کنند،چنانچه در چند روز اخیر نشست استانبول با حضور وزرای خارجه ی(آمریکا،ونخست وزیر عراق...)به ارائه راهكاري براي حل اين بحران بودند. شايد دولتمردان ترکیه می‌خواهند، حمله خود را به شمال عراق بين المللي جلوه دهند.در حقیقت می خواهند فاشیست‌گری ونفاق خود را،  با همسایگان توجیه بین اللملی‌کنند؛وبا حربه ی تروریسم خواندن مخالفان خود بر امیال شیطانی خود دست‌يابند،واسفا بر روزی که موفق به این کار بشوند.

                                                                  حامد جعفری 

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
شب بود وهر چه بود سیاهی بود وین جان پر هراس در حسرت فنا و تباهی بود خانلری در کشورهای به اصلاح جهان سوم که جامعه از وجود احزاب، سازمانهای اجتماعی مقتدر، ساخت دمکراتیک قوای سه گانه، رسانه های آزاد و کلاً حیات سالم بی بهره است طبیعی است که داستان غم انگیز نقص حقوق شهروندی به وضوح در آن جامعه دیده شود. حقوق شهروندی خود به سه دسته تقسیم می‌شود الف: حقوق مدنی(آزادی افراد برای زندگی در هر جای که انتخاب می کنند آزادی بیان، مذهب، حق مالکیت ،حق دادرسی یکسان در برابر قانون وحق نخواستن و حق نه گفتن ، در بند دو ماده 19 قوانین بین المللی حقوق مدنی و سیاسی مصوب 16 دسامبر 1996 مجمع عمومی سازمان ملل چنین بیان شده است هرکس حق آزادی بیان دارد و این حق شامل آزادی تفحص و تحصیل و اشاعه افکار و اطلاعات از هر قبیل بدون توجه به سرحدات خواه شفاهی یا به صورت نوشته یا چاپ یا به صورت هنری یا با هر وسیله دیگر به انتخاب خود می باشد . سوالی که در این مقال گنجانده می‌شود، این است که آیا منظور از آزادی بیان و عقاید مذکور در مقررات بین المللی و اصول قوانین اساسی فوق الاستعار آزادی بیان و عقاید مخالفین حکومت است، یا موافقین آن بدیهی است، که موافقین حکومت ها همیشه ودر همه نظامهای سیاسی نه فقط در بیان عقیده آزاد بودند، بلکه از همه گونه حمایت های مالی، سیاسی، فرهنگی و غیره بر خوردارند وعلاوه بر این به نظر نمی‌رسد، ذکرآزادی های موافقین هیات حاکم آن قدر واجد اهمیت باشد که در قوانین اساسی یا قوانین بین المللی مطرح گردد . ب: حقوق سیاسی بویژه حق شرکت در انتخابات و انتخاب شدن و حق نامزدی و... ج :حقوق اجتماعی، مزایای بهداشتی و درمانی، تامین اجتماعی در صورت بیکاری تعيین حداقل سطح دستمزد براي افراد جامعه در نظامهای اقتدارگر، بسیاری از حقوق شهروندی، جرم یاتوطئه تلقی می‌شود. جالب اینکه همواره تعرض به حقوق شهروندی این گونه توجیه شده است که گویا بلافاصله بعد از ارج نهادن به حقوق شهروندی امننیت ملی رادر هم می‌شکند. حال آنکه درهرنظام اجتماعی به کرات شاهد بوده‌ایم تعرض به حقوق شهروندی، امنیت جوامع را در هم شکسته، وآن کشور را تا آستانه ي انفجار پیش برده است. و سر انجام به دیواری تبدیل می‌شود، که شهروند ودولت دردوسوی آن از یکدیگر جدا مانده‌اند.که در این شرایط ارعاب و فشاری به وجود می آید که خود معلول این است که عده ای در عرصه عقل و منطق سخنی برای گفتن ندارند و گفتار وراه حل مسالمت آمیز امنیت فکری و ذهنی آنها را برهم می‌زنند اما هرگز بر این باور نبودند که اگرمسیر طبیعی بسته شود، بعد از مدتی انفجار ایجاد می شود. مگر به گالیله نگفتند، استغفار کن و دیگر نگو ،که زمین می چرخد؛ اتفاقاً استغفار هم کرد ولی مگر بعد از آن زمین نچرخید.           

                                                                                                           قهرمان احمدی



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |

زخمی درآیینه

 

سرزمین من تابوتی بیش نیست                                 و هنگامی که ده هزار انسان حلبجه ای

که به خاکش توان سپرد                                          با گاز خفه شدند

زیر فشار چکمه ی زنگاری زمان                             صدها هزار کودک در خشم زاده شدند

سرزمین من بمب ها ست

که روزی منفجر خواهد شد

تا آفتا ب رشته رشته                                               

تقسیم شود میان خانه ها                                        

آی حلبجه برای تو٬توی نا پیدا ‼توی در                       

خاک هنوز سبز ‼زیبا ترین سرودهارا در

تو را به خاک سپرده ام و نام کوچک خود را          

بر پیشخوان خاطرات از یاد برده ام۰آری ‼      

کتاب " زخمی در آینه " سروده و نوشته فاروق صغی زاده که توسط نشر صریر در سال 1385 منتشر شد.

تا گلی پرپر می شود٬ده ها غنچه می شکفد

تا درختی کهنه می شود ٬جنگلی از

نو می روید

 

 سالروز بمباران حلبجه به عنوان روز جهانی مبارزه باسلا ح ها ی کشتارجمعی حزب چپ سوﺋدخواها ن تعین سالروز بمباران شیمیایی حلبجه به عنوان روز جهانی مبارزه با سلاح های کشتار جمعی شد۰دبیر کل حزب چپ سوﺋد اعلام کرد که حزب مطبوعش در تلاش است سالروز بمباران شیمیایی حلبجه را به عنوان روز جها نی مبارزه با سلاح های کشتار جمعی تعیین نماید۰دبیر کل حزب چپ سوﺋد که از دوستان ملت کرد محسوب می شود٬در نا مه ای خطاب به کمیته مرکز چاک(بنیاد حلبجه برای مقا بله با انفال وژنو ساید ملت کورد)حما یت خود را ازکمپین معرفی عملیات انفا ل به عنوان نسل کشی کوردها اعمال نمود٬ونوشته است که به تلاش های خود جهت تعیین16/3به عنوان روز جهانی مبارزه با سلاح های کشتار جمعی ادامه خواهد داد۰سال گذ شته سازمان چاک در سالروز بمباران شیمیایی حلبجه یاداشت نامه ای برای کلیه احزاب سیاسی سوﺋدارسال ولارش اولی در همین راستا بیانیه مهمی صادرنمود

تاريخ : دوشنبه نوزدهم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |

                                              بگذاراعتراف کنیم

« نمی توانی صدای انسانی را در گلو خفه کنی وداد برآری که اورا قانع ساخته ای»     تولستوی 

بازخوانی تاریخ ٬زندگی مبارزات سیاسی کردها به ویژه در قرن اخیربیانگر اینست که حلبچه تنهافاجعه ای نیست که به خود دیده اند بلکه این فاجعه ها در تاریخ ملت کرد به وفور دیده می شود از بین بردن جمعی کردهادرطی عملیات انفال وحلبچه کوششی هدفمندبرای سلب کردن یکی از اساسی ترین حقوق انسان هاحق حیات(حق نفس کشیدن)است برای رسیدن به این هدف غیر انسانی وشوم از متنوع ترین جنایات ،کشتار،نسل کشی وسلاح های ضد بشری استفاده شده است در واقع حلبجه به عنوان واضع ترین شیوه ژینو ساید فیزیکی که طی آن کرد ها محکوم به مرگی شده اند که خواسته آن ها نبوده است و یک لکه ننگی برتاریخ انسان ها یی نشسته است که پر مدعا تر از همیشه درهذیان های خود٬ خودرا نماینده پروپا قرص دموکراسی درجهان می دانند.درحالی که در برابرچنین جنایاتی عکس العمل شایان توجهی نشان ندادند.وقتی بحث ژینوساید پیش می آیددو نوع تقسیم بندی پیش می آید 1ژینو ساید فیزیکی که حلبجه و سردشت ...نمونه بارز آن است 2ژینو ساید فرهنگی که طی آن ملت یا قومی با از دست دادن هویت خود خسارت جبران ناپذیری بر پیکره ی فرهنگ وارد می کند بد ترین آفات این ژینو ساید« فرهنگی »که افراد آن جامعه متوجه نابودی خود نمی شوند وبه همین دلیل کمترین عکس العمل را در مقابل آن از خود نشان می دهند بها ندادن به فرهنگ٬از بین بردن میراث های فرهنگی یک ملت٬عدم توجه به خواسته های فرهنگی یک ملت می توانداز جمله ترفند های ژینو ساید فرهنگی باشد که نمونه بارز آن را در کشور ترکیه و...مشاهده کرد .امسال که به نوزدهمین سالروز بمباران شیمیای شهر خونین حلبجه نزدیک می شویم مدت ها با خودفکر کردم که ما هر ساله به خاطر حلبجه و شهدای این شهر تجمع می کنیم وده ها هزار مقاله ٬شعروسرود را به صورت بیان تراژدی می نویسیم وهرساله درصدد مقایسه آن با هیروشیما وجنایت های دیگر بشریت هستیم ٬اصلاًًًًًًً مقایسه درستی نیست و واقعاًحلبجه هیروشیمای دیگر نیست .آیا جنگ میان کردها ودولت عراق همانند جنگ ژاپن وآمریکا٬جنگ بین کشور امپریالیسم «آمریکا»ویا امپراتوری «ژاپن»بوده است آیا کردها هم مانند ژاپنی ها در جنگ جهانی شرکت کرده اند؟آیا بلایی که آمریکا یها بر سر ژاپنی ها آورده اند ژاپنی ها آن را وشاید بدتر برسر چینی ها نیاوردند؟جنگ داخلی که رژیم بعثی از آن به عنوان مسئله داخلی یاد می کرده اند جنگ میان رژیمی ستمگر وملتی مظلوم وستمدیده نبود؟هرگز بر آن نیستم که فاجعه ی هیروشیما رانادیده بگیرم فقط درصدد این هستم که بگویم به راستی حلبجه درد مشترک کردها است . بیایید دیگر این الفاظ ­حلبجه­هیروشیمای دیگر است را کنار بگذاریم مسله دیگر این که ما هر وقت درمورد مسائل ومشکلات کردها حرف می زنیم فقط به ظا هر قضیه توجه می کنیم مثلاًدرمورد حلبجه نه تنها صدام حسین وعلی کیمیایی مقصر هستند بلکه انگشت اتهام به سوی خیلی های دیگر نیز نشانه می رود که چنین فضایی رابرای این حادثه ی هولناک فراهم نموده اند آیا مردمان شهر حلبجه تنها شهیدانی نیستند که بدون خواست قبلی شهید شده اند !آیا با قربانیان شهر حلبجه به چه شیوه ای باید همدردی کرد؟آیا از راه نوشته ها وتصاویر می توان به فهم  فاجعه نائل شد ؟آ­یا انسانهای به اصطلاح متمدن می توانند تضمین بدهند که حلبجه ی دیگر به وجود نیاید ؟این سوالها وهزاران سوال دیگر زمانی می تواند پاسخی در خورتوجه­ داشته باشد که بتوان با آن زندگی کرد لذا همدردی با قربانیان با بر پایی نما یشگاه ٬برگزاری کنفرانس هاوهمایش ها اگر چه امری ضروری است اما کافی نیست .ملت کردقومی مظلوم وستم چشیده است می توان گفت هر جا که کردها زندگی می کنند تبعیض وبی عدالتی ...وبه قول یک دیپلمات امریکایی کردها تنها ترور شدگانی هستند که همه جا به عنوان ترویست شناخته می شوند در حالیکه علیه هیچ ملتی دست به تهاجم نزده اندودر پایان می خواهم بگویم ای وجدانهای سوخته که حقیقت را فدای مصلحت می نماید ­بدانید که  کردها میخواهند بدون مصیبت کرد بودن زندگی کنند.           علی  یوسفی                                                                                               



تاريخ : دوشنبه نوزدهم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |

امانت روح القدس من است

وديعه ی مريم پاک من است

صليب مقدس من است

دروفای او اسيرقيصر است

زرخريد يهود نمی شوم

بگزاربرقامت بلند وراستین واستوار قلمم

به­ صلیبم­ کشند

به چهار میخم بکوبند

تا او که استوانه ی حیاتم بوده است

                                          صلیب مرگم شود

شاهد رسالتم گردد

                     گواه شهادت باشد

تا خدا ببیند که به نام جویی بر قلمم بالا نرفته ام

تا خلق بداند که به کام جویی بر سفره ی گوشت                

حرام توتم ننشسته ام

امانت خدا را فرعونییان نمی توانند از من گرفت

     قلم زبان خداست

     قلم امانت آدم است

     قلم ودیعه ی عشق است

  هر کسی را توتمی است                                                                  

                                وقلم توتم ماست

تاريخ : دوشنبه نوزدهم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |

کودکان­معصوم­عصر­پلوتون

کودکان­معصوم­عصر­پلوتون

طعم­دود ­را­به­سینه­کشیده­اند

نمر­ده­اند

از­سبد­غنچه­منا­ره­ای­سنگی

                                                    چوبکی­چسبان­به­صحفه­ای­رنگی

                                                    به آلونکشان­کش­رفته­اند

بی­واهمه­

          به­تما­شای ­مرده ای­پر­خون­خیره کنان

        به­هم­خند­ید­ه اند­

            فریاد­زده­اندو

             در­یافته­اند

از­جنس­نون٬­ازعهد­افلا­طون

نمر­ده­اند٬نمرده­اند

کودکان معصوم­عصر­پلوتون

تا­قیامت­بر­سر­چوبه دار­

سکوت­شهر­را شکسته اند

هیوا سیدی

تاريخ : دوشنبه نوزدهم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |
                       نگاهی به فیلم لاک پشت ها هم پرواز می کنند                          ساخته " بهمن قبادی 

لاک پشت ها…فیلم داستا ن گونه ای است که روایتش حول نما یا ندن سرگذشت دختری 14ساله به نام آگرین می گذرد که چند روز مانده به جنگ امریکا وعراق درشرایط سرگردانی مردم عراق به همراه برادرش که دو دستش رادرحادثه انفجار مین ازدست داده وپسر کوچک نا بینایی ازحلبجه به کمپ آوارگان کرد نشین عراق درروستایی پناه می آورد۰حضورآگرین درآنجا بهانه ای می شود که دروبین قبادی به میان مردم فقیروآواره برود وضمن نمایاندن شرایط کرد نشینان وبازارهای اسلحه وغیره سرگذشت دخترک را بنمایاند۰درابتدای فیلم وقبل ازتیتراژآغازین­ آگرین­را می بینیم که ازدره ای خودش رابه پایین پرت کرده وخودکشی می کند واین گونه ما درهمان ابتدا ازپایان سرنوشت آگرین با خبر می شویم ودرادامه به بررسی علل خودکشی چرایی آن وگذ شته اوبه طورمرحله مرحله پرداخته می شود۰نمای آغازین فیلم مردم های کمپ رانشان می دهدکه هریک­ آنتن بزرگی بر دوش دارند وهمگی شاکی ازاین که آسمانشان را هم ازشان گرفته اند .

وموج های تلویزیون رانمی تواننددریافت کنند به دنبال چاره ای می گردند تابتواننداخبارجنگ را دریافت کنند که این موضوع خود نشان از اشتیا ق آنها برای فهمیدن زمان شروع است۰دراین میان پسربچه ای به نام ستلایت(به معنی ماهواره)که درنصب دیش های ماهواره مهارت دارد و به نوعی پررنگ ترین شخصیت فیلم نیز محسوب می شود درازای 150 رادیو ومقداری پول برای ده یک آنتن تهیه می کندتا بتواند اخبار جنگ را دریافت کنند.ستلایت پسر بچه ای زبر وزرنگ است که سردسته بچه های روستا نیز محسوب می شود ونمونه های مشابهش رامی توان در فیلم های دیگرقبادی جست وجو کرد ۰شخصیت ستلایت با وجود محوری بودنش از المانهای کلیشه ای بهره می برد وبه نوعی ازلحاظ شخصیت پردازی جایگاه بیش ازحدقهرمان گونه ای درفیلم پیدا می کندکه آزاردهنده است امامی توان گفت که دیگرشخصیت های فیلم شخصیت های دلنشینی ازکار درآمده اند که بازیگرانش نیز با وجود غیر حرفه ای بودن کما این که بعضی شان درعمرخود حتی یک بار جلوی دوربین قرار نگرفته بودندبازی های خوبی را نیزاراﺌﮫ دادند که این نکته را بایدمرهون انتخاب شایسته بازیگران وهدایت آنها توسط قبادی دانست باید گفت بازیگران لاک پشت ها به ترکیب زیبای ازغم وشادی دربیان حرکات وچهره خود دست یافته اند.

فیلم در سه زمان گذشته٬حال وآینده٬روایت می شود۰گذشته روایت مربوط به فلاش بک های کوتاهی است که آگرین وبرادرش رادرحلبجه نشان می دهدوباصحنه هایی که تاریک وکابوس وارند تجاوز چند سرباز آمریکایی به آگرین را شاهد هستیم که حاصلش همان کودک نابینایی است که دیگران گمان دارند برادر اوست۰کم سن وسال بودن آگرین و نابینایی کودک همه از نشانه های هستند که قبادی برای نشان دادن تلخی بیشتر آنها راانتخاب کرده است زمان حال  روایت شامل تمام آن لحظه های می شود که زندگی آگرین دارداما زمان آینده درلاک پشت ها را شاید بتوان به عنوان یکی از شایسته ترین وجوه داستانی فیلم نام بردکه متاسفانه درفیلم پرداخت مناسبی راازآن را شاهد نیستیم؛یعنی همان بخش هایی که برادربی دست آگرین ازآینده خبرمی دهد واتفاقات راپیش بینی می کند؛مثل پیش بینی شروع جنگ وپایا نش٬دستگیری صدام در275روز بعدویاانفجاردرکامیون پوکه ها٬نکته آزاردهنده دیگردر رابطه بااین پسربچه٬تعجیل درمعرفی این شخصیت است که بسیارزمخت جلوه می کند۰

اما نکته ای که درهر سه زمان آشکاراست٬روحیه تلخ وگزنده وبه چرک نشته ای است که تمام واقعیات رادرتمام زمانهاهمراهی می کنداین اندوهباری وخشونت تاآنجادرفیلم حضور داردکه وقتی آگرین اقدام به قتل کودکش به وسیله پرت کردن اودررودخانه می کند٬عملش ازطرف تماشگرمورد تاییدقرارمی گیردوگمان می کنیم که درچنین شرایط سختی چاره ای جزاین وجود ندارد۰کودکی که حرامزاد است٬پس ازخودکشی مادرچگونه درشرایط سخت جنگ زدگی درکنار دایی اش که خود دودست ندارد زندگی کند.

قبادی سعی داشته با به کار گیری چند شخصیت فرعی و حرکات و دیالوگ های خنده آورشان به ترکیبی کمیک ـ تراژیک دست پیدا کند تا مخاطبش را آنقدر آزار ندهد۰  و وجه تراژیک آثر آنقدر برجسته است که وجوه دیگررا در خود گم می کند و آنچه در پایان می ماند اثری است سرشار از رنج و بدبختی٬قبادی از تمام نشانه هاو عوامل در این راه به ظاهر عمدی بهره برده است٬مثل همین کودک قرار دادن شخصیت های  فیلم که بار تاریخی را دو چندان می کند یا این نکته که اغلب کودکان از معلولیت و مجروحیتی از ناحیه دست٬پا٬چشم و۰۰۰رنج می برند وحتی درآخر شخصیت ستلایت نیزدچار این نقیصه می شود۰تا ثیراین تلخی رامی توان به راحتی درانتهای فیلم٬ درصورت های خیس اشک اکثر بینندگان مشاهده کرد۰لاک پشت ها ۰۰۰فیلمی است درباره حادثه ای در جهان که عمر چندانی ازآن نمی گذرد وبه نظرمی رسد به همین علت تاریخ مصرف کوتاهی داشته باشد٬اما کارکرد داستانی آن٬این شبهه رااز میان می برد وعمر فیلم راطولانی تراز حادثه ای زود گذر در جهان می کند۰

ازدیگر کارکردهای داستان دراین فیلم همین بس که بگویم لاک پشتها۰۰۰به مانند زمانی برای مستی اسب هابعد ازخمیازه های مداوم٬مخاطب هر لحظه انتظار تیتراژپایانی فیلم را نمی کشد۰به طورکلی درداستان فیلم مخاطب در ابتدا به واسطه نمای آغازین فیلم (خودکشی آگرین)وبعد از آن به واسطه پسر بچه پیشگو از تمامی اتفاقات وچگونگی آن با خبر می شود اما به وسیله عنصر تعلیقی که کارگردان ایجاد می کند باز هم مخا طب درپی دیدن تصاویر است که از آن جمله می توان به تعلیق زیبای اشاره کرد که در آن آگرین به لبه پر تگاهی می رود و مخا طب ازآن جا که پیش فرض ابتدایی فیلم را با خود دارد٬هر لحظه منتظر سقوط اوست٬اما این اتفاق نمی افتدواو بر لبه پرتگاه می نشیند۰

لاک پشت ها۰۰۰با تمام ضعف ها و قوت ها در میان فیلم های بلندو کوتاه قبادی اثری درخشان به حساب می آید و بعد از این گام بلند بی صبرانه مخاطبانش را منتظر اثر بعدیش می گذارد ۰

مجمع انتخاب اسکار در میان فیلم های شب های روشن ،اشک سرما ٬مهمان ماهان ۰۰۰

لاک پشت ها را به عنوان فیلم بر گزیده به آکادمی اسکار معرفی کرده اند و این فیلم توانست این جایزه   بزرگ جهانی را به دست آورد۰در پایان بهتر است جمله ای از یوسا نویسنده بزرگ امریکای لاتین نقل کنیم که در مورد لاک پشت ها می گوید:این فیلم سرشار از انسانیت شعر واحساس است۰شنیدن چنین جمله ای ازنویسنده ای به مانند یوسا برای یک فیلم ایرانی ارزش بسیار بزرگی است۰

واین کارگردان کرد به خوبی توانسته مظلومیت کرد ها را به گوش جهانیان برساند .

مسعود سپنتا



تاريخ : دوشنبه نوزدهم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |

« تا شکو فه سرخ یک شهر »

 

 

            سحر در چمن لاله با باد  می گفت                               که شهیدان که این اند این همه خونین کفنان «حافظ»

 

جنایا ت بمباران شیمیایی حلبجه در 21 اسفند 1366 به سناریوی غم انگیزی تبد یل شده است که انسان متمدن را تا قیام قیامت بی آبروکرد حلبجه تکرار تاریخ بودتاریخی که قبلاًًًًًً تراژدی هیروشیما و ناکازاکی درآن به وقوع پیوسته بود حیثیت آدمی دردفاع ازامتحان شرافت انسانی حلبجه­ایها٬و هیروشیما یها قطعاً نمره ­صفر­گرفته­بود۰باز­گو­کردن­تاریخی ­واقعه­حلبجه ­بهتر­ازهر­شیوه­ای­ترجما­ن دهشتنا­کی ­این­حا­دثه ­است­«لاشه ­انسان ­وحیوان ­در­کو­چه ­و­خیا­بان­و­برپله­ها­ی ­ورودی­خا­نه ­ها ­افتا­ده­بود آنها­یی­که ­با­زماندند پیش­ازآنکه ­ازپا­بیفتند ­تلو­تلو­خوران­دراطراف ­می­گشتند و­خند­ه­ها ی ­جنون­آمیزی  می زدند چیزی که­از­شب ­گذشت­کودکان­بسیاری ­درکوچه­و­بازار­مرده­بودند ­وهمان­جا­ که­افتاده­بودند ­ما­نده­بودند ­و­تو­شوخی تلخ ­روزگا­رراببین ­کسانی ­همچون ژنرال­شوار­تسکف  ­و­سایر­ژنرال­ها­ی­­ائتلاف ­مدام ­نگران­استفا ده ­عراق­از­گازهای ­شیمیا­یی علیه ­نیروهای ­خود­بودند­وقتی پای ­کردها به­میان ­می­آمد ­نسیان­عجیبی ­دامنگیرشا ن­ می شد«شب که ­شد همه­ جا ­تاریک ­بود٬چیزی­دیده ­­نمی­شد ­مثل­مه ­بود همه کور­شدند عده­ای بالا­آوردند رنگ­چهر­ها­به­سیاهی ­گرایید ­زیر­بغل­ مرد­ها ­وزیر­پستا ­نهای ­زن­ها ­تاول­ دردناکی ­زده­بود ­تر­شح­آبکی رنگی از چشم­ها­واز­بینی­ها­جاری ­می­شد بسیاری ­ازآنها­ که ­باز­ماندند ­به­مدت ­یک ­ماه  ­دچار­اختلال ­دیدونابینایی­شدند۰عده­ای ­به­کوه­ها ­گریختند ­­وهمان­جا­مردند۰انگیزه­دختربچه هشت­ساله­که­حیوانات­را­به ­بالای تپه­برای ­چرا برده­بود ­اینگونه توصیف می کند: هواپیماها آمدند­وبمب­هایی­فروریختند ­که­یکی­ازآن­هادرنزدیکی خانه شان فرو­آمده­بود ­دود­کرد­∙∙∙دود ­زرد ­وسفید­بویش ­مثل بوی ­تند ­شکلات­ویا ­ددت ­بود ­که ­آن­گردی­ که ­با­هاش­حشره می­کشتند­بوی ­تندی ­داشت­بو ­را­که­شنیدم ­آب­دماغم ­راه­افتاد ­چشمانم   ­تیره­و­تار­شد ­و­دیگر­چیزی نمی دیدم  ­پدر­و مادرم ­را­که ­بعد­از­بمباران ­با­ برادرم­افتاده­بودند دیدم ­مرده­بودند   ­نگاه ­پوستشا ن­کردم ­پوستشان­به­ طرز­حیرت آوری ­رنگ ­باخته­ بود­و­سیاه­ شده ­بود­ چشمایش­باز­و ­در­حدقه  ­خیره­ مانده ­بود ­یک­ شیره ­لعابی خاکستری ­رنگ­از دهان­ها یشان ­بیرون­آمده ­بود ا ­نگشتا ن شان­به­طرز­ حیرت آوری به ­هم ­پیچیده ­شده­ بود­∙ نفر ین­می­طلبد نفرین­∙∙∙ اینجا باید ­مادری ­راببینی ­که ­نوه­خردسا لش ­رادر­آغوش ­گرفته­∙∙∙ با­ یادآوری ­چنین­ حادثه ­دلخراشی ­ذهن آدمی­متوجه­ کشتار­وحشیانه ­مغولان٬هیتلر­٬مو­سولینی­و∙∙∙ و­آن ­­ابدی ­امین ­لعنتی ­که­ مخا لفانش ­راتناول ­می­کرد ∙بمباران شیمیایی ­حلبجه ­در

سطح ­بین­المللی ­واکنش­های ­در­پی­داشت ­بسیاری ­از­تماشاگران ­فیلم ­قربانیان­ حلبجه ­درجا­ غش­ کردند ­و­بسیاری ­دیگر­از­انسان ­دوستان ­بی­اختیار­گریه­ سر­داده ­­و­با­ریزش ­اشک­ احساسات  بشر­دوستا نه­خود­را­ ابراز­داشتند ­اما­ سکوت ­وپارادوکس­در­اعما ل وگفتاردولتمردان­ اروپا­یی­و­امریکایی­که­خود ­را­مدافع ­حقوق ­بشر­می­دانند ­و ­به ­بهانه ­بسط دموکراسی­به ­کشور­­های ­فقیر­زیادی ­حمله ­کرده­اند­٬دیده­می­شود ∙تا­جایی ­که­عاملان­بمباران ­شیمیایی ­حلبجه ­(متهم ­ردیف ­اول ­علی ­حسن­المجید ­معروف ­به­علی ­کیمیایی) گستاخ ­تر ­شدند ­و­عزت­ابراهیم­ معاون ­رﺋیس ­جمهور­عراق­که ­به ­سلیمانیه ­رفته ­بود ­به­مردم ­آنجا­هشدار­می­داد که ­اگر­جریان­حلبجه ­را­فراموش ­کرده­اید ­مایلم ­به شما ­­یاد­آوری ­کنم­ که­آماده­ایم­ این­عمل ­را­تکر­ارکنیم­∙این­در زمانی ­روی داد ­که ­جورج ­بوش­(پدر­)دو­سال  ­قبلش 1988در­مبارزه­ (سوء­استفاده) ­انتخاباتی­عکس­های­ قربانیان­ حلبجه ­رادر ­پیش ­چشم رای ­دهنده­گان ­تکان ­می­داد ­در­حالی ­که ­در­مورد ­قضیه­ حلبجه ­این ­جنایا ت­کاران ­به ­اصلاح­ حافظ­ حقوق­بشرخود ­را­به ­بی­خبری ­مطلق ­زده ­بودند ­و­افسوس ٬­که­با­اعدام  ­زود­هنگام ­صدام ­و­همکارانش ­قضیه­ حلبجه  ­به­صورت ­رازی­ باقی ­ماند­∙­

 

وناخود­ آگاه ­شعر ­احمد­شاملو ­ورد ­زبان ­خواهد ­شد­ :

            

            نمی­خواستم ­نام­چنگيز­را­بدانم­

             نمی ­خواستم ­نام­­نادر­را­بدانم­

             نام­شا­هان­را­

            (صدام­حسين­) محمد­خواجه ­و­تيمور­لنگ ­را

            می­خواستم ­نام­تو­(هيرو­شيماي­کردستان­) را­بدانم­

            و­تنها­نامی­(حلبجه­شهيد­) را­که ­می­خواستم­

                              ندانستم­؟                             

 

        

قهرمان احمدی

 



تاريخ : دوشنبه نوزدهم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |

فریاد سکوت شهر

شب چادر سیاهش رابر سر شهر گسترده بود وخانه های خاموش آرام وبی صدا به صدایی لالایی شب گوش سپرده بودند وگاه وبی گاه از صدای  تیرهای دشمن چرت شهر پاره می شد!اما از فرط خستگی دوباره به خواب ٬خوابی پراز اضطراب فرومی رفت!گاه از ضربه های که بر بد نش وارد می شد ناله ای سر می داد٬اما کسی نبود که مرهمی بر آن بگذارد ٬بدون آنکه چشمانش را باز کند شنونده ی ناله های هزاران انسان بی گناه بود∙این شهر٬حلبجه بود که تازمانی مملو از هیاهو ونشاط کودکانی بود که که اشتیاق به زندگی داشتند و در بازیهای کودکانه خود آینده شهرشان رابه تصویرمی کشیدند؟اما غافل از اینکه جلادان در کمینشان نشسته اند∙

واینک آن شب های پراضطراب وترس فرا رسیده بود وگلوله های ازجانب بعثیان به طرف شهرمظلوم حلبجه روانه می شد کودکان دررویا ی کودکانه خودرا در پناه پدران ومادرانشان پنهان می کردندوبراین نکته انگشت نگذاشته بودند که ممکن است درخواب غفلت انسانهای جهان شهرشان به مشتی از خاک وخون تبدیل شود∙عصر یکی از روزهای بهاری بود رنگ خورشید داشت به سرخی  می گراییدوآسمان نیلگون بود ولکه های قرمزرنگی درآن دیده می­ شدخورشیدخود را کنار پیکرخونین کوهی استوارمخفی می کرد و ناگه ناله ای اورا به خود آورد٬گویامی خواست که با اودرددل کندواز این حادثه ی هولناکی که بر سرشان آمده سخنها بگویید∙

دیر زمانی بود که من در کنار خانواده ام زندگی پرصلح وصفای وآمرانه ای داشتیم یک روز درحالی دربی خبری مطلق بودی وز یر غرش ابرها گم شده بودی به نا گاه گلوی شهرمان فشرده شداوایل فکر می کردم این هم ازهمان بازیهای کودکانه است ولی انگار بازی کودکانه نبودبازی بزرگسلان هم نبود٬ چون بزرگسالان هم نقشی جز مظلومیت نیافتند٬بعثی ها جباران تاریخ هستند که با چکمه های خون آلودشان انسان های بی گناه حلبجه رابه تلی از گوشت واستخوان سوزان تبدیل کردند ابتدا فکر می کردم که آنها انسان نیستند∙ چون یقین دارم که یک انسان هرگزبا انسانهای دیگرچنین کاری نمی کنند∙

الان که با شما درد دل می کنم درشرایط بغرنجی به سرمی برم غم از دست دادن عزیزانم(پدر ومادر)واطرافیانم شوک عجیبی برمن وارد کرده است٬ای کاش من هم زنده نمی ماندم٬از کجای زندگیم شروع کنم که تماماً شکوه وشکایت است٬از وقتی که من جسد پدر ومادرم رابا گریستن بیدار کردم ٬واز آنها خواهش می کردم که من را دراین دنیای(ماشینی)با آدم های ملامتگرش تنها نگذارند∙

دربرابراشک های امثال من چه کسانی پاسخگو هستند خوشا به حال پدرومادرم که رفتند واین سالها٬ بدوسال شک وتردید٬وسال روزهای درازواستقامت کم (شاملو)رابه چشم خود ند یدند وباید افسوس بخوریم که در روزگار ما کودکان مرده به دنیا می آیند(شاملو)از غم وغصه کپک شده درونم هر چه بگویم کم بگویم پس از من انتظارنداشته باشید که با یک ذهن زیبا به انسانهابنگرم∙وازتو انتظارمی رود که پیامدهای این تراژدی هولناک رابه جها نیان گوشزد کنی٬باید متوجه بشوی این تنها سرگذشت من بوددرحالی که آخرین دیدارهزاران پدرومادروفرزاندانشان به روز قیامت گذاشته شد وحتی در این دنیا وداعی با هم نداشتندروزی که 5000 حلبجه ای شهید شدند و  یکی ازبی شرمانه ترین اعمال انسانها ثبت شد.                                                                                                           

مها باد عظیمی



تاريخ : دوشنبه نوزدهم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |

نگاه ها سخن می گویند

نگاههاباماسخن­ می گویند٬آنجاکه لب ازسخن گفتن فرو می ماند٬آنجا که غنچه لب هابه سخن وانمی شود٬وآنجا که مهرسکوت٬بر شکست سکوت رخصت نمی دهد٬نگا ههاباما سخن می­ گویند۰نگاه٬ غماز دل وآشکارکننده بازتابهای روحی وعاطفی انسانهااست که هنوز به گفتار نیامده است ∙در نحوه نگاه است که برخی از رازهای درون ٬ناگفته تفسیر می گردد ∙در نگرش دیده ها است که ماجرای دل حکایت می شود ∙در تماشای نگاه است که اسرار ضمیر٬زبان می گشایند ∙در حکایت و شکایت نگاه هاست که شعرشادی و اندوه رامی توان خواند نقشینه نگاه هاست که از زبان ما سخن می گوید  و پرده های پر تصویر نگاه هاست که بسیاری از نا گفته هارا بر هوشیاران دیکته می کنند∙کینه ها ٬خشم ها٬نفرت ها ٬قساوت ها ٬دشمنی ها٬ دوستی ها∙∙∙وبسیاری از عواطف درونی وبازتابهای روحی وروانی را همراه با بسیاری از سیرت هاو ماهیت ها  در چشم هاو نگاه هامی توان تماشا کرد ∙از نگاه بی گناهان ٬واز نگرش مظلومانه کودکان٬پاکی وصفا می بارد∙در دریای نگاه مادربه سوی فرزندیک عشق ماوراطبیعی وآسمانی موج می زنددرنگاه مهربانان که در گلشن دلهایشان  گلهای محبت شکو فه کرده است ٬زلال جویباران٬وصفای صبح بهاران پیداست ٬در نگاه دریادلان٬جوان مردی وگذشت٬و مناعت طبع وبلندهمتی به سخن می آیددر نگاه مردمان شهر حلبجه که شادی ندیده اند قصه های پرغصه ایست که سوگنامه زندگیشان راپرکرده است∙در نگاه عیش کامان وشادمانان٬شعرشادیها باسازطرب زمزمه می شوددرنگاه تشنه کامان گمشده درکویربی مهری ها٬تمنای دست یافتن به چشمه سارمحبت وحسرت رسیدن به جویبارمهربانی ها احساس می شود∙طوفان خشم هارامی توان در دشت های پرهراس نگاه هاتماشا کرد∙آتش کینه ها را می توان در شرارنگاه ها دید∙ ندای ندامت رادرنگاه ها ی پرملامت می شود شنید وبالاخره همه حالات روحی وپژواک های عاطفی وروانی را در تابلوی نگاه می توان تماشا کرد∙آری­!نگاه هاسخن می گویند­!اگر لبها بامهرخاموشی بسته شوند٬ حرف هابا نگاه هانوشته خواهند شد∙اگردل هابی فریاد گردد٬نگاه هابه فریاد خواهد آمد٬اگر لب از شکایت دوخته شود٬نگاه ها شکایت دل رافریادخواهندزد∙واگر فریادهای ستم دیده گان بی فریاد٬ درخفای سینه هاخفه شودهمه فریاد هارابایداززبان نگاه ها شنید∙

در نگاه جمهوراومانیست هاتفسیرصادقانه ای از ایثار حق پرستان در گستره قرون واعصارآشکار می شود رنگ رخسار شان به معنای یک عشق سرخ وحیات آنها به گرمی امیدبی انتها است درتصدیق نگاه مان به شهر بمباران شده حلبجه ناخودآگاه ذهنمان متوجه ظلم جهان متمدن امروزی می شود∙آیا آرزوی صلح وآرامش روزی به وقوع می پیوندد تا هرگز ناله وفریاد کسی به آسمانها بلند نشود وهیچ انسانی دیگرشاهد نابودی انسان وانسانیت نباشد آیاآدم هایی دراین دنیا وجودداردکه با یک حس انسان دوستی اشک های این یتیمان بازمانده وپدران ومادران داغدرارا پاک نماید؟کیست مرهم گذارزخم د ل کودکان مظلوم؟تا کی باید هیروشیماها وحلبجه ای ها٬سردشت ها تاوان خود کامگی های دیکتاتورها راپس بدهدند و چه کسی آلام های حلبجه وهیروشیما راتسکین می دهد∙ای کاش همه انسانها نگاه نیک اندیشی داشتند که با آن حکایتی را به وجودمی آوردند که تک تک واﮋه هایش حکایت ازالفبای انسانیت می کرد∙درتقابل نگاه درنگاه است که ما آه مظلومانه مردم شهید حلبجه رابه صورت قطره قطره اشک  که برچهره شان جاری می شود می بینیم بی اختیارما هم باریزش اشک یاد آن غنچه های نو شکفته که در آغوش مادران خودمانندکبوترآشیان گزیده بودندو در یک چشم به هم زدن مانند ساکنان شهرپمپئی به خواب ابدی فرو رفتند∙را گرامی می داریم∙

آری این چنین خواهد بودکه نگاه هاسخن می گویند              

                                                                                         فریده ایازی

گورستان غریبان  

 

دیروزنزدیک های غروب می خواستم به گورستان بالای شهربروم.راه زیادی نبود می خواستم پیاده آنجا بروم٬ابرهای قرمزرنگ اطراف خورشید راکه مانندچشمان ماهی ای که درفقدان آب خشک شده بودندودرحال نا پدیدشدن بود٬گرفته بودند∙هوای غروب معنای خاصی داشت ازدورگورستان رامی­دیدم کمی نزدیک ترشدم٬کسی رادیدم انگار زن بود حدسم درست بود دیروقت بود و حضور زنی آنجا قدری عجیب می نمود کمی پایین ترازاو درختچه ای بود رفتم پشت درختچه نشستم ٬ دخترجوانی بود٬  حدود بیست وپنج سا ل سنش بود ٬دختر سبزه وزیبایی بود ∙عجیب تراینکه فلج هم بودوروی زمین  می خزید٬داشت با کسی حرف می زد٬گوشهایم راتیزونفسم راحبس کردم ٬حدسم درست بود٬با کسی حرف می زد∙دست ها یش درخاک قبرفرورفته بودوکمک می خواست∙می ترسیدم به کمکش بروم ٬ بی درنگ فرارکردم وحتی پشت سرم راهم نگاه نکردم٬دیگرهوا تاریک شده بود∙ به درخانه رسیدم٬پشیمان بودم٬ من می بایست به اوکمک می کردم∙فضا ی عجیبی بود وهمه چیزمعنای خاصی  داشت٬می ترسیدم برگردم٬ولی سرانجام تصمیم خودراگرفتم∙همه جاتاریک بود∙

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تاریک تاریک٬دیگرازدورکسی پیدانبود٬رفتم پشت درختچه وهمه جاراخوب کاویدم…دخترناشناس خوابیده بود٬ دستانش رابلندکردم٬ سردبود٬اورابرگرداندم٬شل شده بود٬باری اومرده بود٬دیگرنمی ترسیدم ٬کنجکاوشدم∙سنگ قبرراکمی پاک کردم٬نوشته بود٬اینجا ارامگاه ابدی مردی ناشناس است که همراه دخترش دربمباران شیمیایی شهرحلبجه شهید شده اند همه چیزمعنای خاصی داشت∙

م∙پ∙ شیدا

 



تاريخ : دوشنبه نوزدهم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |

پیام سید علی صالحی

                    به کنگره ملی هویت کرد                                                                            

                      خانم هاوآقایان دوستان کرد من !

حقیقتاً هر زمان که به «شکل نوشتن»در معبرومعنای کردوکردستان می اندیشم،احساس می کنم هر لحظه ممکن است کلمه کم بیاورم.

* شب تا شب ،هر کجای این کرانه بی پایان،ستاره ای درخشان بر تاریکی های عصرما می تابد،خیال کرده ام که او از هرکجای این جهان بر آمده باشد حتماً کرد است.

* راه تا راه هر سوی وساحت این سیاره،مسافری پیاده دیده ام که به نیت نجات،از تنگه های تقدیر خویش می گذرد،خیال کرده ام که به هر قبیله ای از خانوار بشری تعلق داشته باشد،حتماً کرد است .

* سلول تا سلول،هر کجای این کهنه رباط ،زن ومرد پایداری در محبس مرارت دیده ام،ناخواسته خیال کرده ام که اهل هر اقلیمی از این زنجیر نشین که باشد،حتماً کرد است.

* لحظه تالحظه ، هر کجای این روزگار پر امید،زنی دست در مصاحب خویش دیده ام که از عشق وز شادمانی بی پایان آدمی سخن می گوید ناخواسته خیال کرده ام که او باید کردی از همین کرانه های نزدیک ما باشد.

* مرز تا مرز این منزل مشترک،هر کجا که آزادیخواه آواره ای دیده ام،دیده ام چگونه اردوگاه به اردوگاه ،کلمه کامل «کرد» و واژه به تبعید رفته« وطن »را پرامید ترین ترانه های خود سروده است

* و ما،همه ما به یقین دیده ایم چگونه باز ماندگان حلبچه هول انگیز و جان به دربرندگان«انفال عظیم» بر فصل گندیدن آن دیکتاتور تحقیر شده گواهی دادند و من هنوز ناخواسته خیال می کنم که هر مادر داغ دیده ای که انگشت لرزانش را به طرف ظالمان زمین نشانه می رود حتماً کرد است .

* و کرد است و کرد باشد،وکرد بماند ،بماند تا هر کجای این کرانه وتا هر هوای این ترانه تا دیگر هیچ شاعری در تکلم  عشق آزادی،همبستگی،وحدت و امید،هرگز کلمه کم نیاورد .                                                                                                                                                                                                26/آذر/1385_تهران   کوه ها با نخستین سنگ هاآغاز می شود وانسان با نخستین درد (شاملو)

شاعروروشنفکر بزرگوار جناب آقای سید علی صالحی که فریادت درد مشترک کردها بوده است وهمواره زمزمه نامت با کردها خواهد ماند ودر غمبارترین لحظه های زندگی ودربه دری مان قلب هایمان به عشق شعر هایت می تپد. شمع بودنت تنها برای آن نیست که ذاتاً دشمن ظلمت هستی ضمناًبه این دلیل هم نیست که پروانه ها برای پروانه بودن به شما نیاز دارند بی هیچ چشمداشتی روشن هستی اما روشنی ات ازجنس شعله نیست که بسوزاند از جنس نور است که فقط روشن می کند. فیلا نترویی که درذهنت جای گرفته ٬وعشق عاری از خویشتن پرستی به سوی انسانها که دروجودت جاری هست ٬وبهاری که وصف می کنی بهار دلنشین همه مردم روی زمین است.وبزرگوارانه نشان دادی که هیچ چیز برای انسانیت انسان آخر خط نیست وبرسرراهت من آخرینم .(پل الوار)      احمد علیپور



تاريخ : دوشنبه نوزدهم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |

 نقاشی زخم

                                       

در دنیایی که به عقیده ی بسیاری ازاخلا قیون رفتار بشری کماکان درحال تزلزل وانگار دم به دم روبه حضیض دارد،جایگاه ما کجاست وخود رادر دنیای امروزچگونه می بینیم. باری باید گفت در تاریخ جهان فقط مائیم وتنی چند که از زخم خوردگان هستیم.انگاریاداین زخم ها مرهمی است که درد مرا فرومی نشاند.این دردها دردهای خصوصی نیست بلکه دردمشترکی است که درحافظه ی تاریخی مابه ثبت رسیده است وهرلحظه که قلم را بدست می گیرم جریان سیال ذهنمان چیزی جززخم ودردوخون ونوستالژی غم وناراحتی نیست. پس اینجاست که سوال اصلی رخ می نمایند که آیابرای جبران دردناشی اززخم هایتان یاد آن زخم کافیست یادر این باره نادانی راپیشه کردن ودر خیال خام سرکردن بهتراست؟...

مسلماًًًًحافظه ی تاریخی هر قومی اگربدست فراموشی سپرده شود هیچ مرهمی برای آن نیست. حلبجه یابه اصطلاح هیروشیمای کردستان سالهاست که درحافظه وذهن ما ثبت شده است وجراحت حاصل ازاین زخم چیزی جزثبت آن در حافظه نیست پس مرهم داغ دل ما ازاین حادثه هولناک بشری ویادهمه ی عزیزانمان وشهیدانمان٬گرامی داشت یادآن خوبان وانزجار ازتاریخ رقم خورده بدست بشریت است. 

                                                                                             «  محمد پرهیزگار

تاريخ : دوشنبه نوزدهم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |

اعدام شاه مهره٬                               اخفای اسرار(شاه کلیدودستیارانش)

                                              

 

     هیچ چیز مسخره ترازآن دموکراسی که عوام برآن مسلط باشدوتا­بع هوا وهوس اشخاص باشد نیست.« سقراط »

       د نیا دردست انسان های شیطان صفت است وآنها برای رسیدن به خواسته هایشان هر نوع جرم و جنایاتی رامرتکب ­می شوند گاهی بازیگرانی هستند که اجراهای گوناگون ازنمایشنامه های واحد درزمان­ها ومکانهای مختلف رابه معرض دید تماشاچیان می­گذارند وگاهی هنرپیشگانی هستند با صورتک های مختلف ٬گاهی هم ابلهان خوشباوری هستند که در مواضع قدرت راه خودرا حق می دانند وجهانی رابه معارضه می خوانند که شیوه درست حکومت این است وجز این خطا دراین وضعیت٬مردم فقیر وآواره زمانی رنگ آزادی را می بینند که روزگار نقاب از صورت این دیکتا تورهای تاریخ بردارد وچهره واقعی شان را نشان بدهد∙وبه ما بنمایاند که نفس بودن چنین افرادی جنایت به شمارمی آید∙اشخاصی جنون زده که سرانجام فاتحه شان خوانده می شود البته در حوزه سیا ست جنون جرم محسوب می شود وشاه مهره(صدام)که دچارجنون زدگی شده بود یک مجرم دیوانه به حساب می آمد که استالین وهیتلرودارودسته راتنها نگذاشت∙رهبریت لیدر بعثی ها (دیوانگان)تنها صدام نبود ٬صدام ازآن شاه مهره های بودکه تنهاوتنها دستورات شاه کلید رااجرا می کرد وغافل ازاین بود که روزی اربابانش شاه مهره خود را به ناچار وبه طرزناگهانی اعدام کنند وبعدها در بوق وکرنا بزنند که یک عدالت دموکراتیک رادر مورد صدام به اجرا گذاشته ایم٬آنچه مسلم است هدف آمریکا وغربی ها به طور صد درصداعدام صدام نبودفقط می خواستند خود را به عنوان جمهوری اصلاحات معرفی کنندواحتمالا برای این کار چند صباحی باید اورا زندانی کنند ویا یک زندان مادام العمر واحتمالا پوسیده شدن درآن ویا یک مرگ مشکوک در زندان که بعدها ازآن به خودکشی تعبیر کنند ویا نجات شاه مهره خود اززندان وبانی فراراو به عنوان متواری به یکی از کشورها ی جهان شوند٬اما وقتی روی دیگر سکه رانگاه کردند دیدند وجود صدام می تواند خطرناکتر ازآن چیزی باشد که تصورش را می کردند ٬آری صدام را خیلی زود اعدام کردند تا قضیه حلبجه و∙∙∙سرپوش گذاشته شود. اعدام صدام به معنای نابودی لیدر ومغز متفکر آن جنایات وحملات بود اورا خیلی زود اعدام کردند تا ردی از شاه کلید ودستیارانش (امریکا وغربی ها )بر جای نماند∙مگر همان ها نبودند که صدام هر چه پول وسلاح می خواسته در اختیارش می گذاشتند∙حلبجه رابمباران کردند وهزاران مردم بی گناه را به خاک وخون کشیدند اما سازمان ملل(ماشین از کار افتاده) تازه قانونی را به تصویب می رساندکه براساس آن سیگارکشیدن درمحوطه­ سازمان ملل ­ممنوع است گستاخی رابه جایی رساندندکه دادگاه بین المللی  (فرمالیته ) لاهه فرانس وآنراد صاحب یک شرکت هلندی را به جرم فروش 1400تن مواد شیمیایی بهعراق راتنها به 15سا ل زندان درمقابل30هزار کشته و70هزار مجروح ∙

صدام حسین به دلیل انجام جنا یات در مورد الدجیل مورد محا کمه قرار گرفت ولی خیلی از جنا یا تش از جمله انفال کردها زنده به گور کردن بارزانی ها (180هزار نفر )کشتار مردمان کربلا ونجف٬بتن کردن هزارسرچشمه در مناطق کردنشین عراق٬کشته شدن حدود هفت هزار نفر درهفتم تیر1366در شهرستان مرزی سردشت ٬بمباران روستا های سرشیو سقز٬بمباران ارودگاه آوارگان کرد در زیوه واقع در آذربایجان­غربی٬بمباران ­­شهر بانه برای چندمین بار٬بمباران شهرهای مرزی مریوان٬نوسود٬نودشه٬ پیرانشهر٬زرده کرمانشاه٬ ٬تعریب کردها ٬حذف پنج هزار مناطق کردنشین از نقشه جغرافیایی٬تعریب شهرهای کردنشین(کرکوک)ایجاد مناطق محرمه٬جنگ تحمیلی علیه ایران و∙∙∙درواقع اعدام او برای مردم عراق وکردها توفیق بزرگی بود به شرط این که اعدام ونابودی ستمگر وسفاکی همچون صدام بدست مظلومان وستمدیدگان­ودر یک دادگاه عدالت محور ومردمی صورت پذیرفته باشد نه اینکه یک گله گرگ گرگی راظاهرا به جرم دریدن وخوردن گوسفندان ولی درحقیقت به خاطر طغیان اورا به سزای کارش برساندند وشاید به خاطر همین بی عدالتی ونادیده گرفتن حقوق کردها درمجازات صدام بود که اعدام اوبا سکوت جمهورروشنفکران مردم و سیاستمداران کرد روبرو شد∙ پرواضح است که هم چنان که به قدرت رسیدن صدام وگستاخی وجنایات وتجاوزات ولشکر کشی وسقوط او در پرده ای از ابهام بوجود آمد اعدام وی تا مدتها ی مدیدی درپرده ای از شک و ابهام باقی خواهد ماند  .

                                                                                                قهرمان احمدی

تاريخ : دوشنبه نوزدهم آذر 1386 | | نویسنده : مدیر تریبونی برای مردم ثلاث باباجانی |